ای کاش یک روز بیایی
ای کاش یک روز بیایی
بگویی
مثل آب دوستم داری وقتی خروشان و پر هیاهو از آغوش تنگ سنگهای رودخانه می گریزد
مثل سبزه که قبل از عید در انتظار سیزده بدر
غرق آفتاب می شود
یا قله ها که معلق اند در آغوش نمناک ابر
اگر مرا بخواهی
دوباره
با پای برهنه روی برف می دوم
از لابلاي شاخه شکسته درخت آلوچه حیاط خانه قدیمی مان خورشید را شکار می کنم
تا ثبت کنم روی دیوار اتاقم
که میداند
شاید فردا بفهمم
که رفتنت خواب بود
مثل دیشب که صدایت خواب شیرینی بود با حرارت عشقم در رویای خامم پختم
دلم هی تنگ می شود
و من هی شعر می گویم
چه فایده
بگویی
مثل آب دوستم داری وقتی خروشان و پر هیاهو از آغوش تنگ سنگهای رودخانه می گریزد
مثل سبزه که قبل از عید در انتظار سیزده بدر
غرق آفتاب می شود
یا قله ها که معلق اند در آغوش نمناک ابر
اگر مرا بخواهی
دوباره
با پای برهنه روی برف می دوم
از لابلاي شاخه شکسته درخت آلوچه حیاط خانه قدیمی مان خورشید را شکار می کنم
تا ثبت کنم روی دیوار اتاقم
که میداند
شاید فردا بفهمم
که رفتنت خواب بود
مثل دیشب که صدایت خواب شیرینی بود با حرارت عشقم در رویای خامم پختم
دلم هی تنگ می شود
و من هی شعر می گویم
چه فایده
- ۶.۳k
- ۲۹ فروردین ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط