رمان گناه عشق❌🍷
رمان گناه عشق❌🍷
پارت:۵۳
دیگه آماده ام لباسمو میپوشم. نیکا مدل موی شینیون جمع(همون گوجه ی خودمونه😂)رو برام اجراع کرده. واقعا شبیه بک تیکه ماه شدم. ماه کی بودم من؟
وجدان: ماه ارباب.
دیانا: کاملا باهات موافقم.
وجدان: فقط وقتایی که چیزی به نعفت باشع. باهم موافقی.
دیانا: میشه گمشی؟
وجدان: البته.
هوففففففف.
شنلم رو میپوشم و آخرین چک نهایی رو میکنم. که با صوت ارسلان برمیگردم.
ارسلان: اوففففففففففف. چه کردی اربابو دیوونه کردی.
تک خنده ای میکنم و بانهایتتتت دلبری بیرم جلوش دستم رو دور بازوش قفل میکنم و توی چشماش خیره میشم. این چند روز چشاش برام مفهوم خاصی پیدا کرده. نمیدونم چیه. ولی هرچی هست. چیزه خشنگیه. با صدای ارسلان از توی فکرم بیرون میام:
ارسلان:...
.........؟...........؟.........
پارت:۵۳
دیگه آماده ام لباسمو میپوشم. نیکا مدل موی شینیون جمع(همون گوجه ی خودمونه😂)رو برام اجراع کرده. واقعا شبیه بک تیکه ماه شدم. ماه کی بودم من؟
وجدان: ماه ارباب.
دیانا: کاملا باهات موافقم.
وجدان: فقط وقتایی که چیزی به نعفت باشع. باهم موافقی.
دیانا: میشه گمشی؟
وجدان: البته.
هوففففففف.
شنلم رو میپوشم و آخرین چک نهایی رو میکنم. که با صوت ارسلان برمیگردم.
ارسلان: اوففففففففففف. چه کردی اربابو دیوونه کردی.
تک خنده ای میکنم و بانهایتتتت دلبری بیرم جلوش دستم رو دور بازوش قفل میکنم و توی چشماش خیره میشم. این چند روز چشاش برام مفهوم خاصی پیدا کرده. نمیدونم چیه. ولی هرچی هست. چیزه خشنگیه. با صدای ارسلان از توی فکرم بیرون میام:
ارسلان:...
.........؟...........؟.........
- ۴.۵k
- ۰۲ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط