تکبریاعشق
#تکبر.یا.عشق.
#پارت5
-------------------------------------------------------
کونیگامی با همون نگاه سرد و تو خالی به همیاری نگاه انداخت و بعدش نگاهش رو به سمت دروازه برد.
همیاری به تظاهر مهربونی چشم هاشو بست و لبخند زد که این دفعه هیچ تمسخری نداشت فقد پر از علاقه بود.
کایزر:تبریک میگم تو اولین کسی هستی که می بینم کوتوله بهش لبخند می زنه.
کایزر به آرومی به اون دو نزدیک شد و درست در بین اون در ایستاده،لبخند از خود راضی همیشگی روی لب هاش بود نگاهش در از تمسخر و لذت بود پر از تمسخر....
ویو کایزر:
به دیوار تکیه داد بودم و نگاهم روی کوتوله بود. مثل همیشه با اون نگاه سرد و ارزیاب به همه نگاه می کرد. واقعاً برام سوال بود که با این چهرهای سرد و جدی دوست پسر هم داره؟
زیاد به این موضوع فکر نکردم و نگاه کوتوله رو دنبال کردم، با دنبال کردن نگاهش نگاهم به اون پرتغال گندیده افتاد « مانگا رو خونده باشید می فهمید» برام عجیب بود که همچین آدمی توجه پرنسس سخت و سفت مارو جلب کنه.
نگاهم به سمت کوتوله برگشت و با دیدنش که به اون پرتقال گندیده نزدیک می شد یکم تعجب کردم اما به روی خودم نیاوردم و به تماشا کردن ادامه دادم.
کوتوله شروع کرد به طعنه و مسخره کردن پرتقال گندیده کرد و خب چرا دروغ بگم خوشم اومد از این حرکت تا اینکه لبخندش رو دیدم.
با دیدن لبخندی که با این همه سال شناختنش تا حالا برام نزده بود لبخند ام پهنتر شد نه از خوشحالی از احساسی که اون لحظه بهم دست داد.
حسی که مثل یه تیغ بود که چیزی درونم می برید خیلی رو مخ و آزار دهند خیلی رو مخ.
اصلاً چرا اون پرتقال و من نه؟ چرا به اون لبخند می زنه و به من نه؟ چرا جوری باهاش رفتار می کنه که انگار خیلی خاصه و با من مثل یه مزاحم؟
این فکر ها باعث شد لبخندم پهن تر شه و بعدش از لولهای دروازه جدا شدم و به سمت اون دوتا رفتم.
کایزر:تبریک میگم تو اولین کسی هستی که می بینم کوتوله بهش لبخند می زنه.
ویو نویسنده:
کونیگامی با شنیدن این حرف واکنشی نشان نداد برعکس با سردی به کایزر خیره شد و نگاهش رو دوباره به سمت دیگه داد و بدون اینکه حتا جواب بده از اونجا رفت.
حالت همیاری سریع تغییر کرد و رفتارش سرد و پر از بیحوصلگی و آزردگی شد.
همیاری:دلیل خاصی داره که مزاحم کارم بشی آقای مایکل؟
لبخند کایزر به محض اینکه کونیگامی رفت تمسخر آمیز شد و با تحقیر به همیاری نگاه می ندازه
کایزر: چیه نکن دوست پسر پیدا کردنت خراب کردم؟؟
همیاری آهی از ناامیدی کشید سپس چشم هاشو باز کرد و با سردی و نگاه سرد و تاریک به کایزر خیره شد.
همیاری: خفه شو
لحن همیاری عصبی و پر از تهدید بود هر چند آروم و کنترل شده.
چشم های کایرز از تعجب و تمسخر گشاد شد و لبخندش پر از تمسخر شد.
کایرز:اوه اوه خدای خیلی ترسیدم~~
لحن کایزر پر از تمسخر و طعنه بود تمام هدفش عصبانی کردن همیاری بود و تونست این کارو بکنه!!
همیاری اخمی کرد و بعدش به کایزر پشت کرد و درست قبل رفتن موهاشو پشت سرش حال داد و بعدش با قدم های مطمئن به سمت دیوار رفت.
کایزر پوزخند ای از رضایت زد و بعد با غرور به سمت ایساگی رفت و توپ رو ازش دزدید.
و تمرین جدی شروع شد تمرینی که همیاری برسی می کرد. تمام حرکت ها حرکت مچ پا سرعت هر چیزی که می دادید رو زیر ذرهبین قرار می داد و با تمام دقت و جزئیات برسی می کرد.
#پارت5
-------------------------------------------------------
کونیگامی با همون نگاه سرد و تو خالی به همیاری نگاه انداخت و بعدش نگاهش رو به سمت دروازه برد.
همیاری به تظاهر مهربونی چشم هاشو بست و لبخند زد که این دفعه هیچ تمسخری نداشت فقد پر از علاقه بود.
کایزر:تبریک میگم تو اولین کسی هستی که می بینم کوتوله بهش لبخند می زنه.
کایزر به آرومی به اون دو نزدیک شد و درست در بین اون در ایستاده،لبخند از خود راضی همیشگی روی لب هاش بود نگاهش در از تمسخر و لذت بود پر از تمسخر....
ویو کایزر:
به دیوار تکیه داد بودم و نگاهم روی کوتوله بود. مثل همیشه با اون نگاه سرد و ارزیاب به همه نگاه می کرد. واقعاً برام سوال بود که با این چهرهای سرد و جدی دوست پسر هم داره؟
زیاد به این موضوع فکر نکردم و نگاه کوتوله رو دنبال کردم، با دنبال کردن نگاهش نگاهم به اون پرتغال گندیده افتاد « مانگا رو خونده باشید می فهمید» برام عجیب بود که همچین آدمی توجه پرنسس سخت و سفت مارو جلب کنه.
نگاهم به سمت کوتوله برگشت و با دیدنش که به اون پرتقال گندیده نزدیک می شد یکم تعجب کردم اما به روی خودم نیاوردم و به تماشا کردن ادامه دادم.
کوتوله شروع کرد به طعنه و مسخره کردن پرتقال گندیده کرد و خب چرا دروغ بگم خوشم اومد از این حرکت تا اینکه لبخندش رو دیدم.
با دیدن لبخندی که با این همه سال شناختنش تا حالا برام نزده بود لبخند ام پهنتر شد نه از خوشحالی از احساسی که اون لحظه بهم دست داد.
حسی که مثل یه تیغ بود که چیزی درونم می برید خیلی رو مخ و آزار دهند خیلی رو مخ.
اصلاً چرا اون پرتقال و من نه؟ چرا به اون لبخند می زنه و به من نه؟ چرا جوری باهاش رفتار می کنه که انگار خیلی خاصه و با من مثل یه مزاحم؟
این فکر ها باعث شد لبخندم پهن تر شه و بعدش از لولهای دروازه جدا شدم و به سمت اون دوتا رفتم.
کایزر:تبریک میگم تو اولین کسی هستی که می بینم کوتوله بهش لبخند می زنه.
ویو نویسنده:
کونیگامی با شنیدن این حرف واکنشی نشان نداد برعکس با سردی به کایزر خیره شد و نگاهش رو دوباره به سمت دیگه داد و بدون اینکه حتا جواب بده از اونجا رفت.
حالت همیاری سریع تغییر کرد و رفتارش سرد و پر از بیحوصلگی و آزردگی شد.
همیاری:دلیل خاصی داره که مزاحم کارم بشی آقای مایکل؟
لبخند کایزر به محض اینکه کونیگامی رفت تمسخر آمیز شد و با تحقیر به همیاری نگاه می ندازه
کایزر: چیه نکن دوست پسر پیدا کردنت خراب کردم؟؟
همیاری آهی از ناامیدی کشید سپس چشم هاشو باز کرد و با سردی و نگاه سرد و تاریک به کایزر خیره شد.
همیاری: خفه شو
لحن همیاری عصبی و پر از تهدید بود هر چند آروم و کنترل شده.
چشم های کایرز از تعجب و تمسخر گشاد شد و لبخندش پر از تمسخر شد.
کایرز:اوه اوه خدای خیلی ترسیدم~~
لحن کایزر پر از تمسخر و طعنه بود تمام هدفش عصبانی کردن همیاری بود و تونست این کارو بکنه!!
همیاری اخمی کرد و بعدش به کایزر پشت کرد و درست قبل رفتن موهاشو پشت سرش حال داد و بعدش با قدم های مطمئن به سمت دیوار رفت.
کایزر پوزخند ای از رضایت زد و بعد با غرور به سمت ایساگی رفت و توپ رو ازش دزدید.
و تمرین جدی شروع شد تمرینی که همیاری برسی می کرد. تمام حرکت ها حرکت مچ پا سرعت هر چیزی که می دادید رو زیر ذرهبین قرار می داد و با تمام دقت و جزئیات برسی می کرد.
- ۱۴۶
- ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط