ویو رین:

ویو رین:
لعنتی... هیچی نمیبینم... چشام... نمیتونم ببینم
صدای... نه... احمق... نیا اینور....
مایکی: کازوتوراااااا
نمیتونستم ببینم چی شد ولی قشنگ حس کردم افتادم رو دستای باجی...
ویو باجی:
لعنتی لعنتی لعنتی... نه نه... همینطوری داره ازش خون میره...
باجی: یکی زنگ بزنه امبولانس...
چیفویو : من زنگ زدم یکم دیگه میرسن...
ن ن ن... اینجا نه.. اینطوری نه...
ویو نویسنده:
کازوتورا رف بالای ماشینا (چیشد؟... چی گفتم؟...) مایکی هم رف دنبالش
کازوتورا: بیا مایکی... کار تو رم تموم میکنم..
مایکی : نمیزارم... چرا... چرا اینکارو کردی؟ اول داداشم.. حالا هم رین... بعدی کیه؟ ها.؟...
کازو: تو هیچی نمیدونی....
مایکی: پس بهم بگو...
☆اون ور پیش باجی ☆
باجی: رین.. فقط یکم... یکم دیگه...
رین: ب.. باجی... متاسفم... دیگه.. دیگه نمیتونم...
باجی: رین... کص نگو... قرار نیس بمیری....
ویو رین:
دیگه نمیتونم... دارم حس میکنم... قطره قطره اشک های باجی که رو صورتم میریخ... ببخشید.. باجی دیگه نمیتونم.... فقط بزار...
رین: باجی...
باجی: بله.....
رین بیا جلو:
*بوسیدن باجی *
باجی: رین...
رین: دوست دارم... باجی....
دارم از هوش میرم... دیگه کارم تمومه
__________________________
گومن کم بود... تماممممم
تا پارتی دیگر بدرود
دیدگاه ها (۳)

سناریو تک پارتی از باجی و مایکی : ویو باجی: صبح که بیدار شدم...

سناریو مایکی پارت۳

سناریو خط قرمز پارت ۳

وقتی پدرخوانده ات بود❤️پارت ۳(last part)_هعی+چی شده؟_میچا......

تک_پارتی وقتی با دوست پیرامون رفتیم دستشویی مدرسه و اهم اهم ...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

شب تولدم فصل 3پارت 20ات: نمیتونه بهم زنگ بزنه همه خطاشو بلاک...

عشق من p57کوک برگشت سمتم کوک:چون که تو چی با خودم کلنجار میر...

وقتی پریود بودی و.....

سلام بچه هامیخواستم یه چند کلام حرف بزنم .من خیلی وقته دارم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط