قهوه تلخ
☕️قهوه تلخ☕️
پارت سی سوم
نیم ساعت بعد - رسیدن به نزدیکیهای ویلا
ماشینها رو توی یه محوطهی خلوت پشت درختا پارک کردیم. جیمین اومد نقشه رو توضیح بده.
جیمین: ویلا سه تا ورودی داره. اصلی، پشتی، و یه راه مخفی زیرزمینی. من و دو-هیون میریم از اصلی. تهیونگ و جونگکوک از پشتی. لی لی، تو میمونی اینجا پشت فرمون. موتور ماشین روشن. اگه صدای تیر شنیدی، یا تا ۲۰ دقیقه برنگشتیم، برو خونهی امن و با هانا بمون.
لی لی: (قلبم تیر کشید) ۲۰ دقیقه؟ اگه دیرتر اومدین چی؟
جیمین: میایم. نگران نباش.
نگاهش دروغ میگفت. نگران بود. همه نگران بودن.
جونگکوک منو کنار کشید. رفتیم پشت یه درخت کاج بزرگ. سوزنهای کاج زیر پامون خیس بود. بوی رطوبت و جنگل میاومد.
جونگکوک دستاش رو گذاشت رو شونههام. نگاهم کرد. عمیق. انگار میخواست همهی وجودمو حفظ کنه.
جونگکوک: لی لی... اگه...
لی لی: (انگشتم رو گذاشتم رو لبش) نه. اگه نداره. تو برمیگردی. قول دادی.
جونگکوک: (چشماش خیس شد) آره. قول دادم. ولی اگه...
لی لی: اگه چی؟
جونگکوک: اگه برنگشتم، بدون که آخرین فکرم تو بودی. آخرین نفسمو واسه تو کشیدم.
اشک اومد توی چشمام. دیگه نتونستم جلوی خودمو بگیرم. بغض کردم.
لی لی: چرا این حرفا رو میزنی؟ برمیگردی. باید برگردی. من بدون تو...
جونگکوک منو کشید تو بغلش. محکم. طوری که انگار میخواست یه تکه از وجودش رو توی وجود من بذاره.
بعد دستاش رو آورد رو صورتم. اشکام رو پاک کرد. آروم. با نوک انگشتاش.
جونگکوک: میخوام یه چیزی بهت بدم.
لی لی: چی؟
جونگکوک: یه یادگاری. (گردنبندش رو درآورد) این مال مادرم بود. قبل مردن بهم داد. گفت "به کسی بده که دوستش داری".
..............
بچه ها هر کاری میکنم بقیش آپلود نمی شه غروب بقیش رو میزارم فعلا بای لذت ببرید🫡
صبر کن ببینم لایک رو هنوز نزدی ها اگه نمی دونی دکمه لایک چی بدو بالا یه چیز قلبی شکل هست اون رو بزن اگه اون رو بزنی من خیلی خوشحال میشم😘🥺
پارت سی سوم
نیم ساعت بعد - رسیدن به نزدیکیهای ویلا
ماشینها رو توی یه محوطهی خلوت پشت درختا پارک کردیم. جیمین اومد نقشه رو توضیح بده.
جیمین: ویلا سه تا ورودی داره. اصلی، پشتی، و یه راه مخفی زیرزمینی. من و دو-هیون میریم از اصلی. تهیونگ و جونگکوک از پشتی. لی لی، تو میمونی اینجا پشت فرمون. موتور ماشین روشن. اگه صدای تیر شنیدی، یا تا ۲۰ دقیقه برنگشتیم، برو خونهی امن و با هانا بمون.
لی لی: (قلبم تیر کشید) ۲۰ دقیقه؟ اگه دیرتر اومدین چی؟
جیمین: میایم. نگران نباش.
نگاهش دروغ میگفت. نگران بود. همه نگران بودن.
جونگکوک منو کنار کشید. رفتیم پشت یه درخت کاج بزرگ. سوزنهای کاج زیر پامون خیس بود. بوی رطوبت و جنگل میاومد.
جونگکوک دستاش رو گذاشت رو شونههام. نگاهم کرد. عمیق. انگار میخواست همهی وجودمو حفظ کنه.
جونگکوک: لی لی... اگه...
لی لی: (انگشتم رو گذاشتم رو لبش) نه. اگه نداره. تو برمیگردی. قول دادی.
جونگکوک: (چشماش خیس شد) آره. قول دادم. ولی اگه...
لی لی: اگه چی؟
جونگکوک: اگه برنگشتم، بدون که آخرین فکرم تو بودی. آخرین نفسمو واسه تو کشیدم.
اشک اومد توی چشمام. دیگه نتونستم جلوی خودمو بگیرم. بغض کردم.
لی لی: چرا این حرفا رو میزنی؟ برمیگردی. باید برگردی. من بدون تو...
جونگکوک منو کشید تو بغلش. محکم. طوری که انگار میخواست یه تکه از وجودش رو توی وجود من بذاره.
بعد دستاش رو آورد رو صورتم. اشکام رو پاک کرد. آروم. با نوک انگشتاش.
جونگکوک: میخوام یه چیزی بهت بدم.
لی لی: چی؟
جونگکوک: یه یادگاری. (گردنبندش رو درآورد) این مال مادرم بود. قبل مردن بهم داد. گفت "به کسی بده که دوستش داری".
..............
بچه ها هر کاری میکنم بقیش آپلود نمی شه غروب بقیش رو میزارم فعلا بای لذت ببرید🫡
صبر کن ببینم لایک رو هنوز نزدی ها اگه نمی دونی دکمه لایک چی بدو بالا یه چیز قلبی شکل هست اون رو بزن اگه اون رو بزنی من خیلی خوشحال میشم😘🥺
- ۷.۶k
- ۱۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط