Part
Part:190
: و سه پری دوباره همو دیدنو مارو فراموش اصلا شما ۲۴ ساعته مگه پیش هم نیستین
لارا : عاااااا نه والا
۲ : آیییییی چقد دلم برا شرکت گلمون تنگ شده بود
۱ : واس منمممم
هانی : وای دخترا همتون عشقمید
ویو ته
ته : خب لورا اینجا شرکته و بخش B طبقه دومه رئیس اون قسمت آقا وانگ بود ژانگ بود نمیدونم چی بود اونه که منشیش سوبینه و خب تو قراره اونجا باشی
لورا : وای عالیههه ولی من قراره چیکار کنم
۵ : اون دختره کیه دیگه
۷ : چمدونم چقدرم شبیه منشی لاراست انگار خواهرن
۶ : دقیقا نکنه رئیس کیم از منشی لارا جدا شدن
۷ : نه بابا غیر ممکنه
۵ : خدارو چه دیدی
لورا : چ...چرا.انقدر پچ پچ میکنن
ته : آه خب شرکته دنبال حاشیه سازین تو نگران نباش الان میریم بخش B یه نفرو مأمور میکنم حواسش بهت باشه و بگه چیکار کنی چیکار نکنی قبوله؟
لورا : واییییی ممنون(تهیونگو بغل میکنه *
ویو لارا
لارا : وای خیلی وقته بچه هارو ندیدیم
هانی : دقیقا
۶ : خانوماااااا
هانی : یا جد سادات چخبره
۷ : ل...لارا..م..منشی..لارا
لارا : هعی چخبرع
۶ : باید برید سالن واقعا یه مشکل بزگ هست
۷ : عاره برید پایین
کوک : اوه شت پس وقتشه بریم
لارا : تو خبر داری
کوک : تقریبا ولی باید خودت ببینی
سوبین : پس بریم ببینیم
لارا : رفتیم سالن با دیدن صحنه جلوم خون تو رگام یخ زد انگار یه سطل آب یخ ریختن روم لورا تهیونگو بغل کرده بود تهیونگم فقط میخندیدو نگاش میکرد
کوک : ای پسره حروم زاده هعی کیم تهیونگ عوضی(اولشو آروم میگه ولی کیم تهیونگو بلند داد میزنه)
ته : کوک چخبرتع
کوک : تو باید بگی چخبره
ته : چخبره
کوک : دورورتو نگا کن میفهمی لامصب حداقل تو شرکت جلو بقیه بغلش نمیکردی
: و سه پری دوباره همو دیدنو مارو فراموش اصلا شما ۲۴ ساعته مگه پیش هم نیستین
لارا : عاااااا نه والا
۲ : آیییییی چقد دلم برا شرکت گلمون تنگ شده بود
۱ : واس منمممم
هانی : وای دخترا همتون عشقمید
ویو ته
ته : خب لورا اینجا شرکته و بخش B طبقه دومه رئیس اون قسمت آقا وانگ بود ژانگ بود نمیدونم چی بود اونه که منشیش سوبینه و خب تو قراره اونجا باشی
لورا : وای عالیههه ولی من قراره چیکار کنم
۵ : اون دختره کیه دیگه
۷ : چمدونم چقدرم شبیه منشی لاراست انگار خواهرن
۶ : دقیقا نکنه رئیس کیم از منشی لارا جدا شدن
۷ : نه بابا غیر ممکنه
۵ : خدارو چه دیدی
لورا : چ...چرا.انقدر پچ پچ میکنن
ته : آه خب شرکته دنبال حاشیه سازین تو نگران نباش الان میریم بخش B یه نفرو مأمور میکنم حواسش بهت باشه و بگه چیکار کنی چیکار نکنی قبوله؟
لورا : واییییی ممنون(تهیونگو بغل میکنه *
ویو لارا
لارا : وای خیلی وقته بچه هارو ندیدیم
هانی : دقیقا
۶ : خانوماااااا
هانی : یا جد سادات چخبره
۷ : ل...لارا..م..منشی..لارا
لارا : هعی چخبرع
۶ : باید برید سالن واقعا یه مشکل بزگ هست
۷ : عاره برید پایین
کوک : اوه شت پس وقتشه بریم
لارا : تو خبر داری
کوک : تقریبا ولی باید خودت ببینی
سوبین : پس بریم ببینیم
لارا : رفتیم سالن با دیدن صحنه جلوم خون تو رگام یخ زد انگار یه سطل آب یخ ریختن روم لورا تهیونگو بغل کرده بود تهیونگم فقط میخندیدو نگاش میکرد
کوک : ای پسره حروم زاده هعی کیم تهیونگ عوضی(اولشو آروم میگه ولی کیم تهیونگو بلند داد میزنه)
ته : کوک چخبرتع
کوک : تو باید بگی چخبره
ته : چخبره
کوک : دورورتو نگا کن میفهمی لامصب حداقل تو شرکت جلو بقیه بغلش نمیکردی
- ۴.۶k
- ۲۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط