قهوه تلخ
قهوه تلخ😼🎀
پارت 1
ویو چویا:
بازم نتونستم باهاش حرف بزنم آه. هروز میرم کافش تا شاید دیدمش ولی هر موقع که میبینمش انگار لال میشمم اون پسره ی جذاب با قد بلندش و موهای قهو_ اصلا دارم چی میگمممم امرا اون از دختری مثل من خوشش نمیاد من کلم مثل هویجه ککومک دارم و تازه قدم هم خیلی کوتازه البته که من توی پایین شهر زندگی میکنم یک منطقه داغون ولی اون هم خونش هم کافش توی بالا شهره....
با صدای مامانم از افکارم بیرون اومدم
- هی چویاااا! مگه بهت نگفتم ظرفا رو بشور ؟ نکنه بازم میخوای مثل شب های گذشته غذا نخوری
+ببخشید مامان من معذرت میخوام
- مغذرت خواخی بدرد خودت میخوره حالا گمشو ظرف هارو بشور
.
.
.
صبح با بدن درد از خواب پاشدم دیشب شام نخورده بودم و به شدت گرسنم بود
تصمیم گرفتم با تمام پس اندازم برم به کافش که هم چیزی بخورم هم شاید تونستم باهاش
حرف بزنم
و
قبل اینکه وارد کافه بشم نفس عمیق کشیدم . خب چویا ایندفعه باهاش حرف بزن
رفتم سر میز نشتم و یک شیرقهوه با کلوچه انتخواب کردم سفارشم رو به پیشخدمت دادم و اونم رفت
.
.
بعد اژ چند دقیقه صبر کردم سفارشم اومد اما این دفعه اون پیش خدمته نبود . قدش انقدر بلند بود که مجبور شدم سرمو بالا نگه دارم که بتونم چهره اش رو ببینم
خودش بوددددد!
باورم نمیشه
لیوانم رو از روی سینی اش برداشتم و میخواستم تشکر کنم
-معرسی
+ خواهش میکنممم!
از خجالت سرخ شدم و یکهو لیوان شیرقهوه از دستم افتاد و شکست.....
ادامه دارد😼
پارت 1
ویو چویا:
بازم نتونستم باهاش حرف بزنم آه. هروز میرم کافش تا شاید دیدمش ولی هر موقع که میبینمش انگار لال میشمم اون پسره ی جذاب با قد بلندش و موهای قهو_ اصلا دارم چی میگمممم امرا اون از دختری مثل من خوشش نمیاد من کلم مثل هویجه ککومک دارم و تازه قدم هم خیلی کوتازه البته که من توی پایین شهر زندگی میکنم یک منطقه داغون ولی اون هم خونش هم کافش توی بالا شهره....
با صدای مامانم از افکارم بیرون اومدم
- هی چویاااا! مگه بهت نگفتم ظرفا رو بشور ؟ نکنه بازم میخوای مثل شب های گذشته غذا نخوری
+ببخشید مامان من معذرت میخوام
- مغذرت خواخی بدرد خودت میخوره حالا گمشو ظرف هارو بشور
.
.
.
صبح با بدن درد از خواب پاشدم دیشب شام نخورده بودم و به شدت گرسنم بود
تصمیم گرفتم با تمام پس اندازم برم به کافش که هم چیزی بخورم هم شاید تونستم باهاش
حرف بزنم
و
قبل اینکه وارد کافه بشم نفس عمیق کشیدم . خب چویا ایندفعه باهاش حرف بزن
رفتم سر میز نشتم و یک شیرقهوه با کلوچه انتخواب کردم سفارشم رو به پیشخدمت دادم و اونم رفت
.
.
بعد اژ چند دقیقه صبر کردم سفارشم اومد اما این دفعه اون پیش خدمته نبود . قدش انقدر بلند بود که مجبور شدم سرمو بالا نگه دارم که بتونم چهره اش رو ببینم
خودش بوددددد!
باورم نمیشه
لیوانم رو از روی سینی اش برداشتم و میخواستم تشکر کنم
-معرسی
+ خواهش میکنممم!
از خجالت سرخ شدم و یکهو لیوان شیرقهوه از دستم افتاد و شکست.....
ادامه دارد😼
- ۱.۳k
- ۲۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط