{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part 11

part 11
ویو نویسنده:
اون دوتا بهم کلی بحث میکردن که کی بداخلاقه که یهو گوشی ا.ت به صدا دراومد
ویوا.ت:
ا.ت: الو، هانا بله کاری داشتی!؟
هانا: خانوم نابغه من و جونگکوک باهم هم اتاقی شدیم🙄😑
ا.ت: جدیییی! خب بهش بگو بیاد کلید ها رو جابه جا کنه من و تو پیشه هم باشم دیگههه
هانا: دیوث نمیکنه میگه من میخوام تو هم اتاقیم باشی نه تهیونگ!😑🙄
ته: من اون جونگکوک رو از وسط پاره میکنم ببین کی گفتممم( عصبی)
هانا: این غول چرا انقدر عصبیه!
ا.ت: دیوونس بابا ولش کن
هانا: راستی ا.ت پاشید بریم سر کلاس اومدیم و کلید هامون رو هم گرفتیم م! شما دوتا برید من و جونگکوک هم میایم!
ا.ت: باشه ، کاری نداری؟!
هانا: نه عشقم خدافظ
ا.ت: خدافظ
(پایان مکالمه)
ا.ت: جناب کیم شنیدی که چیگفت!؟ بلندشو باید بریم سر کلاس! تو میری سرکلاس خودت منم میرم سر کلاس خودم! دیگه هم نیاز نیست توی رومخ رو تحمل کنم
ته: خیلی هم دلت بخواااااد( زبونش رو در میاره)
ا.ت: نه ممنون نمیخواد😘🤌🏻🙄
ته: بیشعور🙄
ا.ت: خودتی😤
ته: توییییی( عصبی)
ا.ت: بسه! بریم دیگه شاسکول خان
ته: شاسکول عمته!
ا.ت: عمه ی خودته بی ادب!
ته: خیله خب بابا بسه دیکه دیر میشه هاااا!
ویو نویسنده:
اون دوتا از اتاق اومدن بیرون و به سمت کلاساشون حرکت کردن!
پرش زمانی به جلوی در کلاس:
ا.ت: خب دیگه برو چرا دنبال من میای!
ته: کی میخواد دنبال توعه از دماغ فیل افتاده بیاد، تو چرا دنبال من راه افتادی!
ا.ت: اسکل خان اینجا کلاسمه بعدشم خودت از دماغ فیل افتادی( عصبی)( عهههه ا.ت جان دیگه داری زیاده روی میکنیااا پسر به این خوشگلی دلتم بخوااااد🤌🏻🙄)
ویو نویسنده:
ا.ت وارد کلاس شد که یهو........
دیدگاه ها (۷)

part 12ویو نویسنده:ا.ت در رو باز کرد که یهو آب ریخت روش و مو...

part 10ویو هانا: یهو به خودم اومدم و هلش دادم عقبهانا: چیکار...

part 9هانا: امکان نداره من و تو هم مثل اون دوتا باهم هم اتاق...

عشق مافیا

عشق مافیا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط