{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«خاک این بادیه از برگِ گل آکنده شده‌ست؟

«خاک این بادیه از برگِ گل آکنده شده‌ست؟
یا تنِ توست که در دشت پراکنده شده است!؟»

تو به میدان زدی و لشکریانِ کوفه
همه گفتند: مگر شیرِ خدا زنده شده‌ست؟

پسرم! رفتی و پیشِ تنِ صدپارهٔ تو
کارِ من گریه، ولی کارِ عدو خنده شده‌ست

خاک از شرمِ تنِ زخمیِ تو سرخ شده
«آب از خشکیِ لب‌های تو شرمنده شده‌ست»

آه، ای یوسفِ من! جسمِ تو با پیرهنت
ارباً اربا شده، در دشت پراکنده شده‌ست


✍️ شاعر: #مهدی_شریفی
#حضرت_علی_اکبر عليه‌السلام

؛__________🖤 __________

#شعر #نثر
#گنجینه_ادب_فارسی
#ادبیات_فارسی #شعر_فارسی
#سرای_فارسی #آشیانه_شعر_نثر
#داستان #داستانک #حکایت #شعر_آیینی
دیدگاه ها (۱)

قرار بود غمم را به #عشق چاره کنینه این که این #دل_خون را هزا...

از غم #دوست در این میکده فریاد کشمدادرس نیست که در هجر رخش د...

#دوستت_دارم پریشان، شانه می‌خواهی چه کار؟دام بگذاری اسیرم، د...

و عمر، شیشه‌ی عطر است! پس نمی ماندپرنده تا به ابد در قفس نمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط