اولین بوسه
اولین بوسه.....
وقتی برای اولین بار میخواد تورو ببوسه(مکنه لاین ورژن)
هان : مخفیانه باهم قرار میزاشتین و اون میخواست که بالاخره ببوستت اما یا مضطرب میشد یا یکی مزاحمت ایجاد میکرد...هنوز به هیچکس نگفته بودین ولی بخاطر ضایع بازیاتون دوستات و دوستای هان فهمیده بودن برای همین توی یه بازی برای مجازات مجبورتون کردن همو ببوسین که اون با کمال میل پذیرفت و جلو همه با علاقه بوسیدت
فلیکس : توی سینما بودید و داشتین فیلم میدید...تو تمام توجهت به فیلم رفته بود اما فلیکس حتی یه صحنه هم از فیلم نفهمیده بود...تمام توجه و نگاهش روی تو بود...وقتی اونقدر غرق فیلم بودی و لبات رو برای خندیدن کش دار میکردی همه اینها بیشتر باعث میشد جذبت بشه...سکانس فانی بود و داشتی بلند میخندیدی و برگشتی و به فلیکس نگاه کردی...با چشماش که توی تاریکی با نور پروژکتور میدرخشید مواجه شدی که لبخندت محو شد...دستت رو گرفت و آروم فشرد...دست دیگهش روی گردنت گذاشت و درحالی که به خودش نزدیکت میکرد، نزدیک میومد و بهت یه بوسه پر شور داد
سونگمین : برای اولین بار به خونش رفته بودی و هنوز با اینکه چند هفته ای میشد که قرار میزاشتین خجالت میکشیدی و با هر لمس کوچک سرخ میشدی...داشتین آشپزی میکردید...تو داشتی سبزی خرد میکردی و اون هم داشت سب زمینی سرخ میکرد...برگشت و تورو دید که سبزی هایی که خرد کردی یک اندازه نبودن...خندید و پشت سرت قرار گرفت،دستاتشو روی دستات گذاشت و چونش رو روی شونه ات، حرکات دستت رو کنترل میکرد که با لمس هاش و آنقدر نزدیک بودن بهش سرخ شدی...اون متوجه سرخ شدنت شد...دستت رو رها و به طرف خودش برگردونت،دستاشو دوطرف میز کنارت گذاشت و به میز چسبوندت
-هنوزم خجالت میکشی؟ هوم؟
هیچی نگفتی و به طرف دیگه نگاه کردی که با دو انگشتش چونتو گرفت و مجبورت کرد بهش نگاه کنی و بوسیدت
جونگین : بهت اعتراف کرده بود و تو بهش جوابی نداده بودی...یه مدت گذشت و تو جونگین رو ندیدی، میخواستی بهش بگی که تو هم بهش همون حسو داری اما انگار خبری ازش نبود...تا اینکه توی پارک با دوستاش دیدیش...دو دل بودی که بری باهاش حرف بزنی یا نه، درحالی میخندید برگشت و چشم تو چشم شدید...خندش به لبخند مهربونی تبدیل شد...بند کیفتو توی دستت فشردی و به طرفش قدم برداشتی...جونگین هم از دوستاش جدا شد و به سمتت اومد
-مشتاق دیدار
لبخندی زدی و بلافاصله بعد به هم رسیدنتون بوسیدیش
×یانگ جونگین...من...دوستت دارم
#سناریو #استری_کیدز #بنگ_چان #چانگبین #لینو #هیونجین #هان #فلیکس #سونگمین #آی_ان #استی
وقتی برای اولین بار میخواد تورو ببوسه(مکنه لاین ورژن)
هان : مخفیانه باهم قرار میزاشتین و اون میخواست که بالاخره ببوستت اما یا مضطرب میشد یا یکی مزاحمت ایجاد میکرد...هنوز به هیچکس نگفته بودین ولی بخاطر ضایع بازیاتون دوستات و دوستای هان فهمیده بودن برای همین توی یه بازی برای مجازات مجبورتون کردن همو ببوسین که اون با کمال میل پذیرفت و جلو همه با علاقه بوسیدت
فلیکس : توی سینما بودید و داشتین فیلم میدید...تو تمام توجهت به فیلم رفته بود اما فلیکس حتی یه صحنه هم از فیلم نفهمیده بود...تمام توجه و نگاهش روی تو بود...وقتی اونقدر غرق فیلم بودی و لبات رو برای خندیدن کش دار میکردی همه اینها بیشتر باعث میشد جذبت بشه...سکانس فانی بود و داشتی بلند میخندیدی و برگشتی و به فلیکس نگاه کردی...با چشماش که توی تاریکی با نور پروژکتور میدرخشید مواجه شدی که لبخندت محو شد...دستت رو گرفت و آروم فشرد...دست دیگهش روی گردنت گذاشت و درحالی که به خودش نزدیکت میکرد، نزدیک میومد و بهت یه بوسه پر شور داد
سونگمین : برای اولین بار به خونش رفته بودی و هنوز با اینکه چند هفته ای میشد که قرار میزاشتین خجالت میکشیدی و با هر لمس کوچک سرخ میشدی...داشتین آشپزی میکردید...تو داشتی سبزی خرد میکردی و اون هم داشت سب زمینی سرخ میکرد...برگشت و تورو دید که سبزی هایی که خرد کردی یک اندازه نبودن...خندید و پشت سرت قرار گرفت،دستاتشو روی دستات گذاشت و چونش رو روی شونه ات، حرکات دستت رو کنترل میکرد که با لمس هاش و آنقدر نزدیک بودن بهش سرخ شدی...اون متوجه سرخ شدنت شد...دستت رو رها و به طرف خودش برگردونت،دستاشو دوطرف میز کنارت گذاشت و به میز چسبوندت
-هنوزم خجالت میکشی؟ هوم؟
هیچی نگفتی و به طرف دیگه نگاه کردی که با دو انگشتش چونتو گرفت و مجبورت کرد بهش نگاه کنی و بوسیدت
جونگین : بهت اعتراف کرده بود و تو بهش جوابی نداده بودی...یه مدت گذشت و تو جونگین رو ندیدی، میخواستی بهش بگی که تو هم بهش همون حسو داری اما انگار خبری ازش نبود...تا اینکه توی پارک با دوستاش دیدیش...دو دل بودی که بری باهاش حرف بزنی یا نه، درحالی میخندید برگشت و چشم تو چشم شدید...خندش به لبخند مهربونی تبدیل شد...بند کیفتو توی دستت فشردی و به طرفش قدم برداشتی...جونگین هم از دوستاش جدا شد و به سمتت اومد
-مشتاق دیدار
لبخندی زدی و بلافاصله بعد به هم رسیدنتون بوسیدیش
×یانگ جونگین...من...دوستت دارم
#سناریو #استری_کیدز #بنگ_چان #چانگبین #لینو #هیونجین #هان #فلیکس #سونگمین #آی_ان #استی
- ۱۲.۲k
- ۱۳ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط