♥╣[لمس ممنوعه]╠♥
♥╣[لمس ممنوعه]╠♥
ᕙ[・part 126・]ᕗ
و اروم و پرعطش کنار گوشم گفت : فقط دو روز دیگه پرنسس من... پس فرداشب مال منی...
پردرد گفتم : نه...امشب...
گردنش رو بوسیدم و گفتم : امشب..
سرم رو بلند کرد و زل زد تو چشمام
جونگکوک : کریستینا چیزی رو ازم پنهون میکنی؟
سریع سرم رو به طرفین تکون دادم.
با بغض گفتم : میخوام امشب مال تو بشم..
دستش رو گرفتم و روی گردنم گذاشت و پایین تر کشیدمش.
نفسش خیلی تند شد و به گردنم و بعد به چشمام نگاه کرد.
دستش رو از دستم بیرون کشید و دوتا دستش رو دو طرف گردنم
گذاشت و گفت : کریستینا... فقط. فردا و پس فرداست و اونوقت..من و
تو... میتونیم....بين... من نمیخوام کاری کنم که
سریع گفتم : نمیخوایم؟
خشن اخم کرد که گفتم : من امشب میخوامت. پسم نزن... خواهش میکنم.
زل زد تو چشمم
سینه اش خیلی تند بالا و پایین شد و بي طاقت نگام کرد و خیلی
سریع گردنم رو فشار داد و سمت خودش کشید و لبام رو قفل کرد.
محکم و پر عطش مشغول بوسیدنم شد.
دستم رو سمت دکمههای پیرهنش بردم و اینبار مخالفتی نکرد
پر خواهش و داغ میبوسیدم.
پیرهنش رو سریع از تنش در آورد و پرت کرد کنار داغه داغ بودم.
لبامون رو جدا کردم و به بدن بی نقص و ورزیده اش نگاه کردم و
دستم رو نرم روی سینه اش کشیدم
کمرم رو گرفت و بلندم کرد و روی تخت خوابوندم
بهش لبخند زدم روم نیم خیز شد و لبام رو داغ و مردونه بوسید و دستش رو سمت بندهای جلوی لباس سینه ام برد
چشمای مشتاق و پر عطشش رو به چشمام دوخت و دستش رو روی بند لباسم نگه داشت.
در اوج خواستنی که توي چشماش بود و نفسهاش رو تند و پر هوس کرده بود و دستاش رو یخ مردد بود.
لباش رو به زور از لبام جدا کرد واروم گفت : کریستیناا.. مطمینی؟
دستی روی موهاش کشیدم و گفتم : کاملا
پرتشویش گفت : پشیمون نمیشی؟
بغض کردم. مگه میشه از یکی شدن با مردی که صاحب همه قلبم بود پشیمون بشم.
با عشق و غم گفتم : هیچ وقت ازش پشیمون نمیشم..هیچ وقت...
لبخند راضی روی لبش اومد و چشماش درخشید و بوسه های
داغش رو از سر گرفت و بندهای لباسم رو با عطش و گرم باز کرد.
زیر گوشم داغ زمزمه کرد : دوستت دارم کریستینای من... خيلي زياد
گوشم داغ کرد و چشمام رو پردرد بستم همه وجودم پر از لذت شد.
و لبام رو قفل کرد.
ᕙ[・part 126・]ᕗ
و اروم و پرعطش کنار گوشم گفت : فقط دو روز دیگه پرنسس من... پس فرداشب مال منی...
پردرد گفتم : نه...امشب...
گردنش رو بوسیدم و گفتم : امشب..
سرم رو بلند کرد و زل زد تو چشمام
جونگکوک : کریستینا چیزی رو ازم پنهون میکنی؟
سریع سرم رو به طرفین تکون دادم.
با بغض گفتم : میخوام امشب مال تو بشم..
دستش رو گرفتم و روی گردنم گذاشت و پایین تر کشیدمش.
نفسش خیلی تند شد و به گردنم و بعد به چشمام نگاه کرد.
دستش رو از دستم بیرون کشید و دوتا دستش رو دو طرف گردنم
گذاشت و گفت : کریستینا... فقط. فردا و پس فرداست و اونوقت..من و
تو... میتونیم....بين... من نمیخوام کاری کنم که
سریع گفتم : نمیخوایم؟
خشن اخم کرد که گفتم : من امشب میخوامت. پسم نزن... خواهش میکنم.
زل زد تو چشمم
سینه اش خیلی تند بالا و پایین شد و بي طاقت نگام کرد و خیلی
سریع گردنم رو فشار داد و سمت خودش کشید و لبام رو قفل کرد.
محکم و پر عطش مشغول بوسیدنم شد.
دستم رو سمت دکمههای پیرهنش بردم و اینبار مخالفتی نکرد
پر خواهش و داغ میبوسیدم.
پیرهنش رو سریع از تنش در آورد و پرت کرد کنار داغه داغ بودم.
لبامون رو جدا کردم و به بدن بی نقص و ورزیده اش نگاه کردم و
دستم رو نرم روی سینه اش کشیدم
کمرم رو گرفت و بلندم کرد و روی تخت خوابوندم
بهش لبخند زدم روم نیم خیز شد و لبام رو داغ و مردونه بوسید و دستش رو سمت بندهای جلوی لباس سینه ام برد
چشمای مشتاق و پر عطشش رو به چشمام دوخت و دستش رو روی بند لباسم نگه داشت.
در اوج خواستنی که توي چشماش بود و نفسهاش رو تند و پر هوس کرده بود و دستاش رو یخ مردد بود.
لباش رو به زور از لبام جدا کرد واروم گفت : کریستیناا.. مطمینی؟
دستی روی موهاش کشیدم و گفتم : کاملا
پرتشویش گفت : پشیمون نمیشی؟
بغض کردم. مگه میشه از یکی شدن با مردی که صاحب همه قلبم بود پشیمون بشم.
با عشق و غم گفتم : هیچ وقت ازش پشیمون نمیشم..هیچ وقت...
لبخند راضی روی لبش اومد و چشماش درخشید و بوسه های
داغش رو از سر گرفت و بندهای لباسم رو با عطش و گرم باز کرد.
زیر گوشم داغ زمزمه کرد : دوستت دارم کریستینای من... خيلي زياد
گوشم داغ کرد و چشمام رو پردرد بستم همه وجودم پر از لذت شد.
و لبام رو قفل کرد.
- ۱۸۰
- ۱۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط