{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و کاش هرگز ندانی

و کاش هرگز ندانی
هوا چه بارانی است
نفس چه سنگین
و کوچه‌ها چه بی‌ حادثه اند
و خانه زندانی
که پشتِ زنگار پنجره اش
انتظار ماسیده
و کاش ندانی
تمام این سال ها
مرگبارترین فصل‌ها پاییز بوده است
که بعد از تو
رو به جاده ی شمال که میروم
نه عطرِ دریا سرشار ترم می‌‌کند
نه بوییدن ساقه‌های برنج عاشق ترم
نه اندوهِ پر ابهتِ سبزِ جنگل ، شاعر ترم
و کاش هرگز ندانی
مشقتِ شب‌های بی‌ تو را مانوس شدن
مرگی ‌ست هزار باره
محو شدنی غم انگیز
آرام آرام
بی‌ امان
و هزار باره

نیکی‌ فیروزکوهی
دیدگاه ها (۱)

درد هایی در این دنیا هست، به آن عظمتکه دیگر در برابر آن ها ا...

خسته امازاوتنها ضمیر غایبی کهمدامدر منحاضر است.ریل ها دوربرگ...

...اگر انسان ماجراجویی پیشه کند، بی تردید تجربه هایی کسب می ...

برای همیشه دلم یک راه طولانی می خواهدآنقدر راه بروم تا از ح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط