قمآرتآریک
::قـــمــآرـــتــآرـیــکـــ!🌑🕯️::
P:::4
میتوانستم حس کنم که اون جوجه رنگی کله بنفش(با عرض پوزش ران رو میگه)با هیزی نگاهش میکنه و لبش رو لیس میزند.اونقدر محو مادرم شده بود که متوجه اومدن من و آکیرا نشد.-چقدر هیزه،امیدوارم این همسرم نباشه...-(تو ذهنش اینارو گفت.)پدرو گفت:«اوووو یور!بالاخره اومدی؟فکر کردم نمیای.آکیرا توهم دیر کردی.»توجهش بهم جلب شد و هم خودش و هم اون کله گچی(مایکی😂💔)با کنجکاوی نگاهم میکردن...البته که منم مستقیم توی چشماشون نگاه میکردم.تمام خشمم رو توی چشمام متمرکز کردم.تمامش رو...با نفرت،خشم و اوق زنی(اون لحظه ای که استفراغ میکنی و اوق میزنی که بیاد بالا اون لحظه مال اوف زنیه،از طرفی اگه با اوف زنی به یه نفر نگاه کنی یعنی داری میگی که تو حالمو به هم میزنی/تو حال به هم زنی.) نگاهشون میکردم که اون جوجه رنگی(ران🗿)باخشم متقابل بهم نگاه میکرد.اما کله گچی با بیخیالی،که انگار که داشت میگفت که:یه ورمم نیستی بچه کو!!نی(😂💔)و بعد رفتم کنار پدرم،روبه روی جوجه رنگی نشستم و آکیرا هم کنارم نشست.آخـــــی!مثل جوجه اردک از بچه گی دنبالم میاد!واقعا برام عزیزه...اما باید خداحافظی کنم باهاش ولی مطمئنم که بعد رفتنم هم قراره گریه کنه.هرچی نباشه،اون فقط یه تینِیجِر ۱۷ سالس...میونش تو این خونه فقط با من خوبه...مامان و بابا هم اذیتش میکن.دلم واقعا براش تنگ میشه واقعا تنگ میشه.
رشته ی افکارم با حرف پدرم پاره شد.«خوب،مستر هایتانی،فکر کنم دیگه باید بریم سراغ قول و قرارمون،سراغ سند»
جوجه رنگی یا حالا همون مستر هایتانی:«بله،بله،موافقم دیگه داشت حوصلم سر میرفت!»و خوش نویسی را از جیبش در آورد.
این به ۲۰ لایک برسه پارت بعد در خدمتم باشید🗿✨
(منو،چه لاشیم😂💔)
P:::4
میتوانستم حس کنم که اون جوجه رنگی کله بنفش(با عرض پوزش ران رو میگه)با هیزی نگاهش میکنه و لبش رو لیس میزند.اونقدر محو مادرم شده بود که متوجه اومدن من و آکیرا نشد.-چقدر هیزه،امیدوارم این همسرم نباشه...-(تو ذهنش اینارو گفت.)پدرو گفت:«اوووو یور!بالاخره اومدی؟فکر کردم نمیای.آکیرا توهم دیر کردی.»توجهش بهم جلب شد و هم خودش و هم اون کله گچی(مایکی😂💔)با کنجکاوی نگاهم میکردن...البته که منم مستقیم توی چشماشون نگاه میکردم.تمام خشمم رو توی چشمام متمرکز کردم.تمامش رو...با نفرت،خشم و اوق زنی(اون لحظه ای که استفراغ میکنی و اوق میزنی که بیاد بالا اون لحظه مال اوف زنیه،از طرفی اگه با اوف زنی به یه نفر نگاه کنی یعنی داری میگی که تو حالمو به هم میزنی/تو حال به هم زنی.) نگاهشون میکردم که اون جوجه رنگی(ران🗿)باخشم متقابل بهم نگاه میکرد.اما کله گچی با بیخیالی،که انگار که داشت میگفت که:یه ورمم نیستی بچه کو!!نی(😂💔)و بعد رفتم کنار پدرم،روبه روی جوجه رنگی نشستم و آکیرا هم کنارم نشست.آخـــــی!مثل جوجه اردک از بچه گی دنبالم میاد!واقعا برام عزیزه...اما باید خداحافظی کنم باهاش ولی مطمئنم که بعد رفتنم هم قراره گریه کنه.هرچی نباشه،اون فقط یه تینِیجِر ۱۷ سالس...میونش تو این خونه فقط با من خوبه...مامان و بابا هم اذیتش میکن.دلم واقعا براش تنگ میشه واقعا تنگ میشه.
رشته ی افکارم با حرف پدرم پاره شد.«خوب،مستر هایتانی،فکر کنم دیگه باید بریم سراغ قول و قرارمون،سراغ سند»
جوجه رنگی یا حالا همون مستر هایتانی:«بله،بله،موافقم دیگه داشت حوصلم سر میرفت!»و خوش نویسی را از جیبش در آورد.
این به ۲۰ لایک برسه پارت بعد در خدمتم باشید🗿✨
(منو،چه لاشیم😂💔)
- ۳.۸k
- ۰۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط