Part
Part:214
لارا : نه سوبین مادام راست میگه
سوبین : ولی
هانی : ولی نداره ساکتشو
سوبین : هوفففف
مادام : من دیگه میرم مراقب خودتون باشید
پ.ر.ت : پفرمائید میبرمتون
الکس : میشه تنها حرف بزنیم خودمو سوبینو میگم
لارا : نه
بقیه : جان
لارا : یادته گفتم بدجور پشیمون میشی
الکس : من اون موقع
لارا : بهونه نیار برو
الکس: سوبین
لارا : برو دیگه
سوبین : (فقط به الکس نگا میکنه)
الکس : هوفف باشه میرم ولی فقط فعلا میرم
ته : مرتیکه خپل
سوبین : خودتی(با بغض)
هانی : لارا نمیفهمم تو طرف کی ای
لارا : معلومه سوبینو الکس
کوک : مطمئنی
لارا : عاره فقط میخوام یکم اذیتش کنم وگرنه من طرف اونام
ته : چیمیگی لارا
لارا ؛ این واقعا بی انصافیه
ته : هوففف
لارا : تهیونگ بس کن
کوک؛ اون حرومزاده دوست مونو کشت
لارا : نکشته
ته : از کجا میدونی
لارا : خ..خب..راستش
ته : چیه بگو
سوبین : ع..عه...لارا
لارا : سوبین بزار بگم
کوک : بگو دیگه
لارا: منو سوبین بعد دعواهایی که سر اون قضیه کردین تصمیم گرفتیم بریم ببینیم قضیه چیه و خب رفتیم با یسریا حرف زدیم مدرک جمع کردیم و با یسریا هم قرارداد بستیم
کوک : ای خدا چه قراردادی با کی بستی سر چی بستی لارا
لارا : عا خب با یه باند روسی و خب ما در عوض این که ما به اونا کمک کردیم وارد یه مهمونی بشنو یه چیزی که نمیدونم چیه بدزدن این قراردادو بستیم و خب اونام که کمکمون کردن قاتل اصلیو پیدا کنیم و همین فهمیدیم اون ینفر الکس نیست در واقع
سوبین : ویکتور
لارا : عاه عاره ویکتور هاگانا
ته : و..ویکتور
کوک ؛ داری چوص شعر میگی نه
لارا : نه اون حتا برامون خود ویکتورو آورد
کوک : کجاست
لارا : خب اون توی همون جایی که شما معمولا دشمناتونو شکنجه نمیدونم چی میکنی
ته : باید به مام میگفتین واقعا هوفف
هانی : چرا همه کارارو بدون من میکنین انگار از شما نیستم؟(خنده)
لارا ؛ هعی هعی چاخان نگو خودت مارو با اون باند آشنا کردی
کوک : هانی
هانی : چیزه خب چیکار کنم
ته : حداقل به ما میگفتی براتون متاسفم
لارا : ببخشید
کوک : بازم از الکس عصبیم
لارا : پس با نقشه من پیش بریم؟
کوک ؛ قبوله
لارا : تهیونگ قبوله؟
ته : هوفف باشه
لارا : نه سوبین مادام راست میگه
سوبین : ولی
هانی : ولی نداره ساکتشو
سوبین : هوفففف
مادام : من دیگه میرم مراقب خودتون باشید
پ.ر.ت : پفرمائید میبرمتون
الکس : میشه تنها حرف بزنیم خودمو سوبینو میگم
لارا : نه
بقیه : جان
لارا : یادته گفتم بدجور پشیمون میشی
الکس : من اون موقع
لارا : بهونه نیار برو
الکس: سوبین
لارا : برو دیگه
سوبین : (فقط به الکس نگا میکنه)
الکس : هوفف باشه میرم ولی فقط فعلا میرم
ته : مرتیکه خپل
سوبین : خودتی(با بغض)
هانی : لارا نمیفهمم تو طرف کی ای
لارا : معلومه سوبینو الکس
کوک : مطمئنی
لارا : عاره فقط میخوام یکم اذیتش کنم وگرنه من طرف اونام
ته : چیمیگی لارا
لارا ؛ این واقعا بی انصافیه
ته : هوففف
لارا : تهیونگ بس کن
کوک؛ اون حرومزاده دوست مونو کشت
لارا : نکشته
ته : از کجا میدونی
لارا : خ..خب..راستش
ته : چیه بگو
سوبین : ع..عه...لارا
لارا : سوبین بزار بگم
کوک : بگو دیگه
لارا: منو سوبین بعد دعواهایی که سر اون قضیه کردین تصمیم گرفتیم بریم ببینیم قضیه چیه و خب رفتیم با یسریا حرف زدیم مدرک جمع کردیم و با یسریا هم قرارداد بستیم
کوک : ای خدا چه قراردادی با کی بستی سر چی بستی لارا
لارا : عا خب با یه باند روسی و خب ما در عوض این که ما به اونا کمک کردیم وارد یه مهمونی بشنو یه چیزی که نمیدونم چیه بدزدن این قراردادو بستیم و خب اونام که کمکمون کردن قاتل اصلیو پیدا کنیم و همین فهمیدیم اون ینفر الکس نیست در واقع
سوبین : ویکتور
لارا : عاه عاره ویکتور هاگانا
ته : و..ویکتور
کوک ؛ داری چوص شعر میگی نه
لارا : نه اون حتا برامون خود ویکتورو آورد
کوک : کجاست
لارا : خب اون توی همون جایی که شما معمولا دشمناتونو شکنجه نمیدونم چی میکنی
ته : باید به مام میگفتین واقعا هوفف
هانی : چرا همه کارارو بدون من میکنین انگار از شما نیستم؟(خنده)
لارا ؛ هعی هعی چاخان نگو خودت مارو با اون باند آشنا کردی
کوک : هانی
هانی : چیزه خب چیکار کنم
ته : حداقل به ما میگفتی براتون متاسفم
لارا : ببخشید
کوک : بازم از الکس عصبیم
لارا : پس با نقشه من پیش بریم؟
کوک ؛ قبوله
لارا : تهیونگ قبوله؟
ته : هوفف باشه
- ۲.۴k
- ۱۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط