{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دانلود رمان رز سرخ نودهشتیا

دانلود رمان رز سرخ نودهشتیا

حال راننده بنشیند..سکوت کند..حرف های مسافرانش را گوش دهد.. به خدا که گریه آدمی زاد تمام حرف هایش را بیداد می کند..

رسیدم..کرایه را حساب کردم و از ماشین پیاده شدم.. به سمت درب خانه می رفتم که راننده صدایم زد.. بی حال برگشتم..

شیشه ماشینش را پایین داد و با لبخند مهربان و پدرانه ای گفت: -دخترم..مراقب این دنیا باش..توکلت همیشه به خدا باشه..گرچه زندگی سخت هست ولی خوشی هایی هم داره..منتها باید بدونی چطوری این خوشی هارو پیدا کنی..

ناامید نشو..هیچ وقت.برای مقصدت بجنگ.بجنگ که آخرش بعد هر باختی پیروزیه.. مطمئن باش..

و در آخر با لبخند گرمی خدانگهداری گفت و رفت.. و من مات ماندم کنار خیابان..

عجیب جواب درد هایم را داد.. از کجا چنین علمی داشت که بداند دردم چیست.. اما امید؟ حتی کور سویی هم نیست که با آن دلم را ذره ای خوش کنم..

پوفی کشیدم.. تا جام شراب برای منه بی جنبه و تازه کار..گر گرفتم.. ۵ با یادآوری خوردن تعادلم دست خودم نبود..

گاهی میخندیدم و گاهی اشک می ریختم.. با دست لرزانم داخل کیف دنبال کلید می گشتم..

بعد از آنکه یافتمش روی درب گذاشتم..درب را گشودم.. حال پله نداشتم..از آسانسور استفاده کردم..

به طبقه خودمان که رسیدم پیاده شدم.. حالم خوب نبود..

انگار همه چی سرنگون شده بود.. آسمان به زمین..و زمین به آسمان آمده بود درب واحد را با کلید باز کردم و داخل شدم.. درب را بستم و تلو خوران به سمت راحتی حرکت کردم.. خودم را رویش انداختم و چشمهایم را بستم..

داغ بودم.. شالم را از سرم کندم و گوشه خانه پرت کردم.. مانتو ام را هم از تنم پاره کردم.. عجیب قدرت پیدا کرده بودم..

کش موهایم را هم باز کردم.. موهایم حالت دار دورم ریخت..

عرق از سر و رویم می بارید.. تا خواستم تاب را هم از تنم در بیاورم صدای درب خانه آمد و صدای چرخش کلید روی درب..

با تعجب و خمار به درب نگاه کردم.. محمد وارد خانه شد..


https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d8%b2-%d8%b3%d8%b1%d8%ae-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
دیدگاه ها (۱)

من عاشقم یا تو؟۷لباس های رسمیم ، منو حسابی برای ملاقات با ای...

خوب حتما فکر کردید من یه دختر خیلی خوشبخت و پولدارم اما متاس...

امیر تلفن را قطع کرد و کنار گذاشت. امیر ماسک اکسیژن را از رو...

دایی نمیخوام مجبور بشی بهم بگی اون گروه چی بود ولی مگه چقدر ...

PT:1

اسم رمان = آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟پارت ۳ (ویو جونگ کوک) ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط