{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت⁸

پارت⁸
که یهو مادر تهیونگ با نگرانیه شدیدی که توی صورتش بود لب زد

مادر تهیونگ: ا..ات...خ.. خوبی ؟

همه با حرف مادر تهیونگ نگاهشون سمته ات رفت ، چشماشو بسته بود و دستاش روی سرش بود و بدنش میلرزید

جونگکوک: ا..ات

جیمین: ات یه چیزی بگو

تهیونگ: خوبی؟

جیهوو: هی احمق چته؟

ات دستاشو محکم به میز زد که باعث شد میز بشکنه و تمامه غذا ها بریزه ، چشماش به حد وحشتناکی قرمز شده بودن ، رگای زیادی دور چشماش و دستاش جمع شده بودن ، رفت سمته جیهوو و با یه دستش یقه جیهوو رو گرفت و بلندش کرد

ات: ببینم تو به تهیونگ و من گفتی ترسویه احمق؟

انقدر صداش وحشتناک شده بود که حتا تهیونگم یه لحظه ترسید ، ات کنترلش دسته خودش نبود و توی چشماش فقط خشم و نفرت دیده میشود ، جیهوو با لکنت لب زد

جیهوو: م..مگه د.. دروغ گفتم؟تو ترسویی

ات یه خنده روانی کرد و لب زد

ات: هوم من ترسوم؟

ات از همه‌ی قدرتاش استفاده کرد و جیهوو رو تو۷ ثانیه تیکه تیکه کرد و قلبشو برداشت و خوردش ، میخاست به بقیه هم حمله کنه که تهیونگ محکم بغلش کرد و سرشو نوازش میکرد ، ات همون لحظه بغض کرد و رگای دور چشمش و دستاش محو شدن و یهو یکمی خون بالا آورد

همه: اتتت خوبییییی؟؟؟( نگران)

ات: م..من خوبم

ات به دوروبرش نگاه کرد و با لکنت لب زد

ات: م..من این کارو ک..کردم؟

جیمین: اوهوم ولی کارت حرف نداشت

جونگکوک: تو با یه دستت از روی زمین بلندش کردی و تو ۷ ثانیه تیکه تیکش کردی

ات: جدی میگین؟؟؟؟

جیمین و جونگکوک: اوهوم

جیمین: تهیونگ الان فهمیدی اون افسانه درباره ی جاودانه ها واقعی بود

تهیونگ: د اخه چرا انقدر عصبانی شدی؟

ات با حالت بچگونه و کیوتی لب زد

ات: چون زر مفت زد

همه با حرف ات زدن زیره خنده

ات: ولی خب نمی‌فهمم چرا به من میگین جاودانه..من یه انسانه عادیم همین

جونگکوک: نه تو انسان نیستی یه جاودانه ای

ات: اصلاً جاودانه یعنی چی ؟

جیمین: جاودانه ها از خونه خون آشام...پری...پری دریایی و جادوگرا.. درست شدن و هر ۹۰۰۰سال یه بار میان..اونا مثله خون آشاما تا ابد زنده میمونن و تا وقتی که ۱۰ بار نکشیشون نمیمیرن...اونا همه رو اذیت میکنن ولی تو فرق داری

ات: واوووووو

تهیونگ: ات بریم عمارت؟

ات: اوکی بریم

ات و تهیونگ از بقیه خداحافظی کردن و خواسن برن عمارت که یهو.....



خماریییییییی 😝
دیدگاه ها (۱۰)

تک پارتی جیمین...*عشق قدیمی..*جیمین با عصبانیت و کلافگی رانن...

پارت⁷ات میخواست که تهیونگو بغل کنه که یهو جیمین به تهیونگ زن...

پارت ⁴که یهو تهیونگ اومد پیششونتهیونگ: مامانم یه مهمونی آماد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط