{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ما از دلگیریِ روزهایمان، به شب پناه می‌بردیم و از دلتنگیِ

ما از دلگیریِ روزهایمان، به شب پناه می‌بردیم و از دلتنگیِ شب‌هایمان به روز.. و این‌گونه بود که تمامِ جوانی‌مان در ناتمامِ یک اِنتظار تمام شد
دیدگاه ها (۰)

به آفتاب سلامی دوباره خواهم دادبه جویبار که در من جاری بودبه...

مادرم❤

مریض حالی ام خوش نیست نه خواب راحتی دارم نه مایلم به بیدارید...

من آنچه را در دل بودبیان کردم.... ولی آیاتو باخود اندیشه ای ...

" و شاید این ما هستیم که تمام می‌شویم ، نه غم هایمان "

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط