part two 2
part two 2
ویو امیلیا
تقریبا ساعت ۵ عصر بود که بیدار شدم. اصلا نفهمیدم کِی خوابم برده بود. از اتاق بیرون اومدم تا ببینم بابا خونست یا نه
دیدم نیست با گوشیم زنگ زدم بهش
– الو..؟
+ الو بابا کجایی
– عزیزم بیدار شدی؟ از شرکت بهم زنگ زدن گفتن ضبط آلبوم گروه NEXZ *پایین توضیح دادم* جلو افتاده باید میرفتم... گشنه نیستی ؟
+ چرا یکم گشنمه...
– قول میدم برگشتنی یه چیز خوشمزه برای شام بگیرم فعلا برو یه نودل درست کن و بخور تا گشنه نمونی
+ باشه.. کی میای؟
– نمیدونم دخترم ولی قبل شام میام اگه دیر بشه غذا میخرم ولی اگه زود بیام یه چیزی میخرم که خودم شام درست کنم
+ میخوای امشب من شام بپزم؟
– بدون من؟ مطمئنی میتونی؟
+ عههه بابا اولین بارم نیست که..
– میدونم دخترم ولی تنهایی تاحالا نپختی
+ خب امتحان میکنم. اگه بد شد میگم که غذا بخری
– باشه فقط لطفاً آشپزخونه رو آتیش نزن
+ ...
– امیلی..؟
+ بابااااا
– باشه باشه ببخشید من دیگه کار دارم خدافظ
+ خدافظ
گوشیو قطع کردم و سمت آشپزخونه رفتم تا برای خودم نودل بپزم و فکر کنم که چی برای شام درست کنم که گوشیم زنگ خورد
+ الو..
« امیلییییی بگو چیشدهههه
و بله طبق معمول چیکیتا بود
+ چیشدههه
« استوریمو دیددد
+ کی دیدددد؟
« اسکل کی ببینه انقدر ذوق زده میشم کراشم دیگهههه
+ آهان خب بگو...
نیم ساعت بعدی رو با حرف زدن با چیکیتا راجب کراشش گذروندم و در همون هین نودلم رو خوردم. بعد خداحافظی با چیکیتا به ساعت نگاه کردم، یه ربع به شیش عصر بود پس بهتر بود اگه میخوام غذایی درست کنم که طول میکشه الان شروع کنم و به فکر این افتادم که غذای مورد علاقه بابا رو درست کنم(دیگه خودتون یه چیزی تصور کنین) شروع کردم به درست کردن غذا تقریبا ساعت ۶:۳۰ عصر بود و غذا باید رو گاز میموند. تو وقت اضافی رفتم درسامو بخونم و تکالیفمو انجام بدم چون فردا روز تعطیل بود و باشگاه هم داشتم پس باید درسی برای فردا نمیزاشتم. وسایلمو آوردم و توی آشپزخونه کنار غذا درسمو خونم که غذا رو نسوزونم.
درسام تموم شد ولی هنوز کمی از تکالیفم مونده بود که غذا حاضر شد، ساعت ۸ بود ولی هنوز بابا نرسیده بود. بهش زنگ زدم و گفت یکم دیگه میرسه، منم زیر غذا رو خاموش کردم و به اتاقم رفتم تا ادامه تکالیفمو اونجا انجام بدم.
حواسم به تکالیفم بود که احساس کردم کسی جز خودم خونست، برگشتم و دیدم بابا توی چارچوب در وایساده و منو نگاه میکنه و من چون ایرپاد داشتم صدای اومدنش رو نشنیده بودم. اومد سمتمو با لبخند گفت
– تعجب کردم دیدم دود خونه رو نگرفته
+ بابا اونقدرا هم تو آشپزی بد نیستم چرا اینجوری میگیییی
– شوخی میکنم دخترم معلومه که تو آشپزیت فوقالعادهست
(ادامه در اسلاید دوم و سوم)
* برای کسایی که نمیدونن nexz یه گروه توی کمپانی جی وای پی هستن که یک بار هم آهنگ walking on water رو کاور کردن و نسل جدیدن
من توی معرفی شخصیت ها گفتم بنگچان آهنگسازه توی کمپانی جی وای پی و حتی بعضی اوقات برای گروههای دیگه از کمپانیهای دیگه هم آهنگ میسازه*
ویو امیلیا
تقریبا ساعت ۵ عصر بود که بیدار شدم. اصلا نفهمیدم کِی خوابم برده بود. از اتاق بیرون اومدم تا ببینم بابا خونست یا نه
دیدم نیست با گوشیم زنگ زدم بهش
– الو..؟
+ الو بابا کجایی
– عزیزم بیدار شدی؟ از شرکت بهم زنگ زدن گفتن ضبط آلبوم گروه NEXZ *پایین توضیح دادم* جلو افتاده باید میرفتم... گشنه نیستی ؟
+ چرا یکم گشنمه...
– قول میدم برگشتنی یه چیز خوشمزه برای شام بگیرم فعلا برو یه نودل درست کن و بخور تا گشنه نمونی
+ باشه.. کی میای؟
– نمیدونم دخترم ولی قبل شام میام اگه دیر بشه غذا میخرم ولی اگه زود بیام یه چیزی میخرم که خودم شام درست کنم
+ میخوای امشب من شام بپزم؟
– بدون من؟ مطمئنی میتونی؟
+ عههه بابا اولین بارم نیست که..
– میدونم دخترم ولی تنهایی تاحالا نپختی
+ خب امتحان میکنم. اگه بد شد میگم که غذا بخری
– باشه فقط لطفاً آشپزخونه رو آتیش نزن
+ ...
– امیلی..؟
+ بابااااا
– باشه باشه ببخشید من دیگه کار دارم خدافظ
+ خدافظ
گوشیو قطع کردم و سمت آشپزخونه رفتم تا برای خودم نودل بپزم و فکر کنم که چی برای شام درست کنم که گوشیم زنگ خورد
+ الو..
« امیلییییی بگو چیشدهههه
و بله طبق معمول چیکیتا بود
+ چیشدههه
« استوریمو دیددد
+ کی دیدددد؟
« اسکل کی ببینه انقدر ذوق زده میشم کراشم دیگهههه
+ آهان خب بگو...
نیم ساعت بعدی رو با حرف زدن با چیکیتا راجب کراشش گذروندم و در همون هین نودلم رو خوردم. بعد خداحافظی با چیکیتا به ساعت نگاه کردم، یه ربع به شیش عصر بود پس بهتر بود اگه میخوام غذایی درست کنم که طول میکشه الان شروع کنم و به فکر این افتادم که غذای مورد علاقه بابا رو درست کنم(دیگه خودتون یه چیزی تصور کنین) شروع کردم به درست کردن غذا تقریبا ساعت ۶:۳۰ عصر بود و غذا باید رو گاز میموند. تو وقت اضافی رفتم درسامو بخونم و تکالیفمو انجام بدم چون فردا روز تعطیل بود و باشگاه هم داشتم پس باید درسی برای فردا نمیزاشتم. وسایلمو آوردم و توی آشپزخونه کنار غذا درسمو خونم که غذا رو نسوزونم.
درسام تموم شد ولی هنوز کمی از تکالیفم مونده بود که غذا حاضر شد، ساعت ۸ بود ولی هنوز بابا نرسیده بود. بهش زنگ زدم و گفت یکم دیگه میرسه، منم زیر غذا رو خاموش کردم و به اتاقم رفتم تا ادامه تکالیفمو اونجا انجام بدم.
حواسم به تکالیفم بود که احساس کردم کسی جز خودم خونست، برگشتم و دیدم بابا توی چارچوب در وایساده و منو نگاه میکنه و من چون ایرپاد داشتم صدای اومدنش رو نشنیده بودم. اومد سمتمو با لبخند گفت
– تعجب کردم دیدم دود خونه رو نگرفته
+ بابا اونقدرا هم تو آشپزی بد نیستم چرا اینجوری میگیییی
– شوخی میکنم دخترم معلومه که تو آشپزیت فوقالعادهست
(ادامه در اسلاید دوم و سوم)
* برای کسایی که نمیدونن nexz یه گروه توی کمپانی جی وای پی هستن که یک بار هم آهنگ walking on water رو کاور کردن و نسل جدیدن
من توی معرفی شخصیت ها گفتم بنگچان آهنگسازه توی کمپانی جی وای پی و حتی بعضی اوقات برای گروههای دیگه از کمپانیهای دیگه هم آهنگ میسازه*
- ۱۲۴
- ۰۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط