عمریست در این میکده با اشک اسیرم
.....
عمریست در این میکده با اشک اسیرم
بگذار تو را سخت در آغـوش بگیرم
.
باشد که رسیدم به خداحافظی اما
هر بار که رفتم به تو افتاد مسیرم
.
غیر از شکنِ زلفِ تو شعری نسرودم
یک شهر خبر دار شد از عشقِ کثیرم
.
آمد به زبانم بنویسم که تو را دوست...
لرزید لبم.. اشک شد آن بغضِ اخیرم
.
جز بودن تو ثروت و مالی که ندارم
دل طعنه پراندهاست به دستانِ فقیرم
.
روزی که خیالت به رها کردن من بود
لبخنـد بزن زنده شوم .. بعد بمیرم
عمریست در این میکده با اشک اسیرم
بگذار تو را سخت در آغـوش بگیرم
.
باشد که رسیدم به خداحافظی اما
هر بار که رفتم به تو افتاد مسیرم
.
غیر از شکنِ زلفِ تو شعری نسرودم
یک شهر خبر دار شد از عشقِ کثیرم
.
آمد به زبانم بنویسم که تو را دوست...
لرزید لبم.. اشک شد آن بغضِ اخیرم
.
جز بودن تو ثروت و مالی که ندارم
دل طعنه پراندهاست به دستانِ فقیرم
.
روزی که خیالت به رها کردن من بود
لبخنـد بزن زنده شوم .. بعد بمیرم
- ۱.۸k
- ۰۷ آبان ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط