عشق در تاریکی 45.
عشق در تاریکی 45.
+ خب راستش قضیه اش طولانیه و اینکه خدمم نمیفهمم واقعا
☆ اینو بگو شوهرته؟
+ نههه اسکل
♡ خب پس چی؟
+ ببین اون دوست داداشمه و خب من الان بعد دوسال دیدمش یعنی کلا بخاطر اون بود ک امدم آمریکا و درس خوندم ...( کل قضیه رو تعریف میکنه )
♡ وااااای یعنی دوست داره
☆ خب معلومه دوستش داره اینم سواله تو میپرسی
☆ تو چی توهم دوستش داری؟
+ نمیدونم یعنی آره شاید...
خلاصه بعد کلی حرف زدن با هاشون در باره جونگکوک اینکه چه شکلی هست و اینا و درس خاندن تعطیل شدیم و از کالج امدم بیرون
○ اتت
+ اووو سوهو چخبر
○ سلامتی
+ چرا این چند روز نبودی؟
○ هعی درگیر بودم تو چخبر
+ هیچی
○ میگن امروز چیکاره ای ؟
+ اممم چطور؟
○ میدونی ک این چند روز نبودم و جزوه های جدید رو ندارم میشه بدی؟
+ عااا
_ عشقم؟
این صدای کوک بود چرا گفت عشقم؟ خدایاااا
+ جونگکوک؟
_ اتفاقی افتاده؟
امد و کنارم وایستاد و دستشو دور کمرم حلقه کرد سوهو هم با تعجب و هیرت به کوک نگاه میکرد
_ معرفی نمیکنی؟
یه ابروشو داد بالا و بهم خیره شد وااای الان چی بگم؟
صدامو صاف کردم و با لبخند فیک برای عوض کردن جو گفتم
+ عااا این سوهو هست دوستم و هم کلاسیم، سوهو این جونگکوک هست.
جونگکوک با قیافه شاکی رو به سوهو گفت
_ دوست پسرش
○ خوش بختم
_ همچنین
به هم دست دادن و با قیافه عجیبی بع هم زل زده بودن قشنگ از سفیدی دستاشون مشخص بود ک چقدر دست همو فشار میدن چند دقیقه همینطوری گذشت با زل زدن بهم و فشار دادن دست انگار مسابقه داشتن سریع دست کوک رو گرفتم و جدا کردم و با لبخند فیک و ضایع گفتم
+ عاام سوهو من جزوه ها رو برات میفرستم
○ باشه مراقب خدت باش
_ نیاز نیس تو نگرانش باشی من مراقبش هستم
+ عاا بریم دیگه
رفتیم و سوار ماشین شدیم و کوک سریع ماشین روشن کرد و حرکت کرد
+ معلوم هست چته؟
_ تو چته ها؟
+ یعنی چی؟
_ چرا با پسرای غریبه خش و بش میکنی و قرار میزاری؟
+ چرا نگو اون همکلاسیمه و فقط جزوه میخواست
_ هرچی دیگه باهاش حرف نمیزنی
+ ببخشید؟
_ همین ک گفتم
+ تو بهم نمیگی چیکار کنم چیکار نکنم
_ نه بابا پس کی میگه؟
ماشین زد کنار و برگشت سمتم یه ابروشو انداخت بالا و بهم خیره شد
+ چرا باید به حرفات گوش کنم؟ اصلا تو چرا امدی اینجا چرا امدی پیشم و چرا دیشب اون..... چرا بگو چی ازم میخای اصلا چجوری منو پیدا کردی؟
_ بخاطر اینکه تو مال منی و منم صاحبتم پس بع حرفم گوش میدی
+ کی گفته؟
_ من
+ قانع نشدم
_ من شدم
+ اصلا چته میشه بگی؟؟؟
_ دوستت دارم فهمیدی؟ دیشب هم گفتم تو مال منی نمیذارم کس دیگه نزدیکت بشه تو فقط مال منی اوکی شد؟
دیگه چیزی نگفتم چیزی نداشتم بگم بعد چند دقیقه جونگکوک دوباره ماشین روشن کرد و شروع کرد به رانندگی کردن من واقعا دیوونه این مردم طوری ک با یع دست فرمون رو میچرخونه انگار قلبم یه بار از سینه ام در میاد و دوباره میره سر جاش ( چه کصشعرا😐 )
رسیدیم خونه و از ماشین پیاده شدم و رفتم داخل کوک هم پشت سرم امدم یعنی بگم دوستش دارم؟ ...
<< ویو کوک >>
ات رسوندم خونه ولی خدم باید میرفتم بار کار داشتم امشب باید بر گردم کره و کار های اونجا رو هم انجام بدم بعد دوباره میام و ات رو با خدم میبرم جونیور رو هم بعدا حل میکنم اون فک کرده من خرم ک متوجه احساسش نسبت به ملینا نشم هه خدش خواهرشو ازم دور میکنه اون ور دنیا بعد به خواهر من چشم داره مرتیکه
با صدای ات از افکارم در امدم
+ هیییی با تو ام چی میخوری؟
_ تو رو
+ هییییی منحرف
_ چیزی نمیخورم کار دارم باید برم.
از رو کاناپه بلند شدم و رفتم سمت در ک ات هم امد دنبالم
+ کجا؟
خم شدم و گوشه لبشو بوسیدم
_ برمیگردم فسقلی
اخم کرد و گفت
+ من فسقلی نیستم( کیوت )
_ باشه باشه منتظرم نباش و شامتو بخور
از خونه زدم بیرون و....
<< ویو ات >>
حتی حرف خدش هم یادش نبود ک گفت شب نظرم رو میپرسه روانی میخاستم بگم منم دوستش دارم هوووف بیخیال رفتم و یه دوش گرفتم و لباس راحتی پوشیدم و یه دمنوش درست کردم و رفتم توی اتاق و کامپیوتر روشن کردم و یه فیلم عاشقانه گذاشتم و نگاه کردم ....
اینم دو پارت تقدیم خوشگلام
یه شرط کوچولو 🤏🏻 واسه پارت های بعد بزارم
15 لایک
7 کامنت
ترو خدا زود برسونین🙃
بوس بهتون💋🤍
شب خوش 🌙 🌃
+ خب راستش قضیه اش طولانیه و اینکه خدمم نمیفهمم واقعا
☆ اینو بگو شوهرته؟
+ نههه اسکل
♡ خب پس چی؟
+ ببین اون دوست داداشمه و خب من الان بعد دوسال دیدمش یعنی کلا بخاطر اون بود ک امدم آمریکا و درس خوندم ...( کل قضیه رو تعریف میکنه )
♡ وااااای یعنی دوست داره
☆ خب معلومه دوستش داره اینم سواله تو میپرسی
☆ تو چی توهم دوستش داری؟
+ نمیدونم یعنی آره شاید...
خلاصه بعد کلی حرف زدن با هاشون در باره جونگکوک اینکه چه شکلی هست و اینا و درس خاندن تعطیل شدیم و از کالج امدم بیرون
○ اتت
+ اووو سوهو چخبر
○ سلامتی
+ چرا این چند روز نبودی؟
○ هعی درگیر بودم تو چخبر
+ هیچی
○ میگن امروز چیکاره ای ؟
+ اممم چطور؟
○ میدونی ک این چند روز نبودم و جزوه های جدید رو ندارم میشه بدی؟
+ عااا
_ عشقم؟
این صدای کوک بود چرا گفت عشقم؟ خدایاااا
+ جونگکوک؟
_ اتفاقی افتاده؟
امد و کنارم وایستاد و دستشو دور کمرم حلقه کرد سوهو هم با تعجب و هیرت به کوک نگاه میکرد
_ معرفی نمیکنی؟
یه ابروشو داد بالا و بهم خیره شد وااای الان چی بگم؟
صدامو صاف کردم و با لبخند فیک برای عوض کردن جو گفتم
+ عااا این سوهو هست دوستم و هم کلاسیم، سوهو این جونگکوک هست.
جونگکوک با قیافه شاکی رو به سوهو گفت
_ دوست پسرش
○ خوش بختم
_ همچنین
به هم دست دادن و با قیافه عجیبی بع هم زل زده بودن قشنگ از سفیدی دستاشون مشخص بود ک چقدر دست همو فشار میدن چند دقیقه همینطوری گذشت با زل زدن بهم و فشار دادن دست انگار مسابقه داشتن سریع دست کوک رو گرفتم و جدا کردم و با لبخند فیک و ضایع گفتم
+ عاام سوهو من جزوه ها رو برات میفرستم
○ باشه مراقب خدت باش
_ نیاز نیس تو نگرانش باشی من مراقبش هستم
+ عاا بریم دیگه
رفتیم و سوار ماشین شدیم و کوک سریع ماشین روشن کرد و حرکت کرد
+ معلوم هست چته؟
_ تو چته ها؟
+ یعنی چی؟
_ چرا با پسرای غریبه خش و بش میکنی و قرار میزاری؟
+ چرا نگو اون همکلاسیمه و فقط جزوه میخواست
_ هرچی دیگه باهاش حرف نمیزنی
+ ببخشید؟
_ همین ک گفتم
+ تو بهم نمیگی چیکار کنم چیکار نکنم
_ نه بابا پس کی میگه؟
ماشین زد کنار و برگشت سمتم یه ابروشو انداخت بالا و بهم خیره شد
+ چرا باید به حرفات گوش کنم؟ اصلا تو چرا امدی اینجا چرا امدی پیشم و چرا دیشب اون..... چرا بگو چی ازم میخای اصلا چجوری منو پیدا کردی؟
_ بخاطر اینکه تو مال منی و منم صاحبتم پس بع حرفم گوش میدی
+ کی گفته؟
_ من
+ قانع نشدم
_ من شدم
+ اصلا چته میشه بگی؟؟؟
_ دوستت دارم فهمیدی؟ دیشب هم گفتم تو مال منی نمیذارم کس دیگه نزدیکت بشه تو فقط مال منی اوکی شد؟
دیگه چیزی نگفتم چیزی نداشتم بگم بعد چند دقیقه جونگکوک دوباره ماشین روشن کرد و شروع کرد به رانندگی کردن من واقعا دیوونه این مردم طوری ک با یع دست فرمون رو میچرخونه انگار قلبم یه بار از سینه ام در میاد و دوباره میره سر جاش ( چه کصشعرا😐 )
رسیدیم خونه و از ماشین پیاده شدم و رفتم داخل کوک هم پشت سرم امدم یعنی بگم دوستش دارم؟ ...
<< ویو کوک >>
ات رسوندم خونه ولی خدم باید میرفتم بار کار داشتم امشب باید بر گردم کره و کار های اونجا رو هم انجام بدم بعد دوباره میام و ات رو با خدم میبرم جونیور رو هم بعدا حل میکنم اون فک کرده من خرم ک متوجه احساسش نسبت به ملینا نشم هه خدش خواهرشو ازم دور میکنه اون ور دنیا بعد به خواهر من چشم داره مرتیکه
با صدای ات از افکارم در امدم
+ هیییی با تو ام چی میخوری؟
_ تو رو
+ هییییی منحرف
_ چیزی نمیخورم کار دارم باید برم.
از رو کاناپه بلند شدم و رفتم سمت در ک ات هم امد دنبالم
+ کجا؟
خم شدم و گوشه لبشو بوسیدم
_ برمیگردم فسقلی
اخم کرد و گفت
+ من فسقلی نیستم( کیوت )
_ باشه باشه منتظرم نباش و شامتو بخور
از خونه زدم بیرون و....
<< ویو ات >>
حتی حرف خدش هم یادش نبود ک گفت شب نظرم رو میپرسه روانی میخاستم بگم منم دوستش دارم هوووف بیخیال رفتم و یه دوش گرفتم و لباس راحتی پوشیدم و یه دمنوش درست کردم و رفتم توی اتاق و کامپیوتر روشن کردم و یه فیلم عاشقانه گذاشتم و نگاه کردم ....
اینم دو پارت تقدیم خوشگلام
یه شرط کوچولو 🤏🏻 واسه پارت های بعد بزارم
15 لایک
7 کامنت
ترو خدا زود برسونین🙃
بوس بهتون💋🤍
شب خوش 🌙 🌃
- ۱۱۵
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط