{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سرنوشت

"سرنوشت "
p,53
.
.
.
بعد از این که کلی باهم گپ زدن و شام خوردن جونگ کوک مشغول تمیزکاری بود و بچه ها هم تو اتاقشون خواب بودن ...
.
فرصت خوبی برای کج ریزی بود ... ا/ت از روی مبل بلند شد و به سمت جونگ کوک رفت ....تا خاست از پشت بغلش کنه درد وحشت ناکی توی دلش حس کرد و با صدای نسبتا بلندی "اخخ" گفت و روی زمین اوفتاد ...
.
جونگ کوک سریع به سمتش اومد ..
.
کوک : چیشدد؟ ( نگران )
‌.
ا/ت : دلم ( با صدای ضعیف ‌.)..
.
جونگ کوک ا/ت رو برایت بغل کرد و گذاشت روی مبل ...به سمت کابینت ها رفت و مسکنی از توی بسته اش دراورد و با لیوان اب به سمت ا/ت رفت...
.
ا/ت بعد از خوردن مسکن کمی بی حرکت با چشمانی بسه بر روی مبل نشست و جونگ کوک هم بعد از شستن ظرفا دوباره به سمت مبل رفت ....
.
پایینش نشست و با دستش سر ا/ت رو ناز میکرد و با دست دیگش صفحه ی گوشی که سرچ گوگلش "چگونه درد پریودی را کم کنیم " بالا پایین میکرد ....
.
ا/ت هم در آرامش دست های جونگ کوک که بین ریشه های موهاش می‌رفت غرق شده بود ...
با صدای نسبتا اروم و چشما بسته گفت ‌....
.
ا/ت : میشه بریم روی تخت ‌..؟
.
جونگ کوک لحظه ای دست از گوشی کشید و ان را داخل جیبش گذاشت و از روی زمین بلند شد ....
.
ا/ت را بقل کرد و به سمت طبقه ی بالا رفت ....
.
ا/ت رو روی تخت گذاشت و از در خارج شد ....
.
اولش ا/ت تعجب کرد ولی بعد از چند دقیقه جونگ کوک در چارچوب در نمایان شد ...‌
.
با لیوان ابی همراه بسته ی قرص که رویش بزرگ نوشته بود مسکن ....
.
اب و قرص را بر روی میز عسلی کنار تخت که عروسک های ستشون بود قرار داد ...
.
به سمت ا/ت رفت و اروم پتو رو تا شونه هایشان بالا انداخت ...دست هایش رو از زیر تاپ ا/ت رد کرد و بروی شکمش گذاشت ...
.
طبق گفته های گوگل باید شکمش رو گرم نگه می‌داشت....
.
بعد از مدتی صدای آهسته و اروم ا/ت رو شنید که میگفت ....
.
.
.
خمارییی حیحیی😃
دیدگاه ها (۸)

"سرنوشت " p,54...که میگفت ...ا/ت : دوست دارم .... اقا دیوه ....

"سرنوشت "p,52...جونگ کوک اروم دخترک رو به سمت خودش برگردوند....

"سرنوشت "p,51...کوک : ودف الانن؟.ا/ت : ارههه.کوک : درد داری ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط