I can be myself with him
I can be myself with him
Part²⁶
و مشت هاشو توی صورتش سوهو خالی میکرد..دهن و دماغ سوهو پر از خون بود
جونگکوک:تهیونگ،اینجا یک نفر هر پنج دقیقه چشماش سیاهی میره!بهتر نیست بیای اینجا؟
تهیونگ،سوهو رو ول کرد و اومد سمتم..جلوم نشست و سرمو به قفسه ی سینش تکیه داد..موهامو نوازش میکرد..دیگه نتونستم مقاومت کنم..انگار اون کاری میکرد که نتونم دروغ بگم:
+حالت خوبه؟
-نه(اروم)
+خیلی اذیتت کرد؟
-اوهوم(اروم)
+گلوت درد میکنه؟
-اره(اروم)
+دلت برام تنگ شده بود؟
-اره(اروم،بغض)
کلمه ی آخرو جوری گفتم که فقط خودش بشنوه..بغضم ترکید..گریهام اوج گرفت
برای بار دوم،جلوش شکستم و دووم نیوردم
چهار زانو زد..منو بلند کرد و روی پاهاش گذاشت
درست مثل بچه کوچولو هایی که مامانشون میخواد بخوابوننشون
دستش پشت کمرم حرکت میکرد و با اونیکی دستش،منو گرفته بود تا نیوفتم
+چیزی نیست..الان دیگه پیشتم باشه؟
اما نمیتونستم جلوی خودمو بگیرم..موهام توی صورتم ریخته بودن
زانوهامو توی دلم جمع کردم
کتشو انداخت روی کمرم
اروم سرمو از خودش فاصله داد..موهامو کنار زد..گلوم که قرمز شده بود رو نگاه میکرد
کمی گذشته بود..دیگه میتونستم روی پاهام وایسم
اینبار کتشو روی شونم انداخت و تا کلاس همراهیم کرد..روی صندلیم نشستم
+جیمین،پیش نیلسو میمونی؟من با سوهو کار دارم
جیمین:باشه..سعی کن نکشیش
داشت میرفت..اما دستشو گرفتم
-وقتی نبودی،خیلی از دوستاش اذیتم کردن..میشه الان باشی؟
جلوی پاهام زانو زد..دستمو گرفت و با اطمینان لب زد:
+تا پنج دقیقه ی دیگه اینجام..خوبه؟
-زودی بیا(اروم)
سرشو تکون داد..تا وقتی که بیاد،سرمو روی شونه ی جیمین گذاشتم..متوجه نشدم کی چشمام منو به خواب دعوت کردن...
چشمام رو باز کردم..تهیونگ منتظرم نشسته بود..لبخندی زدم..پر از درد و غم بود،اما واقعی!
با چشمای قرمز که به خاطر گریه کردن بود،نگاهش کردم
+میخوای بری خونه؟
سرمو به نشانه ی منفی تکون دادم
-سوهو چی شد؟
+نکشتمش.. ولی فکر کنم دیگه نتونه بیاد مدرسه
خندهای کردم..بدون اینکه بدونم منظورش واقعی بوده
اقای مدیر وارد شد
مدیر:بچهها..امروز معلمتون نماید..میتونید برید خونه هاتون!
بعد از اینکه مدیر رفت،همه ی بچه ها اومدن دور من..نه برای اینکه حالمو بپرسن..برای اینکه ببینن چه خبره
+گمشید کنار(داد)
ترسیدن..عقب رفتن و از کلاس خارج شدن
موهاشو بههم ریختم و گفتم:
-دوباره پسر بدی نشو..من این تهیونگو دوس دارم...
*ادامه دارد...
Part²⁶
و مشت هاشو توی صورتش سوهو خالی میکرد..دهن و دماغ سوهو پر از خون بود
جونگکوک:تهیونگ،اینجا یک نفر هر پنج دقیقه چشماش سیاهی میره!بهتر نیست بیای اینجا؟
تهیونگ،سوهو رو ول کرد و اومد سمتم..جلوم نشست و سرمو به قفسه ی سینش تکیه داد..موهامو نوازش میکرد..دیگه نتونستم مقاومت کنم..انگار اون کاری میکرد که نتونم دروغ بگم:
+حالت خوبه؟
-نه(اروم)
+خیلی اذیتت کرد؟
-اوهوم(اروم)
+گلوت درد میکنه؟
-اره(اروم)
+دلت برام تنگ شده بود؟
-اره(اروم،بغض)
کلمه ی آخرو جوری گفتم که فقط خودش بشنوه..بغضم ترکید..گریهام اوج گرفت
برای بار دوم،جلوش شکستم و دووم نیوردم
چهار زانو زد..منو بلند کرد و روی پاهاش گذاشت
درست مثل بچه کوچولو هایی که مامانشون میخواد بخوابوننشون
دستش پشت کمرم حرکت میکرد و با اونیکی دستش،منو گرفته بود تا نیوفتم
+چیزی نیست..الان دیگه پیشتم باشه؟
اما نمیتونستم جلوی خودمو بگیرم..موهام توی صورتم ریخته بودن
زانوهامو توی دلم جمع کردم
کتشو انداخت روی کمرم
اروم سرمو از خودش فاصله داد..موهامو کنار زد..گلوم که قرمز شده بود رو نگاه میکرد
کمی گذشته بود..دیگه میتونستم روی پاهام وایسم
اینبار کتشو روی شونم انداخت و تا کلاس همراهیم کرد..روی صندلیم نشستم
+جیمین،پیش نیلسو میمونی؟من با سوهو کار دارم
جیمین:باشه..سعی کن نکشیش
داشت میرفت..اما دستشو گرفتم
-وقتی نبودی،خیلی از دوستاش اذیتم کردن..میشه الان باشی؟
جلوی پاهام زانو زد..دستمو گرفت و با اطمینان لب زد:
+تا پنج دقیقه ی دیگه اینجام..خوبه؟
-زودی بیا(اروم)
سرشو تکون داد..تا وقتی که بیاد،سرمو روی شونه ی جیمین گذاشتم..متوجه نشدم کی چشمام منو به خواب دعوت کردن...
چشمام رو باز کردم..تهیونگ منتظرم نشسته بود..لبخندی زدم..پر از درد و غم بود،اما واقعی!
با چشمای قرمز که به خاطر گریه کردن بود،نگاهش کردم
+میخوای بری خونه؟
سرمو به نشانه ی منفی تکون دادم
-سوهو چی شد؟
+نکشتمش.. ولی فکر کنم دیگه نتونه بیاد مدرسه
خندهای کردم..بدون اینکه بدونم منظورش واقعی بوده
اقای مدیر وارد شد
مدیر:بچهها..امروز معلمتون نماید..میتونید برید خونه هاتون!
بعد از اینکه مدیر رفت،همه ی بچه ها اومدن دور من..نه برای اینکه حالمو بپرسن..برای اینکه ببینن چه خبره
+گمشید کنار(داد)
ترسیدن..عقب رفتن و از کلاس خارج شدن
موهاشو بههم ریختم و گفتم:
-دوباره پسر بدی نشو..من این تهیونگو دوس دارم...
*ادامه دارد...
- ۶۱۴
- ۲۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط