{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردی می ره پیش کشیش تا اعتراف کنه. می گه: من در زمان جنگ

مردی می ره پیش کشیش تا اعتراف کنه. می گه: من در زمان جنگ جهانی دوم به یک مرد در خانه خودم پناه دادم.

کشیش می گه: خوب این که گناه نیست!
مرد می گه: ولی من بهش گفتم برای هر یک هفته ای که در خانه من بمونه باید ۵ دلار بپردازه.
کشیش می گه: درسته که کارت خوب نبوده، ولی تو با نیت خوبی این کار رو انجام دادی.
مرد می گه: اوه! متشکرم! خیالم راحت شد. فقط یه سوال دیگه…
کشیش می گه: بگو فرزندم.
مرد می گه: آیا باید بهش بگم که جنگ تموم شده؟
دیدگاه ها (۴)

در کلاس درس استاد دانشگاه خطاب به یکی از دانشجویان میگه انو...

..‎لطیفه ای که کل جهان اینترنت را برانگیخت‏ چندی پیش جوکی ب...

يک روز مردي خيلي خجالتي رفت توي يک كافي شاپ ...چند دقيقه كه...

سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک ک...

#اخرین_پیچ #پارت_5 ( ات از خجالت سرخ میشه و به پنجره خیره می...

ری اکشن کاراکتر ای بانگو اگه دوست دخترشون باشی و ببینن داری ...

#مرد_دیوونه_منPart : 1هوا بارونی بود ، مرد بعد از کشیدن آخری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط