{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Love in the dark⑥④

Love in the dark⑥④

زمان خواب)
من داخل اتاق بودم داشتم روتین پوستی شبم رو انجام میدادم و جونگکوک اتاق کارش بود
کوک: عشقم نخوابیدی؟
ا/ت: نه منتظرت بودم
کوک: یومی خوابیده؟
ا/ت: آره خیلی وقته فردا مهد داره
کوک: تو کی میخوابی؟
ا/ت: چند دقیقه دیگه ولی خوابم نمیاد
جونگکوک اومد و پشت بغلم کرد
کوک: بیا یه لحظه بشین
کنارش نشستم و دستم رو گرفت
کوک: عشقم من واقعا دلم یه بچه ی دیگه میخواد نظرت درمورد یه بچه ی دیگه چیه؟
ا/ت: نمیدونم
کوک: یومی شش سالش شده
ا/ت: باشه درموردش فکر میکنم
کوک: خب من برم بخوابم
دستش رو گرفتم
ا/ت: امشب بیدار بمونیم؟
کوک: خب کارمون چی باشه؟
ا/ت: خودت خوب میدونی
کوک: مطمئنی؟
ا/ت: آره
جونگکوک اشاره ای به در کرد رفتم در رو قفل کردم و برگشتم جونگکوک پشتم بود من رو چسبوند به دیوار و دستم رو دور گردنش حلقه کردم و صورتش رو به صورتم نزدیک کردم چشماشو بست و لبش رو گذاشت روی لبم و منم باهاش ادامه میدادم که کم کم رفتیم سمت تخت و شروع کرد له بوسیدن گردنم و دستم رو بردم سمت لباسش و دکمه های لباسش رو باز کردم و لباسش رو از بدنش خارج کردم و دستم رو گذاشتم روی عضلات شکمش و به پایین میکشیدم و الان نوبت به من رسیده بود و جونگکوک لباس من رو از بدنم خارج کرد... لبخندی زد شروع کرد به بوسیدن بدنم و بعد دوباره لبم رو بوسید دستش رفت سمت نیم تنه ی مشکی که پوشیده بودم که صدای
تق تق تق تق
جونگکوک ازم جدا شد
یومی: مامان مامان
یومی با گریه داد میزد مامان
سریع لباسم رو پوشیدم و به جونگکوک اشاره کردم که بخوابه و لباس هارو سریع گذاشتم تو کمد و در باز کردم
یومی: مامان
سریع بغلش کردم
ا/ت: عزیزم چیشده؟
یومی: مامان خواب بد دیدم😭😭
ا/ت: نگران نباش عزیزم ببین مامان اینجاست
یومی: میترسم
بوسه ای به گونش زدم
ا/ت: قربونت بشم بیا اینجا کنارم بخواب بیا
یومی: باشه
یومی رو بردم سمت تخت
ا/ت: آقای جئون امشب مهمون داریم اجازه هست
کوک: من الان میتونم بگم نه؟
ا/ت: فردا شب جبران میکنم😉
کوک: شب بخیر
ا/ت: شب بخیر
یومی: مامان بغلم کن تا خوابم ببره
ا/ت: باشه عزیزم
یومی رو بغل کردم و موهاش رو نوازش میکردم که کم کم خوابش برد

فردا
چشمام رو باز کردم دیدم جونگکوک داره به من و یومی نگاه میکنه
ا/ت: ساعت چنده؟
کوک: ۸ باید برم سرکار
ا/ت: واییی عشقم ببخشید الان میرم صبحانه آماده میکنم
کوک: نه عسلم بخواب دیشب نگران یومی بودی درست نخوابیدی بخواب چند ساعت دیگه بریم
ا/ت: باشه عزیزم مراقب خودت باش
کوک: خداحافظ
ا/ت: 👋🏻
جونگکوک رفت و منم دوباره خوابیدم...


#فیک
#سناریو
#جونگکوک
#کوک
#عشق_در_تاریکی
دیدگاه ها (۱)

سلام

love in the dark⑥③شش سال گذشتتو این شش سال سال اول که دکتر ه...

Love in the dark④⑤یک ماه بعد کوک: ممنون عزیزم شام خیلی خوشمز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط