{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#دختر_قمار_باز

#دختر_قمار_باز



Season : ¹



Part : ⁸


ویو اِلا___


همه‌چی تو یه لحظه متوقف شده بود.
نه صدایی…
نه حرکتی…


فقط من بودم و اسلحه‌ای که مستقیم روی قلبش نشونه رفته بود.
و اون—
انگار اصلاً اهمیتی نمی‌داد.



جونکوک (آروم): ماشه رو بکش.


پلک زدم.
چی…؟


الا: فکر کردی نمی‌کشم؟


چشم‌هاش حتی یه ذره هم نلرزید.



جونکوک: تو از اونایی نیستی که بی‌هدف شلیک کنن.


دندون‌هامو روی هم فشار دادم.



الا: تو منو نمی‌شناسی.



یه قدم دیگه نزدیک شد.
خیلی نزدیک…
خیلی زیاد.



جونکوک: برعکس.


صدای نفسش نزدیک صورتم بود.


جونکوک: بیشتر از چیزی که فکر می‌کنی می‌شناسمت.



قلبم کوبید.
دستم… یه لحظه لرزید.
لعنتی… چرا اینطوریه؟
از پشت سر، صدای خش‌خش اسلحه‌ها اومد.
همه آماده بودن.



فقط یه حرکت اشتباه—
و همه‌چی منفجر می‌شد.



جونکوک (بدون اینکه نگاشو ازم برداره): هیچ‌کس شلیک نکنه.


سکوت.
بازم سکوت.
همه منتظر من بودن.
نفس عمیقی کشیدم.
این… تنها شانسم بود.
یا الان تمومش می‌کنم…
یا—


برای همیشه می‌افتم تو بازیش.
انگشتم روی ماشه سفت شد…



الا (آروم، اما محکم): من زنِ تو نمی‌شم.



چشم‌هاش یه لحظه برق زد.
چیزی بین خشم و… لذت؟



جونکوک: ببینیم.


و—
ناگهان حرکت کرد.
قبل از اینکه حتی بفهمم—
مچ دستمو گرفت.
محکم.
خیلی محکم.



الا: ول کن—!



اسلحه از دستم کشیده شد.
چرخید—
و در عرض یه ثانیه—
پشت سرم قرار گرفت.
پشتم خورد به سینه‌ش.
نفس‌هام قطع شد.



جونکوک (کنار گوشم، سرد): اشتباه گرفتی.


دستم رو پشت کمرم قفل کرده بود.
بدنم کامل تحت کنترلش.



جونکوک: اینجا…



فشارش بیشتر شد.


جونکوک: من تصمیم می‌گیرم کی بازی تموم شه.


چشم‌هام از عصبانیت سوخت.


الا: یه روز…



نفس عمیق کشیدم.

.
الا: همینو ازت می‌گیرم.



چند ثانیه سکوت…
بعد—
خیلی آروم خندید.
نه بلند…
اما خطرناک.




جونکوک: منتظرم.




و بعد—
دستم رو ول کرد.
یه قدم عقب رفت.
انگار هیچ اتفاقی نیفتاده.
.


جونکوک (بلند، خطاب به همه): ادامه بدین.



زمزمه‌ها برگشت.
نفس‌ها آزاد شد.
و عاقد—
انگار نه انگار—
دوباره شروع کرد حرف زدن.



اما این بار…

همه می‌دونستن—
این فقط یه مراسم نیست.
یه جنگه.
و من—
هنوز نباختم.




ادامه دارد.....



نظر بدین تو کامنتا و لایک یادتون نرههههه🔪🔪
دیدگاه ها (۰)

#دختر_قمار_بازSeason : ¹Part : ⁹ویو اِلا___صدای عاقد دوباره ...

بچه ها یادتون،از این مامی ویدیو هاشو یا رقص یا چالش میزاشتم؟...

🥀🥀

فقط یه بار....🥀😭

#دختر_قمار_بازSeason : ¹Part : ⁶ویو اِلا___در که پشت سرم بست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط