شبیه تورو نَدیدم که بِهم بِگه عَزیزم ولی ته قصه برهُ بِده
شبیه تورو نَدیدم که بِهم بِگه عَزیزم ولی ته قصه برهُ بِده فَریبم تو چشام بازم اشک بِشه جَمع واسه دیدنِ چشاش ݒُره دَردِ دلم همه چیمُ بهش تکیه کنم با کسی باشم که باشه شبیه خودم ولی حیف که دیگه غریبه شدهُ مَن پرُشُده از غریبه دورم چرا دور شُدی از من تو کور شدی حتما که ندیدی چقد به تو خوبی کردم یه درد تویه مغزم یه عقدهُ یه رفتن یه حسی که همه ی شهر رَدت کردن مثه سرطان شدی واسه من که می کشونه مَنُ هر لحظه دائمن پیش تو پیش خاطراتمون پیش وقتایی که فقط توبودی واسه مَن...😔 😔 😭 💔
- ۱.۷k
- ۰۸ اردیبهشت ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط