{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

✨سرنوشت✨

✨سرنوشت✨
پارت ۶
ویو ات
با خنده از دستش فرار کردم اما منو گرفت، داشت قلقلکم میداد که افتاد روم....
ویو نامجون
راستش بدون اون دوتا خرگوش غذا از گلومون پایین نرفت، برای اونا هم غذا سفارش دادیم که براشون ببریم، درو باز کردم دیدم...
ویو کوکی
یهویی تعادلمو از دست دادم و افتادم روی ات که نامجون درو باز کرد تا مارو دید غذا ها از دستش افتاد
نامجون. من شما دوتارو گذاشتم خونه تنبیه شین بعد از این غلطا میکنید
جیمین.oh my eyes my eyes( 😂)
شوگا. ای چشمان پاکم
ات.(سریع کوکیو هل داد اونور) به خدا اونجور که فکر میکنی نیست
کوک. اره اونجور
ات. نیست، به خدا نیست
کوک. ا اره
ات. بزار توضیح بدیم
راوی. ات و جونگکوک که با تهته پته افتاده بودن سعی کردن همه چیزو برای اعضا توضیح بدن
ات...... و بعدش یهو افتاد روم و از روی شانس خیلی تخمیم شما اومدین😁
جنگکوک. همش همونی بود که ات گفت
ات. پس اونجور که فکر میکنین نیست
جین. خیلی خوب، واستا، زمین چرا خیسه ای خدا زود جمعش کنین
جونگکوک. بیا با این دستماله پاکش....
جین. واییی نههههههههع، با اون نه خدایا منو موز کن از دست اینا راحت شم، هی بشور بساب، انگار وظیفه ی منه هیچکس توی این کمکم نمیکنه خدایا چقدر اینا بی شعورن
ات، خودم کمکت میکنم اوپا، بیا بریم خونه رو تمیز کنیم
راوی. بعد از اینکه با زور ات همه مجبور شدن خونه رو تمیز کنن رفتن که بخوابن....
ادامه دارد.....
دیدگاه ها (۰)

بچه ها این چنلم داخل ایتا هست بیاید توش https://eitaa.com/ra...

سیزدهمین سالگرد بی تی اس مبارک(البته دیروز بود) 🎉🎉🎊🎊اونا برا...

وایی جرر😂😂

✨سرنوشت✨پارت۵(یک ماه بعد) ویو ات رفتار اعضا خیلی خوب شده بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط