{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p5

#رمان_هفت_امپراتور
#نویسند_کیم_لینورا(همون لیا)

ویو ات – صبح روز بعد

صبح که بیدار شدم، هنوز بوی دارچین و نعناع تو اتاقم پیچیده بود. فکر کردم امروز یه روز آروم دارم، شاید بتونم یه کم قصر رو بگردم و بفهمم این هفت امپراتور دقیقاً چه جور آدمایی هستن... ولی نه! در اتاقم با شدت باز شد و هوسوک (عالیجناب جیهوپ) مثل یه بمب انرژی پرید تو.

هوسوک (با دست زدن و پریدن): خوبی آشپز آینده؟! امروز روز بزرگیه! عالیجناب نامجون گفتن از امروز تو رسماً مسئول صبحانه، ناهار و شام کل قصر می‌شی!

ات (خواب‌آلود، موهام ریخته رو صورتم): چییی؟! من که تازه تست آشپزی رو پاس کردم! یهو کل قصر؟

هوسوک (چشماش برق زد): آره! چون دیشب یونگی گفت "اگه این دختر نباشه، من دیگه صبحانه نمی‌خورم" و جین هم گفت "غذاهاش سالم و خوشگله" و تهیونگ گفت "من فقط غذای اونو می‌خورم" و جونگکوک و جیمین هم... خب اونا که همیشه موافق هر چیزی هستن که بتونن اذیتت کنن 😂

ات: صبر کن... یعنی همه‌شون موافقن؟

هوسوک: آره! حالا پاشو بریم آشپزخونه، امروز باید برای ناهار یه غذای خاص درست کنی. عالیجناب تهیونگ سفارش داده!

ویو نویسنده (با خنده شیطانی)

بچه‌ها! تهیونگ سفارش داده! یعنی یا قراره یه چیز خیلی عجیب بخواد، یا قراره فقط بیاد آشپزخونه و همه چیزو بهم بریزه. حدس بزنید کدوم؟ 😈

صحنه آشپزخونه سلطنتی – ساعت ۱۰ صبح

ات داشت سبزیجات رو خرد می‌کرد که تهیونگ با یه لبخند مرموز وارد شد. لباسش مشکی بود با یه شنل بلند قرمز، انگار که تازه از یه فیلم فانتزی اومده.

تهیونگ: سلام آشپز مورد علاقه‌م... امروز چی داریم؟

ات: عالیجناب تهیونگ، شما سفارش دادین... بگین چی دوست دارین؟

تهیونگ (نزدیک‌تر اومد، صداشو آروم کرد): من یه غذای "خاص" می‌خوام. چیزی که هیچ‌کس تو این قصر تا حالا نخورده. چیزی... خطرناک!

ات (چشماش گرد شد): خطرناک؟!

تهیونگ: آره. مثلاً... مرغ سوخاری با سس خیلی تند! ولی نه تند معمولی... تندِ تند! اونقدر تند که عالیجناب یونگی از خواب بپره!

ات: ولی مرغ زنده که دیگه تو آشپزخونه نیست... دیروز بعد از اینکه یکی‌شون فرار کرد و رفت رو پای نامجون نشست، همه مرغا رو بردن یه جای امن!

تهیونگ (خنده‌ش گرفت): پس ماهی! ماهی رودخونه‌ای سوخاری با سس فلفل اژدهای آتشین! و روش یه کم عسل بریز که تعادل داشته باشه... مثل خودم 😏

ات (به خودش اومد): باشه... چالش قبول! ولی اگه قصر آتیش گرفت، تقصیر شماست عالیجناب!

ماجرای آشپزی پرهیجان

ات شروع کرد به درست کردن سس. اول فلفل قرمز خشک، بعد فلفل اژدها (همون که دفعه قبل سوپ رو منفجر کرد)، یه کم سیر، زنجبیل، سرکه برنج و آخرش یه قاشق عسل وحشی. وقتی داشت هم می‌زد، بخار قرمز بلند شد و چشماش آب افتاد.

ات (با صدای گرفته): این که گاز اشک‌آوره!

تهیونگ (پشتش وایساده بود و داشت نگاه می‌کرد): دقیقاً! اینو می‌خوام!

بعد ماهی رو توی آرد برنج غلطوند و انداخت تو روغن داغ. یهو روغن شروع کرد به پاشیدن و ات با ماهیتابه مثل سپر جلوی صورتشو گرفت.

تهیونگ (دست زد): جنگجوی آشپزخونه! این حرکت رو دوست دارم!

زمان سرو ناهار – تالار اصلی

همه امپراتورها نشستن. ات با احتیاط سینی رو آورد.

ات: عالیجنابان... این ماهی سوخاری با سس آتشین ویژه عالیجناب تهیونگه. لطفاً... آروم بخورید!

تهیونگ (اولین لقمه رو برداشت، چشماش برق زد): عالیه!

بعد یه تیکه به یونگی داد. یونگی خورد... یه لحظه ساکت شد... بعد شروع کرد به سرفه و چشماش قرمز شد!

یونگی (با صدای گرفته): این... این چیه؟! آتیشه!

جین (سریع آب داد بهش): گفتم تندی زیاد چین و چروک میاره!

نامجون (آروم یه لقمه خورد و فقط ابروشو بالا برد): جالب... خیلی جالب.

جونگکوک و جیمین (همزمان یه تیکه برداشتن و خوردن): وای! تنده! ولی خوشمزه‌ست!

هوسوک (پرید رو صندلی): انرژی‌ش بالاست! منم می‌خوام!

ات (با نگرانی): عالیجناب یونگی... خوبید؟

یونگی (بعد از یه لیوان آب): تو... تو واقعاً خطرناکی... ولی این بهترین چیزی بود که این چند روز خوردم.

تهیونگ (به ات چشمک زد): دیدی؟ گفتم خطرناک می‌خوام.

ویو نویسنده

هههههه، حالا ات رسماً آشپز خطرناک قصر شده! یه طرف یونگی داره از تندی می‌سوزه، یه طرف تهیونگ داره ذوق می‌کنه، و بقیه امپراتورها هم کم‌کم دارن به غذاهای "آینده‌ای" ات عادت می‌کنن. جشن بزرگ اتحاد هفت امپراتور داره نزدیک می‌شه... فکر کنین ات بخواد برای همه‌شون همزمان غذا درست کنه!

ادامه دارد...

تا پارت بعدی خداحافظ بروبچ‌های آتشین من 🔥
کیم لینورا زن نامجون ❤️‍🩹🎤ادامه بدم یا نه؟ تو کامنتا بگید
دیدگاه ها (۰)

جیمین لاورا حمایت کنید لطفااا لایک و بازنشر یادت نره

رول ترین های بلک پینک میشناسی؟ -نه +مگه میشه نشناسی اونا کاو...

این منم زن نامجون زشتم

رولترین شوگا؟ خوب معلومـہ مین لینورا، صـבاے قوے مثل شوگا چهر...

قسمت اول:

قسمت سوم پارت ۱۰:

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط