{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چون دو پارت قبل تغییر کرده اول اونارو بخونید

𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐋𝐢𝐅𝐄 "𝟐"
𝐏𝐀𝐑𝐓_𝟏𝟎



«چون دو پارت قبل تغییر کرده اول اونارو بخونید.»


به مدت سه روز منو تو اتاق خودش حبس کرده بود.
نمیذاشت هیچکس حتی تو اتاق بیاد.
شاید فقط خدمتکارا که فقط یه غذایی بهم بدن.

رو تخت نشسته بودم گالریو چک میکردم..
نفسم رو کلافه بیرون دادم..
اما عکس بعدی رو که دیدم..
لبخند عمیقی اومد روی لبم.
تولد پارسالم...
با خامه کیکم برای همدیگه سیبل درست کرده بودیم.
تو عکس قشنگ مشخصه چقدر شاد و بی‌دغدغه بودیم.
اروم انگشتمو روی موهای مشکی تهیونگ کشیدم.
همینجور غرق عکس خاطرات بودم که یهو در باز شد...
اجوما بود.

اجوما: دخترم.. رئیس بهت گفتن که پسرا تو اتاق بیلیارد روم منتظرتن.


ا/ت: بیلیارد روم؟! اونجا؟!

با سر حرفمو تایید کرد.
لبخندی بهش زدم که از اتاق بیرون رفت.


یه نگاه به گوشیم انداختم از صحفه بیرون اومدم گوشیم رو خاموش کردم.

اروم از روی تخت بلند شدم سمت در رفتم.
با تردید دستمو گذاشتم روی دستگیره در به سمت پایین فشارش دادم.

با خیال اینکه قفله ناباورنه در باز شد.
تو این مدت مطمئنم به اندازه الان خوشحال نشده بودم.

مثل یه پرنده بودم که از قفس ازادش کردن.
قدم هامو سریع کردم سمت اتاق خودم رفتم.
در اتاق رو باز کردم چرخی زدمو خودمو روی تخت انداختم.

ا/ت: چقدر دلم برای اتاقم تنگ شده بود..



یه دوش گرفتم موهامو خشک کردم.
یه لباس چرم مشکی پوشیدم یه ارایش لایت کردم و برای اخرین بار خودمو تو اینه نگاه کردم.

از اتاق بیرون زدم...
مثل همیشه عمارت توی سکوت غرق بود تنها صدایی که میشنیدم صدای تق‌تق پاشنه چکمه‌هام بود.


رسیدم به اتاق که تونستم صدای خنده بچه هارو بشنوم.
لبخندی زدم در اتاق رو باز کردم.

همشون با دیدم من لحظه مکث کردن اما بعدش با خنده و انرژی ازم استقبال کردن.

جیمین با خنده بهم نزدیک شد دستاشو به نشونه بغل باز کرد، کوتاه بغلش کردم.
دستاشو گذاشت روی شونم و ادامه داد...


جیمین: دختر کجا بودی؟ حالت‌خوبه؟!

اروم دستمو سمت دستاش که روی شونم بود بردم و دستاشو از روی شونم برداشتم.
لبخند گرمی بهش زدم و...

ا/ت: چیزی نیست جیمین‌شی.
من حالم خوبه.


لبخدی زد سمت میز رفت چوب بیلیارد رو سمتم گرفت.

جیمین: بازی میکنی؟!

ا/ت: اوه.. البته.
دیدگاه ها (۱۰)

𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐋𝐢𝐅𝐄 "𝟐"𝐏𝐀𝐑𝐓_𝟏𝟏ا/ت: اوه.. البته.چوب رو از جیمین گرفتم. ...

𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐋𝐢𝐅𝐄 "𝟐"𝐏𝐀𝐑𝐓_𝟏𝟐این‌بار هم ضربه‌ام دقیق تر بود و دو توپ ...

𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐋𝐢𝐅𝐄 "𝟐"𝐏𝐀𝐑𝐓_𝟗ا/ت: من... همینجور خیره تو چشمام مونده بو...

𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐋𝐢𝐅𝐄 "𝟐"𝐏𝐀𝐑𝐓_𝟖پلکام کم کم داشت گرم میشد.از سرما میلرزید...

پارت ۱۰ حساسیت من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط