{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من که با تربت تو کام لبم باز شده

من که با تربت تو کام لبم باز شده

اصل این نوکریم از ازل آغاز شده

مادرم درس غلامی تو ام می آموخت

اولین پیرهن مشکی من را می دوخت

خاطرم هست مرا مجلس روضه می برد

خاطرم هست مرا دست ابالفضل سپرد
دیدگاه ها (۲)

آقا نکند حنای من بی رنگ استوالله دلم برای صحنت تنگ استای دست...

ای مشک تو لااقل وفا داری کن/ من دست ندارم تو مرا یاری کن / م...

کربلا شهریست ای دل ، شهریارش (زینب) است اعتبارش ازحسین و اقت...

آب خوردم ، زیرِ لبـ ـــــ گفـ ـــــتم سلامـ ـــــی بر حسیـ ـ...

همیشه می‌گفت که رفتن ها را باید از زبان انداخت، می‌گفت که حر...

پارت ۴۴ کوک وقتی به من رسید...با دیدن جراحت‌های روی بدنم چشم...

« ازدواج به اجبار »Part 22 ویوی لیانا:اما صدای شلیک من رو به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط