دختر سایه
دختر سایه
Part=3
بستنی رو خوردیم هیونجین رفت حساب کنه به ساعت نگاه کردم
چچچییییی؟(داد)
فلیکس که ترسیده بود از جاش بلند شد و داد زد
@چته تو
ساعت و دیدی
@هین
من چجوری برسم خونه
@خب من متور دارم میخوای باهم بریم
متور
چجوری باهم بریم یعنی من باید اونو بغل کنم ولی خب هرچی باشه از شبی که در انتظار که بهتره
@هوی کجایی
دستشو جلو صورتم تکون میداد
اوکی اوکی بریم
@پس من میرم متور رو بیارم تو به هیون بگو
اوکی
بلند شدم و رفتم پیش هیونجین
هیونجین من باید برم خونم الان فلیکس با متور میاد خدا حافظ
-یک لحظه واستا مگه تو بدت نمیاد از لمس شدن
چرا ولی خب بهتره زود برسم خونه ..وگرنـَـه
-اوکی اومد ..تو برو ..من فردا بهت زنگ میزنم
نه زنگ نزن اون شک میکنه فکر میکنه من با توعم پس خودم وقت کردم بهت زنگ میزنم
-اوکی بای
رفتم سمت فلیکس و سوار شدم
(من نمی دونم اسم این متور های بزرگ چیه ولی فلیکس از همون ها داشت....اگر میدونید بهم بگید)
@محکم بچسب که میخوایم بریم ..راستی ادرسو بهم بگو
(آدرس)
شروع کرد به روندن گرمابه بدنش از دستام داشت میرفت بالا و رد دست هاشو برام تازه میشد با سرعت زیاد میروند که کم کم واستاد
@ا/ت من بعداً شمارت رو از هیون میگیرم اوکی
اوکی ولی بهم زنگ نزن تا فردا
در پشت سرم باز شد
#خب خب خب خب من اینجا چی میبینم
قدم قدم میرفتم قعب تقریبا دوتا شد اونم دوتا اومد جلو فلیکس بهم نگاه میکرد
چیز ...سا..هون...من ...داشتم ..میومدم داخل
#این اقا کیه اونوقت
ای ...این...این..دوستمه
#اااا
فلیکس این برادرمه
@خوش بختم
دستش رو دراز کرد ولی ساهون حتی به دستش نگاه هم نکرد
یک قدم اومد جلو دیگه نمی تونستم برم عقب تر ولی خب از کمرم به سمت عقب یکم تا شدم فکر کنم فلیکس فهمیده
@اا راستی میشه که ا/تا امشب بیاد خونم با دوستامون برنامه ریختیم
#نه
دستم رو گرفت و کشید تا منو ببره که فلیکس اون یکی دستمو رو گرفت
@ولی آخه چرا؟
یکم کشید سمت خودش
#نه نمیشه من باهاش کار دارم
بهم یک چشم قُره ای رفت با چشم های خیس به فلیکس نگاه کردم
فلیکس مرسی که منو رسوندی
آب دهنمو قورت دادم
میتونی بری
@ولی...باشه
دستم رو ول کرد ساهون منو سریع برد خونه و باشتاب پرتم کرد روی مبل کمرم درد میکرد
#خب حالا انقدر یاغی شدی که دوست پسر هم داری ...زود لباست رو بپوش تا کتک نزدم و کاری که تو بار باید باهات بکنم رو تو خونه بکنم
رفتم تو اتاقم و لباسم رو پوشیدم لعنتی چرا انقدر این چسبیده و تنگه و کوتاه کفشام رو پوشیدم و رفتم پایین منتظرم بود باهم رفتیم داخل ماشین شروع کرد به رانندگی هی دستش رو روی پام میکشید بالاخره پیاده شدیم رفتیم داخل و روی مبلی که دوستاش اونجا بودن نشستیم
خواستم کنارش بشینم که اشاره کرد رو پا هاش بشینم منم نشستم دستاش رو گذاشت رو کمرم
#خب چخبر چکار کردین
م..ا....ما..رفتیم ...بستنی خوردیم بعد برگشتیم
#اوکی ...الان ..نوشیدنی میخوای
ن...ه
#اوکی پس اینجا بشین تا من بیام
رفت بالاخره یکم راحت شد که هیونجین اومد کنارم
تو اینجا چکار میکنیییییی
-ششششش
-فلیکس بزور از من حرف کشید منم بهش گفتم الان اونور نشسته
هیونجین برو
-نه بیا بریم با ما
نه لطفاً به من گیر نده هیونجین....اون خیلی بده لطفاً پاشو برو لطفاً
به سرعت یک طور دیگه صحبت کرد
-یک شب با ما باش دیگه
چشمک زد کنم یکم رفتم عقب
نه مرسی
-حالا یک شبه دیگه بیا
سرم رو انداختم پایین و بعد به ترف دیگه نگاه کردم که ساهون وایستا ده بود با لیوان ویسکی و به من نگاه میکرد و یک قلوپ از ویسگیش خورد
رفتم سمتش و
ساهون میشه بریم خونه
#نه ولش کن بیا بریم یک جای دیگه بشینیم
Part=3
بستنی رو خوردیم هیونجین رفت حساب کنه به ساعت نگاه کردم
چچچییییی؟(داد)
فلیکس که ترسیده بود از جاش بلند شد و داد زد
@چته تو
ساعت و دیدی
@هین
من چجوری برسم خونه
@خب من متور دارم میخوای باهم بریم
متور
چجوری باهم بریم یعنی من باید اونو بغل کنم ولی خب هرچی باشه از شبی که در انتظار که بهتره
@هوی کجایی
دستشو جلو صورتم تکون میداد
اوکی اوکی بریم
@پس من میرم متور رو بیارم تو به هیون بگو
اوکی
بلند شدم و رفتم پیش هیونجین
هیونجین من باید برم خونم الان فلیکس با متور میاد خدا حافظ
-یک لحظه واستا مگه تو بدت نمیاد از لمس شدن
چرا ولی خب بهتره زود برسم خونه ..وگرنـَـه
-اوکی اومد ..تو برو ..من فردا بهت زنگ میزنم
نه زنگ نزن اون شک میکنه فکر میکنه من با توعم پس خودم وقت کردم بهت زنگ میزنم
-اوکی بای
رفتم سمت فلیکس و سوار شدم
(من نمی دونم اسم این متور های بزرگ چیه ولی فلیکس از همون ها داشت....اگر میدونید بهم بگید)
@محکم بچسب که میخوایم بریم ..راستی ادرسو بهم بگو
(آدرس)
شروع کرد به روندن گرمابه بدنش از دستام داشت میرفت بالا و رد دست هاشو برام تازه میشد با سرعت زیاد میروند که کم کم واستاد
@ا/ت من بعداً شمارت رو از هیون میگیرم اوکی
اوکی ولی بهم زنگ نزن تا فردا
در پشت سرم باز شد
#خب خب خب خب من اینجا چی میبینم
قدم قدم میرفتم قعب تقریبا دوتا شد اونم دوتا اومد جلو فلیکس بهم نگاه میکرد
چیز ...سا..هون...من ...داشتم ..میومدم داخل
#این اقا کیه اونوقت
ای ...این...این..دوستمه
#اااا
فلیکس این برادرمه
@خوش بختم
دستش رو دراز کرد ولی ساهون حتی به دستش نگاه هم نکرد
یک قدم اومد جلو دیگه نمی تونستم برم عقب تر ولی خب از کمرم به سمت عقب یکم تا شدم فکر کنم فلیکس فهمیده
@اا راستی میشه که ا/تا امشب بیاد خونم با دوستامون برنامه ریختیم
#نه
دستم رو گرفت و کشید تا منو ببره که فلیکس اون یکی دستمو رو گرفت
@ولی آخه چرا؟
یکم کشید سمت خودش
#نه نمیشه من باهاش کار دارم
بهم یک چشم قُره ای رفت با چشم های خیس به فلیکس نگاه کردم
فلیکس مرسی که منو رسوندی
آب دهنمو قورت دادم
میتونی بری
@ولی...باشه
دستم رو ول کرد ساهون منو سریع برد خونه و باشتاب پرتم کرد روی مبل کمرم درد میکرد
#خب حالا انقدر یاغی شدی که دوست پسر هم داری ...زود لباست رو بپوش تا کتک نزدم و کاری که تو بار باید باهات بکنم رو تو خونه بکنم
رفتم تو اتاقم و لباسم رو پوشیدم لعنتی چرا انقدر این چسبیده و تنگه و کوتاه کفشام رو پوشیدم و رفتم پایین منتظرم بود باهم رفتیم داخل ماشین شروع کرد به رانندگی هی دستش رو روی پام میکشید بالاخره پیاده شدیم رفتیم داخل و روی مبلی که دوستاش اونجا بودن نشستیم
خواستم کنارش بشینم که اشاره کرد رو پا هاش بشینم منم نشستم دستاش رو گذاشت رو کمرم
#خب چخبر چکار کردین
م..ا....ما..رفتیم ...بستنی خوردیم بعد برگشتیم
#اوکی ...الان ..نوشیدنی میخوای
ن...ه
#اوکی پس اینجا بشین تا من بیام
رفت بالاخره یکم راحت شد که هیونجین اومد کنارم
تو اینجا چکار میکنیییییی
-ششششش
-فلیکس بزور از من حرف کشید منم بهش گفتم الان اونور نشسته
هیونجین برو
-نه بیا بریم با ما
نه لطفاً به من گیر نده هیونجین....اون خیلی بده لطفاً پاشو برو لطفاً
به سرعت یک طور دیگه صحبت کرد
-یک شب با ما باش دیگه
چشمک زد کنم یکم رفتم عقب
نه مرسی
-حالا یک شبه دیگه بیا
سرم رو انداختم پایین و بعد به ترف دیگه نگاه کردم که ساهون وایستا ده بود با لیوان ویسکی و به من نگاه میکرد و یک قلوپ از ویسگیش خورد
رفتم سمتش و
ساهون میشه بریم خونه
#نه ولش کن بیا بریم یک جای دیگه بشینیم
- ۴.۶k
- ۰۳ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط