اشک ها و خاطرات مه آلود وبی پیرایگی سخنانم را ببخشید ...
اشک ها و خاطرات مه آلود وبی پیرایگی سخنانم را ببخشید ...
به خدا سنگدل نبوده ام
حتی در آندم که کلمات شعله ور را زنده به گور می کردم
تا غصه هایم را فرو خورم و با طرح خنده ای فریبتان دهم.
بی آنکه بدانید ،
از خشکسالی قلب من گلایه مکنید
در سینه ی من ابرهاست که می بارد
و من بدانسان که دو هم آغوش یکدیگر را
پلکهایم را بر هم می فشارم......
آه ...!
که چشم ها چه زود
از حسرت لبریز میشوند..!
به خدا سنگدل نبوده ام
حتی در آندم که کلمات شعله ور را زنده به گور می کردم
تا غصه هایم را فرو خورم و با طرح خنده ای فریبتان دهم.
بی آنکه بدانید ،
از خشکسالی قلب من گلایه مکنید
در سینه ی من ابرهاست که می بارد
و من بدانسان که دو هم آغوش یکدیگر را
پلکهایم را بر هم می فشارم......
آه ...!
که چشم ها چه زود
از حسرت لبریز میشوند..!
- ۵۰۳
- ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط