{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریوخاطره به یاد ماندنی پارت ساعت صبح دارم پارت می

سناریو:خاطره به یاد ماندنی پارت 2(ساعت 3 صبح دارم پارت میدم😂)
/:دازای یه نامه رو زمین پیدا میکنه برش میداره و میخونش
"محتوای نامه:شاید الان کاملا گیج شده باشی اما اگه توضیح میخوای به این ادرس بیا 'نکته: ادرسی که تو نامه بود همون بیمارستان متروکه‌ایه که پادشاه لاجوردی خودش رو اونجا منفجر کرده بود.'
/:دازای گیج شده بود ولی برای اینکه جوابشو بگیره به سمت ادرس میره اما یک دفعه رو دیوار کنار صحنه قتل به چیزی بر میخوره که تا حالا ندیده بودش! یه علامت شبیه O که وسطش یه به علاوه با خون کشیده شده بود (اسلاید 2) و زیرش به اینگیلیسی نوشته بود زودیاک اینجاست(zodyak is here)
_:این دیگه چه کوفتیه؟ چرا تاحالا ندیده بودمش!زودیاک دیگه کدوم خریه؟شاید به اون دختر ربط داره باید پیداش کنم.
/:دازای به سمت اون آدرس میره.
ویو بیمارستان متروکه‌:
_:*اون دختر کجاست؟ مگه نگفا اینجا ببینمش؟*
؟ :واقعا اومدی؟مثل اینکه تنها هم هستی!
_:فکر کنم اینجا منم که باید سوال بپرسم،تو کی هستی؟ چجوری از پلیسا رد شدی؟ اون علامت روی دیوار کار تو بود...
/:قبل از اینکه دازای بخواد حرفش رو تموم کنه دختر با سرعت از تاریکی بيرون میاد و جلوی دهن دازای رو میگیره.دازای مات و مبهوت به دختر نگاه میکنه یه دختر با موهای بلند لیمویی و چشم های آبی
؟:که اینطور واقعا حدسم درست بود تو مهبت من رو خنثی میکنی.خب در جواب سوال اولت باید بگم من ا.ت هستم یه موهبت دار با قدرت ایجاد توهم همینطوری هم تونستم از پلیسا عبور کنم و البته که من اون علامت رو نکشیدم اون کار یه نفر دیگه بود اسمش رو یادته؟ زودیاک!
_:چی؟ ولی چرا من تاحالا ندیده بودمش؟زودیاک دیگه کیه؟ همون قاتل فراری معروف؟ اون هنوز زندس؟
+:دیگه سوال پرسیدن برای الان بسه کارآگاه من فردا به آژانس شما میام برای استخدام اونجا باهم صحبت میکنیم
/:ا.ت دستش رو به نشانه‌ی خداحافظی نشون میده و میره
_:وایسا تو از کجا درمورد آژانس میدونی؟رفت.....
/:در همین موقع گوشی دازای زنگ میخوره.
_:ها یعنی کی میتونه باشه؟اکوتاگاوا؟ چرا اون باید الان به من زنگ بزنه؟
/:گوشی رو برمیداره
_:الو اکوتاگاوا_کون ببینم چرا به من زنگ زدی چیزی شده؟ افتاب از کدوم طرف در اومده؟
$:دازای_سان یه پیام مهم از رئیس براتون دارم اون میخوام هرچه سریعتر شما و رئیس اژانس کاراگاهی رو ببینه!
_:موری_سان میخواد من و رئیس رو ببینه چرا؟
$:ایشون گفتن یه جلسه مهم هست و گفتن به شما و رئیس آژانس کاراگاهی و جینکو اطلاع بدم من از قبل به جینکو زنگ زدم فقط شما و فوکوزوا_دونو موندین.
_:*یعنی چی؟ من،رئیس و آتسوشی؟ یعنی چی میتونه باشه؟*خیلی خوب باشه کی باید بیام اونجا؟
$:فردا ساعت 4 عصر.
_:فهمیدم باشه خداحافظ.
/:بعد از تماس دازای به سمت خونش راه میافته تا شام بخوره و بخوابه و فردا به جلسه بره.
دیدگاه ها (۷)

Jujutsu Kaisen

Hazbin Hotel

بچه ها من میخوام پارت 2 خاطره به یاد ماندنی رو آپلود کنم ولی...

Demon slayer

سناریو:خاطره به یاد ماندنی پارت اولنکته:دازای رو با علامت'_'...

سناریو:خاطره به یاد ماندنیپارت 3صبح روز بعد/:دازای از خواب ب...

_به دلیل کمبود عکس غمگین همینو داشتم😂❤️_.وانشات غمگین🖤🫳>>>از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط