اولین بوسه
اولین بوسه.....
وقتی برای اولین بار میخواد تورو ببوسه(هیونگ لاین ورژن)
چان : بعد از اینکه بهت اعتراف کرد قرار بود آخر هفته که بیکاره باهم برین رودخانه هان...دست در دست هم کنار رودخانه قدم برمیداشتید که ایستاد و باعث شد تو هم متوقف بشی...سرت برو برگردوندی که دستش رو آروم پشت گردنت برد و نزدیکت شد...صورتش رو به صورتت نزدیک کرد و لب های خواستنی شو روی لبات گذاشت و به نرمی بدون حرف بوسید
لینو : هر دو توی دانشکده موسیقی بودید و برای اردو به یکی از روستا های اطراف سئول رفته بودید که توی جنگل بهت اعتراف کرد...دستاشو دور کمرت انداخت و فاصله بینتون رو کم کرد، موهات رو پشت گوشت زد...چشماش روی اجزای صورتت میچرخیدن و روی لبت ثابت موندن...خم شد که چشماتو بستی...از حرکتت لبخندی زد و گوشه لبت رو بوسید
چانگبین : برای ایشون خیلی یهویی بود...توی فروشگاه درحالی باهم میخواستین بستنی انتخاب کنین پشت سرت ایستاده بود و از بالای شونت به یخچال بستنی نگاه میکرد...یه مدل بستنی برداشتی و برگشتی تا بهش نشون بدی که بلافاصله صورتش رو نزدیک کرد و خیلی کوتاه بوسید که سرخ شدی
-هرچی که تو انتخاب کنی خوشمزست
هیونجین : رفته بودی بار و حسابی مست کرده بودی...درحالی که میرقصیدی اون رو میبینی که پشت یه میز تنها نشسته و به لیوان ویسکیش خیره شده...نزدیکش شدی و از پشت دستاتو دور گردنش حلقه کردی...با تعجب به سمتت برگشت که لبات رو روی لباش گذاشتی...حرکتی نکرد و بعد اینکه ازش جدا شدی گفتی : خیلی خوشحالم که اینجایی
و بعد با صدای زمزمه وارتر گفتی : مرد رویاهام
#سناریو #استری_کیدز #بنگ_چان #چانگبین #لینو #هیونجین #هان #فلیکس #سونگمین #آی_ان #استی
وقتی برای اولین بار میخواد تورو ببوسه(هیونگ لاین ورژن)
چان : بعد از اینکه بهت اعتراف کرد قرار بود آخر هفته که بیکاره باهم برین رودخانه هان...دست در دست هم کنار رودخانه قدم برمیداشتید که ایستاد و باعث شد تو هم متوقف بشی...سرت برو برگردوندی که دستش رو آروم پشت گردنت برد و نزدیکت شد...صورتش رو به صورتت نزدیک کرد و لب های خواستنی شو روی لبات گذاشت و به نرمی بدون حرف بوسید
لینو : هر دو توی دانشکده موسیقی بودید و برای اردو به یکی از روستا های اطراف سئول رفته بودید که توی جنگل بهت اعتراف کرد...دستاشو دور کمرت انداخت و فاصله بینتون رو کم کرد، موهات رو پشت گوشت زد...چشماش روی اجزای صورتت میچرخیدن و روی لبت ثابت موندن...خم شد که چشماتو بستی...از حرکتت لبخندی زد و گوشه لبت رو بوسید
چانگبین : برای ایشون خیلی یهویی بود...توی فروشگاه درحالی باهم میخواستین بستنی انتخاب کنین پشت سرت ایستاده بود و از بالای شونت به یخچال بستنی نگاه میکرد...یه مدل بستنی برداشتی و برگشتی تا بهش نشون بدی که بلافاصله صورتش رو نزدیک کرد و خیلی کوتاه بوسید که سرخ شدی
-هرچی که تو انتخاب کنی خوشمزست
هیونجین : رفته بودی بار و حسابی مست کرده بودی...درحالی که میرقصیدی اون رو میبینی که پشت یه میز تنها نشسته و به لیوان ویسکیش خیره شده...نزدیکش شدی و از پشت دستاتو دور گردنش حلقه کردی...با تعجب به سمتت برگشت که لبات رو روی لباش گذاشتی...حرکتی نکرد و بعد اینکه ازش جدا شدی گفتی : خیلی خوشحالم که اینجایی
و بعد با صدای زمزمه وارتر گفتی : مرد رویاهام
#سناریو #استری_کیدز #بنگ_چان #چانگبین #لینو #هیونجین #هان #فلیکس #سونگمین #آی_ان #استی
- ۱۰.۶k
- ۱۳ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط