یکباره آه سرد من زدیدنت رها شده
یکباره آه سرد من زدیدنت رها شده
هزار واژه بی سبب درگیر یک صدا شده
تمام خاطرات من کوچیده اند و رفته اند
تو هم سری نمی زنی بیگانه اشنا شده
شبی سکوت سرد من یخ میزند زدوریت
لباس عشق کهنه ام ببین چه نخ نما شده
صدای ساز خسته ام ببین چگونه می رسد
توگویی از تاب و تبم شور دلم نوا شده
حرفی نمیزنم دگر سکوت را خریده ام
به هر سخن که میرسم می بینم که دوتا شده!
حالا که طالع مرا چنین رقم زدی بدان
که هرکه میرسد زدر برای من خدا شده!
جوانه میزنم مرو شعرمرا رها مکن
که هرشب از فروغ تو شعری دگر به پا شود
هزار واژه بی سبب درگیر یک صدا شده
تمام خاطرات من کوچیده اند و رفته اند
تو هم سری نمی زنی بیگانه اشنا شده
شبی سکوت سرد من یخ میزند زدوریت
لباس عشق کهنه ام ببین چه نخ نما شده
صدای ساز خسته ام ببین چگونه می رسد
توگویی از تاب و تبم شور دلم نوا شده
حرفی نمیزنم دگر سکوت را خریده ام
به هر سخن که میرسم می بینم که دوتا شده!
حالا که طالع مرا چنین رقم زدی بدان
که هرکه میرسد زدر برای من خدا شده!
جوانه میزنم مرو شعرمرا رها مکن
که هرشب از فروغ تو شعری دگر به پا شود
- ۱.۹k
- ۱۶ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط