عطر نارنگی منو یاد بچگیام‌می ندازه. وقتی می یومدیم شمال و

عطر نارنگی منو یاد بچگیام‌می ندازه. وقتی می یومدیم شمال و حیاط خونه ی پدر بزرگ‌پر از درخت پرتقال و نارنگی بود.
یاد روزایی که زیر بارون خیس می شدیم اما از بازی دست نمی کشیدیم.
یاد اون وقتا که  فکر می کردم هر کی بتونه با پوست نارنگی و مداد تراش تار درست کنه، حتما خیییلی استادِ و فوت کوزه گری بلده.
عطر نارنگی بیشتر از پاییز منو یاد گذشته ها می ندازه.
وقتایی که با پوست نارنگی و پرتقال گل درست می کردم و می زاشتم روی بخاری تا عطرش اتاقمو پر کنه.
عطر نارنگی یه دلخوشی ساده ست گوشه ی قلبم.
یه دلخوشی سبز...
#پائیز
#پاییزه
#نارنگی
#خاطرات
#خاطرات_ بچگی
#آفرینش
#ویسگون
دیدگاه ها (۱۲)

اهنگ پست دوم جانگ کوکترجمه اهنگترجمه متن آهنگ بیا توی خیابون...

پارت ششم ویو آت .+۰ بعد از اینکه با جعون شام خوردم به ساعت ن...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

Scenario bts #سناریو "وقتی‌تو‌ماشین‌خوابت‌میبره" نامجون:مسیر...

شاهکاری به نام دروغ

«جاده»...«راه رفتن»...شاید یکی از بهترین تسکین‌های آدم همین ...

dark life= 42ات لبخند زد. «هیچی. فقط... بوی بارون رو دوست دا...

پیمان نقره ای

Heir of Light and Darknesspart : 17تهیونگ رو به اتاقی تاریک ...

💗 قولی که شکستیسه روز از شبی که همه‌چیز بین ا.ت و جیمین تغیی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط