درخواستی
درخواستی
P2
از ماشین پیاده شدن.تالار نسبتا بزرگی بود.زیاد زرق و برق نداشت و برای همین به چشم میومد.جونگکوک بازوش رو جلوی ا/ت گرفت تا ا/ت بگیره.اونم گرفت.
+گفتی تا ساعت چنده؟
-نمیدونم.چون مهمونی برای دختر عمومه و منم فامیل نزدیکشم احتمالا یکم بیشتر بمونیم
+اها
چند قدم برداشتند.توی سکوت
سکوت ازار دهنده ای بود.هر وقت اسم دختر عمو جونگکوک میومد حتی وقتی پیش هم بودن،ذهن هاشون درگیر میشد.
بازوی جونگکوک رو نشگون کوچیکی گرفت
+نبینم بری پیش سارا ها(سارا اسم دختر عمو جونگکوکه)
در جوابش،جونگکوک فقط خندید.این خنده هم برای ا/ت ازار دهنده بود هم لذت بخش.ازار دهنده بود چون نمیدونست معنی این خنده چیه،و لذت بخش بود چون تمام خنده هاش لذت بخش بودن.
+این یعنی چی؟
-حسود خانوم.اخه کی جز تو میتونه دلمو ببره؟
+زهر مار.من حسود نیستم.اون حسوده که همش میاد تو حلقت
-باشه باشه.حواسم هست نیاد تو حلقم
ا/ت لپشو کشید
+افرین
در های شیشه ای باز شدن و اون دو نفر هم وارد تالار شدن.صدای حرف زدن های مهمان ها میومد اما چون همه مشغول حرف زدن بودن،کلمات توی هوا گم میشدن.صدای برخورد پاشنه های کفش های زنونه شنیده میشد.گارسون ها با جلیقه هایی هم شکل و هم رنگ در حال پذیرایی بودن.
=ا/تتتت
کسی با هیجان و صدای شیرینی اسمشو صدا زد.فقط یه نفر توی اون جمعیت میتونست باشه.لیانا
+سلاااام
لیانا دختر خالهی جونگکوک بود.از ا/ت کوچیک تر بود اما به هم خیلی نزدیک بودن.لیانا دوید و پرید بغل ا/ت و گردنشو چسبید
=دلم برات تنگ شده بود
+منم دلم برات تنگ شده بود
همون موقع سریع جونگکوک لیانا رو از بغل ا/ت بیرون کشید
=چیکار میکنی
-خل شدی؟ممکنه به بچه اسیب بزنی
=اوو.. ببخشید ببخشید یادم نبود
+کوک
جونگکوک لپ لیانا رو کشید.لیانا نوه اخری این خانواده بود.همیشه بامزگی شو حفظ میکرد و تو دل همه جا گرفته بود حتی جونگکوک
-نه ماه دیگه صبر کن بعد میتونی سفت بغلش کنی منم میام کمکت
+نه بابا
=باشهعهههع
دوسِتان،من خودم اینترنت ندارم بخاطر مدرسه و این حرفا و خب هر چند وقت یه بار نت گیرم میاد.من حواسم هست کی میزارم لطفا هی نگید
مرسییی🙃🫠💖
P2
از ماشین پیاده شدن.تالار نسبتا بزرگی بود.زیاد زرق و برق نداشت و برای همین به چشم میومد.جونگکوک بازوش رو جلوی ا/ت گرفت تا ا/ت بگیره.اونم گرفت.
+گفتی تا ساعت چنده؟
-نمیدونم.چون مهمونی برای دختر عمومه و منم فامیل نزدیکشم احتمالا یکم بیشتر بمونیم
+اها
چند قدم برداشتند.توی سکوت
سکوت ازار دهنده ای بود.هر وقت اسم دختر عمو جونگکوک میومد حتی وقتی پیش هم بودن،ذهن هاشون درگیر میشد.
بازوی جونگکوک رو نشگون کوچیکی گرفت
+نبینم بری پیش سارا ها(سارا اسم دختر عمو جونگکوکه)
در جوابش،جونگکوک فقط خندید.این خنده هم برای ا/ت ازار دهنده بود هم لذت بخش.ازار دهنده بود چون نمیدونست معنی این خنده چیه،و لذت بخش بود چون تمام خنده هاش لذت بخش بودن.
+این یعنی چی؟
-حسود خانوم.اخه کی جز تو میتونه دلمو ببره؟
+زهر مار.من حسود نیستم.اون حسوده که همش میاد تو حلقت
-باشه باشه.حواسم هست نیاد تو حلقم
ا/ت لپشو کشید
+افرین
در های شیشه ای باز شدن و اون دو نفر هم وارد تالار شدن.صدای حرف زدن های مهمان ها میومد اما چون همه مشغول حرف زدن بودن،کلمات توی هوا گم میشدن.صدای برخورد پاشنه های کفش های زنونه شنیده میشد.گارسون ها با جلیقه هایی هم شکل و هم رنگ در حال پذیرایی بودن.
=ا/تتتت
کسی با هیجان و صدای شیرینی اسمشو صدا زد.فقط یه نفر توی اون جمعیت میتونست باشه.لیانا
+سلاااام
لیانا دختر خالهی جونگکوک بود.از ا/ت کوچیک تر بود اما به هم خیلی نزدیک بودن.لیانا دوید و پرید بغل ا/ت و گردنشو چسبید
=دلم برات تنگ شده بود
+منم دلم برات تنگ شده بود
همون موقع سریع جونگکوک لیانا رو از بغل ا/ت بیرون کشید
=چیکار میکنی
-خل شدی؟ممکنه به بچه اسیب بزنی
=اوو.. ببخشید ببخشید یادم نبود
+کوک
جونگکوک لپ لیانا رو کشید.لیانا نوه اخری این خانواده بود.همیشه بامزگی شو حفظ میکرد و تو دل همه جا گرفته بود حتی جونگکوک
-نه ماه دیگه صبر کن بعد میتونی سفت بغلش کنی منم میام کمکت
+نه بابا
=باشهعهههع
دوسِتان،من خودم اینترنت ندارم بخاطر مدرسه و این حرفا و خب هر چند وقت یه بار نت گیرم میاد.من حواسم هست کی میزارم لطفا هی نگید
مرسییی🙃🫠💖
- ۶۶۵
- ۰۴ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط