{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گویا گم شده ام

گویا گم شده ام
مدتی ست دراز که در تردیدم
درست در کانون گمراهی ایستاده ام

حسی تاریک وجودم را فراگرفته ست
حس برگه های جدا شده از دفتر خاطرات
حس مبهم پاکت های بی نامه
واژه های نامفهوم کاغذهای سوخته
تصویر تاریک خاطره ای خوش
ظلمت ناپاک روزهای آینده
روشنی شرم آور شب های گذشته

آری من چون سهراب در تردیدم!
تو ای سهراب!
قایقت را ساخته ای؟
رویایت را به آب انداخته ای؟
پشت دریاها ، باز ، بیابان نبود؟
خیابانهای سرد بی جان نبود؟
من مدتهاست در تردیدم...
امیر ابراهیمی

:-)
دیدگاه ها (۱۹)

خواهم چو راز پنهان، از من اثر نباشدتا از نبود و بودم، کس را ...

من را به گناهی که " نگاه تو " درآن بودبردند سر دار و .....تو...

دلا ، شبها نمی نالی ، به زاری . سر راحت ، به بالین ، می گذار...

بوسه ای بخشید و خوابم کرد و رفتبا لب لعلش، خرابم کرد و رفت،،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط