{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند سالی ست که تکلیف دلم روشن نیست

چند سالی ست که تکلیف دلم روشن نیست
جا به اندازه ی تنهایی من در من نیست

چشم می دوزم در چشم رفیقانی که
عشق در باورشان قد سر سوزن نیست

دست برداشتم از عشق که هر دست سلام
لمس آرامش سردی ست که در آهن نیست

حس بی قاعده ی عقل و جنون با من بود
درک این حال به هم ریخته تقریبا نیست

سال ها بود ازین فاصله می ترسیدم
که به کوتاهی دل کندن و دل بستن نیست

رفتم از دست و به آغوش خودم بر گشتم
جا به اندازه ی تنهایی من در من نیست



#عبدالجبارکاکایی #تنهایی #عشق #شعر #نوشته #عکس_نوشته
دیدگاه ها (۰)

باور کن لازم نیست همه رو راضی نگه داری!لازم نیست نگران چگونگ...

اگه‌ حرف‌ نزدن‌ یه‌ درد‌ باشهشک‌ نکنید‌ حرف‌ زدن‌ با‌ آدم‌ ب...

بدین سان تا آخر عمر . . . 🤍#علیرضا_قربانی #پیری #عشق #عشق_وا...

جوانه خواهم زد . . . 🌱#جوانه #قفس #گل #نوشته

🍒🌱من بی تو کمم با تو تمامم ای عشقدنیا بشود با تو به کامم ، ا...

بی روی علی شعر من آرایه نداردبی اذن علی، نطق، درونمایه ندارد...

راستی دیشب دوباره مست و تنها بی قرارسر درآوردم از آن کوچه از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط