وقتی حامله ای و اخرای ماهته و خیلی درد داری و خیلیییییی ک
وقتی حامله ای و اخرای ماهته و خیلی درد داری و خیلیییییی کیوت راه میری و مثل بچه ها غرغر میکنی مثلا همش داری خوراکی میخوری و از اینکه خوراکیات سریع تموم شده غر میزنی
.
🐰...Lee know:دیگه تقریبا اخرای حاملگیه ا/ت رفته بودم بیرون تا براش شیرینی بگیرم نمیدونم این دختر عاشق کیک شده جدیدا با اینکه قبلا از کیک و خامه خوشش نمیومد.ولی خیلی کیوت شده نمیتونم جلوی خواسته هایش مقاومت کنم . در خونه رو باز کردم که دیدم ا/ت جلوم وایساده. لپاش قرمز شده بودن و دستاش رو دو سر پهلوش گذاشت.
ا/ت:چرا انقدر دیر اومدی
لینو: ببخشید چاگیا خیلی ترافیک بود .
کیکو از دستم گرفت و شروع کرد به باز کردن جعبه
ا/ت: م...م.مینو
لینو: روش تیکه های شکلاتم داره
با چشمای پر از برقش بهم نگاه کرد . آب دهنشو هر لحظه بیشتر قورت میداد .
لینو: میدونستم شکلات دوست داری گفـ-
پرید بغلم و محکم کمرم رو گرفت .
ا/ت: خیلی دوستش دارممممم .
شروع کرد به بریدن کیک نمیتونستم خندم رو کنترل کنم
با اینکه غر میزنی ولی خیلی کیوته .
وقتی داشت کیکو برش میزد دستمو گذاشتم رو سرش و شروع کردم به نوازش کردن .
لینو: چاگیا
ا/ت: هوم؟(در حال خوردن کیک)
لینو: من یا کیک
ا/ت ؛ یا این چه سوالیه که میپرسی معلومه که کیـ- چیز تو عزیزم
لینو: هیف که الان یه پسر خوشگل موشگل تو شکمته وگرنه تنبیهت میکردم .
دیدم انگشتش رو داره روی خامه ی کیک میکشه که یهو آورد سمتم و خامه رو روی گونم کشید . سرشو به گونم نزدیک کرد و خامه ی روی گونم رو خورد
ا/ت: یحیحیحیحیحیحی اینم جایزه ی شما
لینو: یااا این چه کیسیه
سرمو نزدیک صورتش بردم و لبم رو روی لبش گذاشتم
لینو: خب الان راضیم ، ولی کاش پسر کوچولوم زودتر بیاد بیرون آخه کلی کار با مامانش دارم
ا/ت: یااااا
لینو: باشه باشه ببخشید پرنسسم(خنده)
.
🐰🐷...Changbin:با صدای در و کابینت از خواب بیدار شدم که دیدم ا/ت کنارم نیست . از روی تخت بلند شدم و بیرون رفتم
چانگبین: اومم عزیزم...ساعت پنچ صبحه داری چیکار میکنی (خواب آلود )
که دیدم در تمام کشو و کند های اشپزخونه باز . سمت ا/ت رفتم و دیدم داره دنبال یچیزی میگرده
چانگبین: عزیزم دنبال چیـ-...
که وقتی نگام کرد دیدم چشمام پر اشک و لپاش و بینیش قرمز قرمز شدن . سمتش رفتم دستامو دو طرف صورتش قاب کردم و شروع کردم پاک کردن اشکاش
چانگبین: قشنگم چی شده چرا گریه میکنی ؟ درد داری؟
ا/ت: هق ...بینی خ..خوراکیام....
چانگبین: چیشده بگو ؟
ا/ت:خوراکیام تموم شدههههع هققققققق(گریه)
چانگبین : ع...عزیزم گریه نکن فردا برات میگیرم
ا/ت: من الان خوراکیام رو میخوامممم(گریه)
نمیدونستم چیکار کنم ساعت پنج صبح بود ولی اخرای حاملگی ا/ت بود نمیخواستم چیزی بگو و براش فراهم نکنم.
رفتم سمت کمد و سریع به سویشرت برای خودم و ا/ت برداشتم و تنش کردم .
چانگبین: عزیزم اشکاتو پاک کن داریم میریم خوراکی برات بگیرم.
ا/ت: چ...چی واقعا (در حال پاک کردن اشک)
چانگبین: آره آره حالا دستمو بگیر دختر کوچولوم
کلاه سویشرتش رو انداختم سرش و خم شدمو بوسه ای روی گونش گذاشتم
چانگبین: دیگه گریه نکنیا هر وقت تموم شد خوراکیات بهم بگو
ا/ت: یحیحیحیحیحیحی بریممممم
که شروع کرد به پنگوئنی راه رفتن .
چانگبین: چاگی اینشکلی نمیشه
برآید استایل بغلش کردم و توی دستم گرفتمش
چانگبین: الان راحتی چاگیا؟
ا/ت: ارعععع پیش به سوی مغازههععععع یحیحی
چانگبین: خدایا تو چقدر کیوتی باشه. پیش به سوی مغازههععع و فراتر از آن!!!
✨🍓🐰...
.
🐰...Lee know:دیگه تقریبا اخرای حاملگیه ا/ت رفته بودم بیرون تا براش شیرینی بگیرم نمیدونم این دختر عاشق کیک شده جدیدا با اینکه قبلا از کیک و خامه خوشش نمیومد.ولی خیلی کیوت شده نمیتونم جلوی خواسته هایش مقاومت کنم . در خونه رو باز کردم که دیدم ا/ت جلوم وایساده. لپاش قرمز شده بودن و دستاش رو دو سر پهلوش گذاشت.
ا/ت:چرا انقدر دیر اومدی
لینو: ببخشید چاگیا خیلی ترافیک بود .
کیکو از دستم گرفت و شروع کرد به باز کردن جعبه
ا/ت: م...م.مینو
لینو: روش تیکه های شکلاتم داره
با چشمای پر از برقش بهم نگاه کرد . آب دهنشو هر لحظه بیشتر قورت میداد .
لینو: میدونستم شکلات دوست داری گفـ-
پرید بغلم و محکم کمرم رو گرفت .
ا/ت: خیلی دوستش دارممممم .
شروع کرد به بریدن کیک نمیتونستم خندم رو کنترل کنم
با اینکه غر میزنی ولی خیلی کیوته .
وقتی داشت کیکو برش میزد دستمو گذاشتم رو سرش و شروع کردم به نوازش کردن .
لینو: چاگیا
ا/ت: هوم؟(در حال خوردن کیک)
لینو: من یا کیک
ا/ت ؛ یا این چه سوالیه که میپرسی معلومه که کیـ- چیز تو عزیزم
لینو: هیف که الان یه پسر خوشگل موشگل تو شکمته وگرنه تنبیهت میکردم .
دیدم انگشتش رو داره روی خامه ی کیک میکشه که یهو آورد سمتم و خامه رو روی گونم کشید . سرشو به گونم نزدیک کرد و خامه ی روی گونم رو خورد
ا/ت: یحیحیحیحیحیحی اینم جایزه ی شما
لینو: یااا این چه کیسیه
سرمو نزدیک صورتش بردم و لبم رو روی لبش گذاشتم
لینو: خب الان راضیم ، ولی کاش پسر کوچولوم زودتر بیاد بیرون آخه کلی کار با مامانش دارم
ا/ت: یااااا
لینو: باشه باشه ببخشید پرنسسم(خنده)
.
🐰🐷...Changbin:با صدای در و کابینت از خواب بیدار شدم که دیدم ا/ت کنارم نیست . از روی تخت بلند شدم و بیرون رفتم
چانگبین: اومم عزیزم...ساعت پنچ صبحه داری چیکار میکنی (خواب آلود )
که دیدم در تمام کشو و کند های اشپزخونه باز . سمت ا/ت رفتم و دیدم داره دنبال یچیزی میگرده
چانگبین: عزیزم دنبال چیـ-...
که وقتی نگام کرد دیدم چشمام پر اشک و لپاش و بینیش قرمز قرمز شدن . سمتش رفتم دستامو دو طرف صورتش قاب کردم و شروع کردم پاک کردن اشکاش
چانگبین: قشنگم چی شده چرا گریه میکنی ؟ درد داری؟
ا/ت: هق ...بینی خ..خوراکیام....
چانگبین: چیشده بگو ؟
ا/ت:خوراکیام تموم شدههههع هققققققق(گریه)
چانگبین : ع...عزیزم گریه نکن فردا برات میگیرم
ا/ت: من الان خوراکیام رو میخوامممم(گریه)
نمیدونستم چیکار کنم ساعت پنج صبح بود ولی اخرای حاملگی ا/ت بود نمیخواستم چیزی بگو و براش فراهم نکنم.
رفتم سمت کمد و سریع به سویشرت برای خودم و ا/ت برداشتم و تنش کردم .
چانگبین: عزیزم اشکاتو پاک کن داریم میریم خوراکی برات بگیرم.
ا/ت: چ...چی واقعا (در حال پاک کردن اشک)
چانگبین: آره آره حالا دستمو بگیر دختر کوچولوم
کلاه سویشرتش رو انداختم سرش و خم شدمو بوسه ای روی گونش گذاشتم
چانگبین: دیگه گریه نکنیا هر وقت تموم شد خوراکیات بهم بگو
ا/ت: یحیحیحیحیحیحی بریممممم
که شروع کرد به پنگوئنی راه رفتن .
چانگبین: چاگی اینشکلی نمیشه
برآید استایل بغلش کردم و توی دستم گرفتمش
چانگبین: الان راحتی چاگیا؟
ا/ت: ارعععع پیش به سوی مغازههععععع یحیحی
چانگبین: خدایا تو چقدر کیوتی باشه. پیش به سوی مغازههععع و فراتر از آن!!!
✨🍓🐰...
- ۵۲۸
- ۰۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط