عشق در تاریکی 44.
عشق در تاریکی 44.
<< ویو کوک >>
با صدای زنگ گوشی از خواب بیدار شدم بدون اینکه چشمامو باز کنم گوشی برداشتم و جواب دادم
_ الو ( بم و خواب آلود )
☆ عااا. ات. ؟
با صداش چشمامو باز کردم و به گوشی نگاه انداختم گوشی ات بود به زیر پتو نگاه کردم ک ات مث بچه ها تو بغلم خواب بود نا خداگاه لبخندی روی لبم نشست
_ عااا ات خوابه
☆ شما؟
_ شوهرشم فرمایش؟
☆ شوهرش؟؟؟
یهو ات آروم توی بغلم تکون خورد
+ کیه؟ ( خواب آلود و با چشمای بسته )
_ نمیدونم با تو کار داره
☆ الووو؟ اتتت؟؟
یهو چشمامو باز کرد و به گوشی نگاه کرد
+ سارا؟
گوشی رو از دستم گرفت و منم دوباره دستمو دور کمرش حلقه کردم سرم و گذاشتم رو سینه اش و خوابیدم و همچنان به حرفاشون گوش میدادم
+ الو؟ سارا؟
☆ ات واستا ببینم اون پسره کی بود چرا گفت..
+ سارا بعدا بهت توضیح میدم خب؟
☆ فقط میخاستم بگم چرا نیومدی دانشگاه ؟
+ چیییییییی دانشگاه وای خدا به کل یادم رفته بود
☆ مث اینکه شب خیلی بهت خوش گذشته ( شاکی )
+ سارا الان خدمو میرسونم خدافظ
گوشی رو قطع کرد
_ چیشده؟ ( بممم )
+ پاشو ولم کن دانشگام اهه ولم کن
از بغلم بزور در امد و رفت سرویس و...
<< ویو ات >>
وااای خدا دانشگاه لعنت به همه چیز رفتم سرویس و بعد انجام کارام سریع امدم بیرون ک کوک رو تخت نشسته بود بی توجه بهش رفتم سمت اتاق لباس و یه لباس مناسب دانشگاه پوشیدم از اونجایی ک میز آرایشم هم توی اتاق لباس بود نشستم پشت میز و سریع یه زد آفتاب زدم و یه ریمل و برق لب موهامو دم اسپی بستم و از اتاق امدم بیرون کوک آماده شده بود چه سریع وااای
_ میرسونمت
+ زود باش
سریع از اتاق امدم بیرون و رفتم پایین تند تند کفشامو پوشیدم ک صدای کوک بلند شد
_ هییی واستا منم بیام
+ زود باش دیگه
کوک هم امدو به سرعت از خونه زدیم بیرون داشتم سمت ایسگاه اوتوبوس میدویدم ک کوک صدام زد
_ بچه اینجا بدووو
ای خاک تو سرم معلومه جونگکوک ماشین داره رفتم و سوار ماشین شدم و کوک استارد ماشین زد و حرکت کرد توی راه فقط میگفتم کجا بره و چیزی در مورد دیشب و اینکه چرا امد اینجا و چرا این کارا رو کرد نپرسیدم و اونم چیزی نگفت بعد چند دقیقه رسیدیم و چون خیلی دیر شده بود سریع از ماشین پیاده شدم
_ تموم شد زنگ بزن خدم میام دنبالت
+ لازم نیس
_ دوبار نمیگم
روانی سریع از ماشین دور شدم و رفتم داخل دانشگاه ک یهو سارا امد جلوم و با اخم دست به سینه ایستاد روبهروم
☆ توضیح میخام
+ بیا بریم بهت توضیح میدم
☆ باشه ولی تا نمردم از فضولی بگو
باهم رفتیم توی کلاس و بلاخره بعد 1 و نیم ساعت کلاس تموم شد ک سارا و میچا هجوم آوردن سمتم
☆ زود باش دیگههه
♡ تو کی ازدواج کردی؟؟ یعنی چی شوهرت؟
+ اوووف بریم سالن غذا خوری میگم
☆ بریم بریم زود باش
باهم رفتیم سالن غذا خوری و غذا سفارش دادیم
♡ بگو دیگه جون به لبمون کردی
+ خب راستش...
نظر برام مهمه خیلییییی با کامتتون خوشحال میشم🥺🤍
<< ویو کوک >>
با صدای زنگ گوشی از خواب بیدار شدم بدون اینکه چشمامو باز کنم گوشی برداشتم و جواب دادم
_ الو ( بم و خواب آلود )
☆ عااا. ات. ؟
با صداش چشمامو باز کردم و به گوشی نگاه انداختم گوشی ات بود به زیر پتو نگاه کردم ک ات مث بچه ها تو بغلم خواب بود نا خداگاه لبخندی روی لبم نشست
_ عااا ات خوابه
☆ شما؟
_ شوهرشم فرمایش؟
☆ شوهرش؟؟؟
یهو ات آروم توی بغلم تکون خورد
+ کیه؟ ( خواب آلود و با چشمای بسته )
_ نمیدونم با تو کار داره
☆ الووو؟ اتتت؟؟
یهو چشمامو باز کرد و به گوشی نگاه کرد
+ سارا؟
گوشی رو از دستم گرفت و منم دوباره دستمو دور کمرش حلقه کردم سرم و گذاشتم رو سینه اش و خوابیدم و همچنان به حرفاشون گوش میدادم
+ الو؟ سارا؟
☆ ات واستا ببینم اون پسره کی بود چرا گفت..
+ سارا بعدا بهت توضیح میدم خب؟
☆ فقط میخاستم بگم چرا نیومدی دانشگاه ؟
+ چیییییییی دانشگاه وای خدا به کل یادم رفته بود
☆ مث اینکه شب خیلی بهت خوش گذشته ( شاکی )
+ سارا الان خدمو میرسونم خدافظ
گوشی رو قطع کرد
_ چیشده؟ ( بممم )
+ پاشو ولم کن دانشگام اهه ولم کن
از بغلم بزور در امد و رفت سرویس و...
<< ویو ات >>
وااای خدا دانشگاه لعنت به همه چیز رفتم سرویس و بعد انجام کارام سریع امدم بیرون ک کوک رو تخت نشسته بود بی توجه بهش رفتم سمت اتاق لباس و یه لباس مناسب دانشگاه پوشیدم از اونجایی ک میز آرایشم هم توی اتاق لباس بود نشستم پشت میز و سریع یه زد آفتاب زدم و یه ریمل و برق لب موهامو دم اسپی بستم و از اتاق امدم بیرون کوک آماده شده بود چه سریع وااای
_ میرسونمت
+ زود باش
سریع از اتاق امدم بیرون و رفتم پایین تند تند کفشامو پوشیدم ک صدای کوک بلند شد
_ هییی واستا منم بیام
+ زود باش دیگه
کوک هم امدو به سرعت از خونه زدیم بیرون داشتم سمت ایسگاه اوتوبوس میدویدم ک کوک صدام زد
_ بچه اینجا بدووو
ای خاک تو سرم معلومه جونگکوک ماشین داره رفتم و سوار ماشین شدم و کوک استارد ماشین زد و حرکت کرد توی راه فقط میگفتم کجا بره و چیزی در مورد دیشب و اینکه چرا امد اینجا و چرا این کارا رو کرد نپرسیدم و اونم چیزی نگفت بعد چند دقیقه رسیدیم و چون خیلی دیر شده بود سریع از ماشین پیاده شدم
_ تموم شد زنگ بزن خدم میام دنبالت
+ لازم نیس
_ دوبار نمیگم
روانی سریع از ماشین دور شدم و رفتم داخل دانشگاه ک یهو سارا امد جلوم و با اخم دست به سینه ایستاد روبهروم
☆ توضیح میخام
+ بیا بریم بهت توضیح میدم
☆ باشه ولی تا نمردم از فضولی بگو
باهم رفتیم توی کلاس و بلاخره بعد 1 و نیم ساعت کلاس تموم شد ک سارا و میچا هجوم آوردن سمتم
☆ زود باش دیگههه
♡ تو کی ازدواج کردی؟؟ یعنی چی شوهرت؟
+ اوووف بریم سالن غذا خوری میگم
☆ بریم بریم زود باش
باهم رفتیم سالن غذا خوری و غذا سفارش دادیم
♡ بگو دیگه جون به لبمون کردی
+ خب راستش...
نظر برام مهمه خیلییییی با کامتتون خوشحال میشم🥺🤍
- ۱۳۱
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط