{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قهوه تلخ

☕️قهوه تلخ☕️
پارت چهل هفتم


همه جیغ کشیدیم. دو-هیون شروع کرد به هوار کشیدن. تهیونگ گریه می‌کرد. من و جونگکوک بغل کردیم همدیگرو.

هانا: (بعد از بوسه) این برای صبر کردنه.

جیمین: (با چشمای خیس) پس اگه صبر کنم، بازم می‌بوسیم؟

هانا خندید و دوباره بوسیدش.

---

بعد از جشن تولد - کنار پنجره کافه

همه رفتن. فقط من و جونگکوک موندیم. بارون دیگه بند اومده بود. ماه توی آسمون بود.

جونگکوک: می‌بینی؟ همه دارن عاشق می‌شن.

لی لی: آره. حتی دو-هیونم دیشب می‌گفت یه دختر تو بیمارستان دیده.

جونگکوک: (خندید) اونم بالاخره یه نفر پیداش میشه.

لی لی: جونگکوک...

جونگکوک: جان؟

لی لی: می‌دونی چقدر خوشحالم که توی زندگیم هستی؟

جونگکوک منو کشید تو بغلش. صورتم رو چسبوندم به سینه‌ش. صدای قلبش رو می‌شنیدم.

جونگکوک: .......
دیدگاه ها (۵)

☕️قهوه تلخ☕️پارت چهل هشتمجونگکوک منو کشید تو بغلش. صورتم رو ...

☕️قهوه تلخ☕️پارت چهل نهملی لی: (اشک شوق) جونگکوک...جونگکوک: ...

☕️قهوه تلخ☕️پارت چهل ششمهمه ساکت شدیم.جیمین: من ۱۵ سالم بود ...

☕️قهوه تلخ☕️پارت چهل پنجممن (لی لی): باید بهش نشون بدی که فق...

☕️قهوه تلخ☕️پارت چهل چهارمهمون روز - عصرکافه شلوغ شده بود. ه...

☕️قهوه تلخ☕️پارت سی نهمبالاخره دکتر اومد بیرون.دکتر: گلوله ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط