Part
Part2
+آقای لاکلین ما منتظریم
∆اهم اهم (صداش رو صاف کرد)
∆خب میدونید راجب پدر و مادرتونه اونا در اصل مافیا بودن
ویو راوی
شوک بهشون وارد شد انگار یکی بهشون از پشت لگد زد
+الکس اصلا شوخی خوبی نبود
ویو الیا
بعد از این حرف با تالیا نگاه کردم بعد از این حرف توی حالت قبلی خودش مونده بود انگار اصلا نمیتونست حرکت کنه زدم بهش فقط تکون میخورد ولی تغییری نکرد بعد به خودش اومد
-الکس دیوونه شدی؟ داری چی میگی
∆گوش بدین این واقعیته پدر و مادر شما بزرگ ترین مافیا ی اروپا و یجوریایی آسیا بودن و الان شما باید راه اونا رو ادامه بدید
ویو تالیا
با این حرفش که گفت باید راه اونا رو ادامه بدیم احساس کردم تموم زندگیمون نابود شده حس کردم دوباره میخواد چیزی بگه قبل از اینکه حرفی بزنه گفتم الکس بسه واسه امروز بسه دست الیا رو گرفتم و کشوندمش بیرون فقط دویدیم به سمت ماشین همه نگاهمون میکردن مطمعنم بعد از اینجا قراره کلی حاشیه پشتمون بسازن
-باید چیکار کنیم الیا
+یعنی پدر و مادر چند وقته اینا رو از ما پنهون کردن(هوف) ولی تنها چیزی که میدونم اینه که من مطمعنم اونا واسه رسیدن به اینجا خیلی تلاش کردن پس منو تو هم مجبوریم راه اونا رو ادامه بدیم هر اتفاقی هم که بیفته
ویو راوی
تالیا گریش میگیره الیا اونو به آغوش خودش میکشه و باهم تا رسیدن به خونه گریه میکنن
-بلاخره تصمیمت چیه الیا
+منو تو مجبوریم که قبول کنیم
-میدونی که لازم نیست انقدر سخت بگیریم اگه ما نباشیم اونا هستن که این کارا رو انجام بدن
+ولی ما نمیتونیم بزاریم دستاورد های بزرگ پدرمون دست کسایی بیفته که حتی بهشون اعتماد نداریم و نمیشناسیمشون و ممکنه که از پشت بهمون خنجر بزنن
-اگه تو باشی پس منم هستم
-ولی چطوری به بقیه باند ها بفهمونیم که وارث های هاثورن وارد بازی شدن
+اگه الکس میدونه باور کن عمو هم میدونه پس به گوش بقیه هم میرسونه
-خب دیگه بلند شو بریم حموم تا از این حالت پف کرده دربیایم
+آقای لاکلین ما منتظریم
∆اهم اهم (صداش رو صاف کرد)
∆خب میدونید راجب پدر و مادرتونه اونا در اصل مافیا بودن
ویو راوی
شوک بهشون وارد شد انگار یکی بهشون از پشت لگد زد
+الکس اصلا شوخی خوبی نبود
ویو الیا
بعد از این حرف با تالیا نگاه کردم بعد از این حرف توی حالت قبلی خودش مونده بود انگار اصلا نمیتونست حرکت کنه زدم بهش فقط تکون میخورد ولی تغییری نکرد بعد به خودش اومد
-الکس دیوونه شدی؟ داری چی میگی
∆گوش بدین این واقعیته پدر و مادر شما بزرگ ترین مافیا ی اروپا و یجوریایی آسیا بودن و الان شما باید راه اونا رو ادامه بدید
ویو تالیا
با این حرفش که گفت باید راه اونا رو ادامه بدیم احساس کردم تموم زندگیمون نابود شده حس کردم دوباره میخواد چیزی بگه قبل از اینکه حرفی بزنه گفتم الکس بسه واسه امروز بسه دست الیا رو گرفتم و کشوندمش بیرون فقط دویدیم به سمت ماشین همه نگاهمون میکردن مطمعنم بعد از اینجا قراره کلی حاشیه پشتمون بسازن
-باید چیکار کنیم الیا
+یعنی پدر و مادر چند وقته اینا رو از ما پنهون کردن(هوف) ولی تنها چیزی که میدونم اینه که من مطمعنم اونا واسه رسیدن به اینجا خیلی تلاش کردن پس منو تو هم مجبوریم راه اونا رو ادامه بدیم هر اتفاقی هم که بیفته
ویو راوی
تالیا گریش میگیره الیا اونو به آغوش خودش میکشه و باهم تا رسیدن به خونه گریه میکنن
-بلاخره تصمیمت چیه الیا
+منو تو مجبوریم که قبول کنیم
-میدونی که لازم نیست انقدر سخت بگیریم اگه ما نباشیم اونا هستن که این کارا رو انجام بدن
+ولی ما نمیتونیم بزاریم دستاورد های بزرگ پدرمون دست کسایی بیفته که حتی بهشون اعتماد نداریم و نمیشناسیمشون و ممکنه که از پشت بهمون خنجر بزنن
-اگه تو باشی پس منم هستم
-ولی چطوری به بقیه باند ها بفهمونیم که وارث های هاثورن وارد بازی شدن
+اگه الکس میدونه باور کن عمو هم میدونه پس به گوش بقیه هم میرسونه
-خب دیگه بلند شو بریم حموم تا از این حالت پف کرده دربیایم
- ۱۱.۴k
- ۲۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط