دختر سایه
دختر سایه
Part=2
رو به روش واستادم دستم رو گرفت و فشار داد دردم گرفت که باعث شد رو پاش بشینم یک دستش رو دور کمرم گذاشت و اون یکی رو رویه پاهام (شلوارک)سر میداد
#خب ماد مازل چخبر
+هیچ ...اتفاق ...خاصی ...نیفتاده
#انقدر خوشم میاد وقتی پیش من لکنت میگیری
دستش رو برد داخل شلوارکم
#امشب باید بریم بار..برات لباس هم گرفتم
+میتونم برم بیرون
پاهام رو دور خودش حلقه کرد و زبونش رو از وسط سینم تا گردنم کشید
#اگر میای خونه برات بد میشه حالا هم برو
سریع بلند شدم خودم رو تمیز کردم و (شلوارک لی تنش بود تابالای زانو هاش)یک تیشرت و سویشرت برداشتم و رفتم بیرون لی لی رو بر نداشته بودم رفتم یک زمین بسکت بال که چند نفر داشتن بازی میکردن رویه سکویه اما شما چیا دراز کشیدم و به آسمونی زل زدم که معلوم نبود شبه یا صبح حالم خیلی خراب بود صدای پیام اومد ساهون بود(اسم داداشش)گفته بود
# ۱:۳۰اونجا باش
الان ساعت شیشه که صدایی اومد اون هیونجین بود که داشت به سمتم میومد و اسمم رو صدا میزد بهش نگاه کردم آروم آروم سرعتش رو کم کرد تا زمانی که روبه روم واستاد
-چرا اینجایی
+من...کار داشتم
-اینجا
+نه از خونه زدم بیرون کارم این بود
-میدونستی من از الان دیگه دوستتم پس از من چیزی رو پنهون نکن باشه
دستش رو آورد جلو تاقت گرما بدن ندارم از هرچی گرما که توصت لمس کردن انتقال پیدا میکنه متنفرم
+باشه
دستش رو پس زدم
+من از لمس شدن خوشم نمیاد این یکی از چیز هوایی هست که نمی خوام پنهون کنم
-چرا رفتارت عوض شده
+خجالت میکشم از این که بهت بگم
-خب بعداً بهم بگو .... تا کی هستی؟
یک پسره ای اومد مو هاش بلوند بود لعنتی اونم خوشگل بود
؟هیون تو هم دوست دختر داری؟😳😲
-نبابا دوستمه امروز آشنا شدیم
@خوش بختم .. منم فلیکسم
دستشو آورد جلو به دستش نگاه کردم و بعد به خودش
+دوست هیونجین دوست منم هست ... من از تماس بدنی خوشم نمیاد .... منم خوش بختم
@اها .. باشه
@دیگه نمیای بازی؟
-اوم
+برو راهت باش من همینجا هستم
-جدی
+اره مشکلی ندارم
بلند شد و رفتن به بازی شون نگاه میکردم که به ساعت نگاه کردم ساعت یک رب به نه بود بازی اون ها هم تموم شد هیونجین با ساکش اومد
-وقت داری؟
+در حد یک ساعت اره دارم
-براچی چی انقدر کم
+داداشم..مجبورم کرده باهاش برم با..بیرون...ببخشید یهو دهنم نچرخید اشتباه گفتم
-متمعنی چون من شنیدم که میخواستی بگی بار
+نبابا
- پس میخوای منم باهاتون بیام
+نه نیا برو به کار و زندگیت برس
-ا/ت فلیکس داره لباس های رو عوض میکنه بهم توضیح بده
+جدی باور کن خیلی خجالت میکشم
-بگو اشکال نداره
+من یک برادر نا تنی دارم که از زمانی که مامانم و بابام رفتن آمریکا ...به..به من..ام..ت..جا.....خودت بفهم دیگه
-اوکی
+بعد امروز دوباره اومده قراره باهم ساعت ۱۰:۳۰بریم بار
-میخوای منم بیام اون بار
+نه نیا ترو خدا نیا اون اون هم ترو میزنه هم منو بیشتر عذیت میکنه لطفاً نیا
-کاش میتونستم برات کاری بکنم
+اشکال نداره من خیلی وقته این طوریم برام یکم عادیه تقریبا از دوسال پیش این طوری شده قبلش خیلی داداش خوبی بود اما الان نه
-اوکی باشه
بغلم کرد بغلش خیلی خوب بود اون یکم ترسم از بین رفت خودم رو از بغلش بیرون کشیدم که خودش فهمید
-اوی ببخشید
زد تو سرش
-یادم رفت بدت میاد یکم دلم سوخت برای همین بغلت کردم
+اشکالی ندارد ولی دیگه انجامش نده
داد زد
-فلیکس بیا دیگه
@باشه الان میام
+تازه قراره دوباره این حسم بد تر بشه
-دقیقا چه حسیه
وقتی یکی بهم دست میزنه جا های دست اون(داداشش) و گرمای دستش رو میتونم حس کنم خیلی بده این حس متاسفانه شما پسرا نمی فهمین
@خب بریم
خوش تیپ شده بود به ساعت نگاه کردم نه رب بود
+من باید ساعت ده و رب خونه باشم
@اوکی بریم کجا
-نظرتون با بستنی چطوره
@ به حساب تو که عالیه
-هه هه هه اوکی به حساب من
بهم رفتیم بستنی فروشی فکر کنم هیونجین خیلی پولداره
#دختر_سایه
Part=2
رو به روش واستادم دستم رو گرفت و فشار داد دردم گرفت که باعث شد رو پاش بشینم یک دستش رو دور کمرم گذاشت و اون یکی رو رویه پاهام (شلوارک)سر میداد
#خب ماد مازل چخبر
+هیچ ...اتفاق ...خاصی ...نیفتاده
#انقدر خوشم میاد وقتی پیش من لکنت میگیری
دستش رو برد داخل شلوارکم
#امشب باید بریم بار..برات لباس هم گرفتم
+میتونم برم بیرون
پاهام رو دور خودش حلقه کرد و زبونش رو از وسط سینم تا گردنم کشید
#اگر میای خونه برات بد میشه حالا هم برو
سریع بلند شدم خودم رو تمیز کردم و (شلوارک لی تنش بود تابالای زانو هاش)یک تیشرت و سویشرت برداشتم و رفتم بیرون لی لی رو بر نداشته بودم رفتم یک زمین بسکت بال که چند نفر داشتن بازی میکردن رویه سکویه اما شما چیا دراز کشیدم و به آسمونی زل زدم که معلوم نبود شبه یا صبح حالم خیلی خراب بود صدای پیام اومد ساهون بود(اسم داداشش)گفته بود
# ۱:۳۰اونجا باش
الان ساعت شیشه که صدایی اومد اون هیونجین بود که داشت به سمتم میومد و اسمم رو صدا میزد بهش نگاه کردم آروم آروم سرعتش رو کم کرد تا زمانی که روبه روم واستاد
-چرا اینجایی
+من...کار داشتم
-اینجا
+نه از خونه زدم بیرون کارم این بود
-میدونستی من از الان دیگه دوستتم پس از من چیزی رو پنهون نکن باشه
دستش رو آورد جلو تاقت گرما بدن ندارم از هرچی گرما که توصت لمس کردن انتقال پیدا میکنه متنفرم
+باشه
دستش رو پس زدم
+من از لمس شدن خوشم نمیاد این یکی از چیز هوایی هست که نمی خوام پنهون کنم
-چرا رفتارت عوض شده
+خجالت میکشم از این که بهت بگم
-خب بعداً بهم بگو .... تا کی هستی؟
یک پسره ای اومد مو هاش بلوند بود لعنتی اونم خوشگل بود
؟هیون تو هم دوست دختر داری؟😳😲
-نبابا دوستمه امروز آشنا شدیم
@خوش بختم .. منم فلیکسم
دستشو آورد جلو به دستش نگاه کردم و بعد به خودش
+دوست هیونجین دوست منم هست ... من از تماس بدنی خوشم نمیاد .... منم خوش بختم
@اها .. باشه
@دیگه نمیای بازی؟
-اوم
+برو راهت باش من همینجا هستم
-جدی
+اره مشکلی ندارم
بلند شد و رفتن به بازی شون نگاه میکردم که به ساعت نگاه کردم ساعت یک رب به نه بود بازی اون ها هم تموم شد هیونجین با ساکش اومد
-وقت داری؟
+در حد یک ساعت اره دارم
-براچی چی انقدر کم
+داداشم..مجبورم کرده باهاش برم با..بیرون...ببخشید یهو دهنم نچرخید اشتباه گفتم
-متمعنی چون من شنیدم که میخواستی بگی بار
+نبابا
- پس میخوای منم باهاتون بیام
+نه نیا برو به کار و زندگیت برس
-ا/ت فلیکس داره لباس های رو عوض میکنه بهم توضیح بده
+جدی باور کن خیلی خجالت میکشم
-بگو اشکال نداره
+من یک برادر نا تنی دارم که از زمانی که مامانم و بابام رفتن آمریکا ...به..به من..ام..ت..جا.....خودت بفهم دیگه
-اوکی
+بعد امروز دوباره اومده قراره باهم ساعت ۱۰:۳۰بریم بار
-میخوای منم بیام اون بار
+نه نیا ترو خدا نیا اون اون هم ترو میزنه هم منو بیشتر عذیت میکنه لطفاً نیا
-کاش میتونستم برات کاری بکنم
+اشکال نداره من خیلی وقته این طوریم برام یکم عادیه تقریبا از دوسال پیش این طوری شده قبلش خیلی داداش خوبی بود اما الان نه
-اوکی باشه
بغلم کرد بغلش خیلی خوب بود اون یکم ترسم از بین رفت خودم رو از بغلش بیرون کشیدم که خودش فهمید
-اوی ببخشید
زد تو سرش
-یادم رفت بدت میاد یکم دلم سوخت برای همین بغلت کردم
+اشکالی ندارد ولی دیگه انجامش نده
داد زد
-فلیکس بیا دیگه
@باشه الان میام
+تازه قراره دوباره این حسم بد تر بشه
-دقیقا چه حسیه
وقتی یکی بهم دست میزنه جا های دست اون(داداشش) و گرمای دستش رو میتونم حس کنم خیلی بده این حس متاسفانه شما پسرا نمی فهمین
@خب بریم
خوش تیپ شده بود به ساعت نگاه کردم نه رب بود
+من باید ساعت ده و رب خونه باشم
@اوکی بریم کجا
-نظرتون با بستنی چطوره
@ به حساب تو که عالیه
-هه هه هه اوکی به حساب من
بهم رفتیم بستنی فروشی فکر کنم هیونجین خیلی پولداره
#دختر_سایه
- ۲.۷k
- ۲۹ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط