گویا گم شده ام
گویا گم شده ام
مدتی ست دراز که در تردیدم
درست در کانون گمراهی ایستاده ام
حسی تاریک وجودم را فراگرفته ست
حس برگه های جدا شده از دفتر خاطرات
حس مبهم پاکت های بی نامه
واژه های نامفهوم کاغذهای سوخته
تصویر تاریک خاطره ای خوش
ظلمت ناپاک روزهای آینده
روشنی شرم آور شب های گذشته
آری من چون سهراب در تردیدم!
تو ای سهراب!
قایقت را ساخته ای؟
رویایت را به آب انداخته ای؟
پشت دریاها ، باز ، بیابان نبود؟
خیابانهای سرد بی جان نبود؟
من مدتهاست در تردیدم...
امیر ابراهیمی
:-)
مدتی ست دراز که در تردیدم
درست در کانون گمراهی ایستاده ام
حسی تاریک وجودم را فراگرفته ست
حس برگه های جدا شده از دفتر خاطرات
حس مبهم پاکت های بی نامه
واژه های نامفهوم کاغذهای سوخته
تصویر تاریک خاطره ای خوش
ظلمت ناپاک روزهای آینده
روشنی شرم آور شب های گذشته
آری من چون سهراب در تردیدم!
تو ای سهراب!
قایقت را ساخته ای؟
رویایت را به آب انداخته ای؟
پشت دریاها ، باز ، بیابان نبود؟
خیابانهای سرد بی جان نبود؟
من مدتهاست در تردیدم...
امیر ابراهیمی
:-)
- ۷۴۱
- ۰۷ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط