یک لحظه بی هیاهو دل را حریم او کن
یک لحظه بی هیاهو دل را حریم او کن
جز او مخواه از او او را طلب ز او کن
این نامه ی سیه را با سوز دل بسوزان
این رنگ تیرگی را با اشک شستشو کن
گمگشته ی تو درتوست خود را مزن به کوری
بگشای چشم و او را در خویش جستجو کن
یک عمر در بر یار با غیر او نشستی
یک شب ز غیر بگذر با یار گفتگو کن
همچون نسیم تا کی آواره کو به کویی
آیینه باش خود را با یار روبرو کن...
جز او مخواه از او او را طلب ز او کن
این نامه ی سیه را با سوز دل بسوزان
این رنگ تیرگی را با اشک شستشو کن
گمگشته ی تو درتوست خود را مزن به کوری
بگشای چشم و او را در خویش جستجو کن
یک عمر در بر یار با غیر او نشستی
یک شب ز غیر بگذر با یار گفتگو کن
همچون نسیم تا کی آواره کو به کویی
آیینه باش خود را با یار روبرو کن...
- ۱.۴k
- ۱۲ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط