{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.....

.....
شاعری شوریده دل عمری است سرگردان توست
اینهمه ویرانگی زیر سر چشمان توست
.
سعی کردم تا فراموشت کنم اما هنوز
این دل دیوانه و ویرانه ام خواهان توست
.
بار ها و بار ها در خواب هایت دیده ای
شاعری غمگین و عاشق دست بر دامان توست
.
چشم بر در دوختم، این بار نومیدم نکن
من تمام اشک هایم از غم هجران توست
.
کی به پایان می رسد این روز های لعنتی
شاعری شوریده دل عمری است سرگردان توست
دیدگاه ها (۱)

.....عمری‌ست در این میکده با اشک اسیرمبگذار تو را سخت در آغـ...

باز تنهایی و نخی سیگارگریه و آه و شانه دیواربغض و هذیان و اس...

«غروب بی پایان»تارهای سازم را به بندبند روحم گره زده ام. چشم...

لعنتی، تمام آن ساعت‌ها به این فکر می‌کردم که مگر نمی‌گویند م...

نومیدی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط