{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بــعد از مدت ها دیدمش! دستامو گرفت و گفت چقدر دســـتات تغ

بــعد از مدت ها دیدمش! دستامو گرفت و گفت چقدر دســـتات تغییر کردن… خـُودمو کنترل کردم و فــَقط لبخندی زدم… تو دلم گریه کردم و دم گوشش گفتم: بی مـَعرفت! دســـتای من تغیــیر نکرده… دستات به دســـتای اون عادت کرده!!!!
دیدگاه ها (۱)

- نرو :(+ نموخوام >_<- بمون :(+ نموخوام >_< 💜

وقتی آدم یکی رو دوست داره، قضیه رو حل میکنه ..نه اینکه بیخیا...

سکوت پیستPart:⁵⁸با جیغی که کشیدم نگاه همه افتاد سمت منبا چشا...

P69فورا به بیمارستان رسوندم خودم و تو راه خبر رو به مادرم هم...

Part: 19The name of the story: Mafia my savior(مافیا نجات ده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط