Scenario Sky
。・゚Scenario Sky ゚・。
دزدی سانزو هاراچیو⛓
ا.ت توی خونه تنها نشسته بود حوصله اش سر رفته بود تصمیم گرفت بره به خرید لباس آماده شد یک پیراهن مشکی بسیار زیبا و تو چشم پوشید وقتی که از در خانه بیرون رفت یهو چند نفر از تو ماشین پیاده شدن و ا.ت رو محکم پرت کردن توی ماشین ا.ت بسیار ترسیده بود دلش می لرزید هر چی فکر می کرد نمی دانست که چیکار کرده چشمان و دهانش را بسته بودن نفس نفس میزد از چشمانش اشک جاری میشد اون رو به بیابون بردن روی صندلی نشاندن چشمانش را باز کردن ا.ت سانزو هاراچیو رو همراه اراذل دید
بسیار عصبانی شد گفت: خیلی حرو*م زاده ای اصلا وقت فکر نمی کردم کار تو ی اشغال باشه.
سانزو هاراچیو دست هایش را مشت و محکم به صورت ا.ت زد و گفت : خفه شو الان فقط یه چیز ازت می خوام اونم اینه که زنگ بزنی به ددی جونت گوشی هم بده به من کارش دارم
سانزو گوشی رو از دست ا.ت کشید پدر ا.ت گوشی رو جواب داد گفت: دخترم حالت خوبه معلومه کجایی ؟
سانزو حرفش رو قطع کرد و گفت : دخترت پیش ما حالشم خوبه ولی تا زمانی که تو ۱۰ میلیارد به این حسابی که برات پیامک می کنم بفرستی .
پدر ا.ت با صدای لرزان گفت : باشه باشه هیچ آسیبی به دخترم نزنید لطفا اونو ولش کنید من این هزینه رو کامل پرداخت می کنم ازتون خواهش میکنم ولش کنید .
سانزو گفت : ما با دخترت کاری نداریم نیم ساعت وقت داری این پول رو به حساب من واریز کنید فهمیدی؟
پس دو راه داری بچت یا پولت انتخاب با خودته سعی کن پلیس هم خبر نکنی چون برای خودت بد میشه راستی زیاد وقت نداری عجله کن
ددی هاهاها😁
✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡S C E N A R I O S K
#وانشات_اسمات
کامنت و لایک فراموش نشه....این یه آوانسه گلام😔✨🛐
میبینین چقدر مهربانم؟
دزدی سانزو هاراچیو⛓
ا.ت توی خونه تنها نشسته بود حوصله اش سر رفته بود تصمیم گرفت بره به خرید لباس آماده شد یک پیراهن مشکی بسیار زیبا و تو چشم پوشید وقتی که از در خانه بیرون رفت یهو چند نفر از تو ماشین پیاده شدن و ا.ت رو محکم پرت کردن توی ماشین ا.ت بسیار ترسیده بود دلش می لرزید هر چی فکر می کرد نمی دانست که چیکار کرده چشمان و دهانش را بسته بودن نفس نفس میزد از چشمانش اشک جاری میشد اون رو به بیابون بردن روی صندلی نشاندن چشمانش را باز کردن ا.ت سانزو هاراچیو رو همراه اراذل دید
بسیار عصبانی شد گفت: خیلی حرو*م زاده ای اصلا وقت فکر نمی کردم کار تو ی اشغال باشه.
سانزو هاراچیو دست هایش را مشت و محکم به صورت ا.ت زد و گفت : خفه شو الان فقط یه چیز ازت می خوام اونم اینه که زنگ بزنی به ددی جونت گوشی هم بده به من کارش دارم
سانزو گوشی رو از دست ا.ت کشید پدر ا.ت گوشی رو جواب داد گفت: دخترم حالت خوبه معلومه کجایی ؟
سانزو حرفش رو قطع کرد و گفت : دخترت پیش ما حالشم خوبه ولی تا زمانی که تو ۱۰ میلیارد به این حسابی که برات پیامک می کنم بفرستی .
پدر ا.ت با صدای لرزان گفت : باشه باشه هیچ آسیبی به دخترم نزنید لطفا اونو ولش کنید من این هزینه رو کامل پرداخت می کنم ازتون خواهش میکنم ولش کنید .
سانزو گفت : ما با دخترت کاری نداریم نیم ساعت وقت داری این پول رو به حساب من واریز کنید فهمیدی؟
پس دو راه داری بچت یا پولت انتخاب با خودته سعی کن پلیس هم خبر نکنی چون برای خودت بد میشه راستی زیاد وقت نداری عجله کن
ددی هاهاها😁
✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡S C E N A R I O S K
#وانشات_اسمات
کامنت و لایک فراموش نشه....این یه آوانسه گلام😔✨🛐
میبینین چقدر مهربانم؟
- ۶.۹k
- ۲۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط