{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این روزها

این روزها
چقدر جای یک دوست
در تنهایی هایم خالیست
و به شکل عجیبی به ملاقاتی محتاجم
به کافه ای با یک میز
با دو نیمکت
با دو چای داغ
و به دوستی که هی من بگویم و بگویم
هی گوش دهد و گوش دهد و هیچ وقت دیرش نشود !
همین !
دیدگاه ها (۱)

هر عشقی میمیردخاموشی میگیردعشق تو نمیمیردباور کن بعد از تودی...

ما دو پیرهن بودیمبر یک بندیکی را باد بردیکی را باران هرروز خ...

در همین روزهای بارانییک نفر خیره خیره میمیردتو بدی کردی و کس...

برای این همه تنهایی‌کاش خدا کاری کند

دیدارت، شبیه لحظه‌ای‌ست که بعد از یک روز شلوغ، ناگهان نسیمی ...

Hidden Melody in Midnight Seoul  p.31(از زبون نویسنده)روزها ...

💙روزی که عشق پدید آمد، دو دنیای جدید و متناقض هم پدید آمد دن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط