I can be myself with him
I can be myself with him
Part²⁴
کمکم خوابم برد...
صدای آلارم گوشیم رو شنیدم
با چشم های نیمه باز به گوشی نگاه کردم..بعد پرتش کردم از تخت پایین
یه ثانیه به خودم اومدم و دیدم چیکار کردم..سریع از تخت پایین اومدم و گوشی رو برداشتم..چیزیش نشده بود
دست و صورتمو شستم..یه صبحونه ی خوشمزه برای خودم درست کردم و خوردم
به سمت اتاقم رفتم..کرمپودر رو برداشتم و تا جایی که تونستم زخم هارو کاور کردم
لباس فرم رو پوشیدم..وسایلم رو داخل کیفم گذاشتم و راهی دانشگاه شدم
وقتی وارد شدم مستقیم رفتم کافهتریا! باید برای خودم قهوه میگرفتم تا حداقل بتونم به تدریسها گوش بدم
یه اسپرسو یا بهتره بگم زهرمار گرفتم و یهضرب خوردمش
جلوی در کلای وایسادم..مطمئنم امروز هم سوهو میخواد اذیتم کنه..امیدوارم دوباره بیهوشم نکنن
با قدم های مطمئن وارد شدم..روی صندلیم رو نگاه کردم..چسب ریخته بودن
بیرون بودن پس صندلیم رو با صندلیش عوض کردم..روی میزم نشستم
سوهو و دار و دستش وارد شدن..با پوزخند مسخرهای نگاهم میکرد..دلیلش هم مشخص بود
کاش تهیونگ پیشم بود،حداقل اون کمکم میکنه
استاد اول وارد شد..همه سر جاهاشون نشستن
یک ساعت گذشت..هیچکس به درس اهمیتی نمیداد..یهو منو صدا زد:
استاد:نیلسو،جواب سوال ۱۰ چی میشه؟
-فکر کنم میشه ۹۰ درجه
استاد:درسته..سوهو جواب سوال ۱۱ چی میشه؟
سوهو:۱۸۰ درجه
استاد: اشتباه
همینجوری از همه میپرسید..کسی به غیر از من،جواب درست رو نگفت
بعد از ۲۰ دقیقه سوالاتش تموم شد
چون یه کلاس داشتیم میخواست تمام وقتمون رو پر کنه..یه طرح بهمون داد..درسته که تخصصش این نبود،ولی یه چیزایی بلد بود
طرح رو اولین نفر تموم کردم..مثل همیشه!
و مثل همیشه،سوهو اصلا طرح رو آماده نکرد
به اجبار ما،کلاس رو استاد تموم کرد
از سر جام بلند شدم..سوهو با دهن باز بهم نگاه میکرد..انگار کارم غیر عادیه
میخواست از سر جاش بلند بشه،اما نتونست..چسب زده بودم
با کمک دوستاش تونست بلند بشه..شلوارش کامل کنده شد..همه زدن زیر خنده..با عصبانیت بهم نگاه میکرد
سوهو:بگیرید این بیشعور رو!
دوستاش اومدن سمتم..با تمام توانم دویدم
رسیدم به خونهام
لباسمو عوض کردم و مستقیم رفتم روی تختم
به تهیونگ زنگ زدم:
-چطوریییی؟
+مرسی خوبم..تو چطوری؟
-خوبم..امروز حال سوهو رو گرفتم(لبخند پیروزی*)
+تعریف کن ببینم
و شروع کردم به تعریف..با ذوق گوش میداد...
*ادامه دارد...
Part²⁴
کمکم خوابم برد...
صدای آلارم گوشیم رو شنیدم
با چشم های نیمه باز به گوشی نگاه کردم..بعد پرتش کردم از تخت پایین
یه ثانیه به خودم اومدم و دیدم چیکار کردم..سریع از تخت پایین اومدم و گوشی رو برداشتم..چیزیش نشده بود
دست و صورتمو شستم..یه صبحونه ی خوشمزه برای خودم درست کردم و خوردم
به سمت اتاقم رفتم..کرمپودر رو برداشتم و تا جایی که تونستم زخم هارو کاور کردم
لباس فرم رو پوشیدم..وسایلم رو داخل کیفم گذاشتم و راهی دانشگاه شدم
وقتی وارد شدم مستقیم رفتم کافهتریا! باید برای خودم قهوه میگرفتم تا حداقل بتونم به تدریسها گوش بدم
یه اسپرسو یا بهتره بگم زهرمار گرفتم و یهضرب خوردمش
جلوی در کلای وایسادم..مطمئنم امروز هم سوهو میخواد اذیتم کنه..امیدوارم دوباره بیهوشم نکنن
با قدم های مطمئن وارد شدم..روی صندلیم رو نگاه کردم..چسب ریخته بودن
بیرون بودن پس صندلیم رو با صندلیش عوض کردم..روی میزم نشستم
سوهو و دار و دستش وارد شدن..با پوزخند مسخرهای نگاهم میکرد..دلیلش هم مشخص بود
کاش تهیونگ پیشم بود،حداقل اون کمکم میکنه
استاد اول وارد شد..همه سر جاهاشون نشستن
یک ساعت گذشت..هیچکس به درس اهمیتی نمیداد..یهو منو صدا زد:
استاد:نیلسو،جواب سوال ۱۰ چی میشه؟
-فکر کنم میشه ۹۰ درجه
استاد:درسته..سوهو جواب سوال ۱۱ چی میشه؟
سوهو:۱۸۰ درجه
استاد: اشتباه
همینجوری از همه میپرسید..کسی به غیر از من،جواب درست رو نگفت
بعد از ۲۰ دقیقه سوالاتش تموم شد
چون یه کلاس داشتیم میخواست تمام وقتمون رو پر کنه..یه طرح بهمون داد..درسته که تخصصش این نبود،ولی یه چیزایی بلد بود
طرح رو اولین نفر تموم کردم..مثل همیشه!
و مثل همیشه،سوهو اصلا طرح رو آماده نکرد
به اجبار ما،کلاس رو استاد تموم کرد
از سر جام بلند شدم..سوهو با دهن باز بهم نگاه میکرد..انگار کارم غیر عادیه
میخواست از سر جاش بلند بشه،اما نتونست..چسب زده بودم
با کمک دوستاش تونست بلند بشه..شلوارش کامل کنده شد..همه زدن زیر خنده..با عصبانیت بهم نگاه میکرد
سوهو:بگیرید این بیشعور رو!
دوستاش اومدن سمتم..با تمام توانم دویدم
رسیدم به خونهام
لباسمو عوض کردم و مستقیم رفتم روی تختم
به تهیونگ زنگ زدم:
-چطوریییی؟
+مرسی خوبم..تو چطوری؟
-خوبم..امروز حال سوهو رو گرفتم(لبخند پیروزی*)
+تعریف کن ببینم
و شروع کردم به تعریف..با ذوق گوش میداد...
*ادامه دارد...
- ۵۵۴
- ۲۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط